تفسیر همة معارف اسلامی» مهیا نبود. پس بطور حلاصه حضرت رسول اکرمص بنا به علل متعددی فرصت نکردند همة احکام الهی و حقایق و تعالیم دین و معارف اسلامی را برای مردم بیان کنند و هنوز بسیاری از احکام الهی و مسائل اسلامی ناگفته مانده است. و بدین ترتیب: 
«ضرورت وجود شخصی که تبیین آن احکام و معارف را از جانب خداوند و رسول او به مردم ابلاغ کند، روشن می‌شود».(5)  
به عبارتی دیگر بعد از پیامبرص، وجود مرجعی که بتواند 
«احکام و دستورات نازل شده از سوی خداوند به واسطة پیامبر اکرمص را برای مردم تبیین نماید و بدین ترتیب راه سعادت را بر مردم آشکار سازد».(6)  
ضروری است زیرا: 
«تا وقتی فرمایشات و رهنمودهای الهی که برای هدایت مردم نازل شده است برای آنها واضح و روشن نشده و ناشناخته باقی مانده است، نمی‌تواند نقش روشنگری داشته باشد و مورد استفاده مردم قرار گیرد و این با حکمت الهی سازگار نیست و حجت الهی بر انسان‌ها تمام نخواهد بود ... و بدین ترتیب هدف از آفرینش انسان ناتمام باقی می‌ماند».(7)  
مطالبی که نقل شد به وضوح نشان می‌دهد که بر طبق استدلال شما، مرجعیت دینی و تبیین احکام الهی و معارف دینی در زمان پیامبرص تمام نشده و باید بعد از آن حضرت و توسط امامان معصوم و منصوب از طرف خدا ادامه پیدا کند. اما معلوم است که این امر فقط با حضور امام معصوم و آن هم در همة زمان‌ها میسر می‌گردد. پس غیبت امام دوازدهم پایه‌های این استدلال را می‌لرزاند. امام غایب که در میان مردم نیست و مردم او را نمی‌بینند، و صدایش را نمی‌شنوند و هیچ گونه دسترسی (حتی با واسطه) به او ندارند چگونه می‌تواند مرجع دینی مردم باشد و احکام الهی و معارف اسلامی را به مردم بگوید؟ اساس استدلال شما این است که گویی همة احکام الهی و معارف دینی باید به مردم گفته شود و چون در زمان پیامبرص به دلایلی این مهم صورت نگرفت و همة مسائل گفته نشد، پس ضرورت داشت که بعد از ایشان امامان معصومی از طرف خدا نصب شوند تا به مرور زمان احکام ناگفته و مسائل مطرح نشده را به مردم بگویند. یعنی اگر در زمان پیامبرص همة قرآن تفسیر می‌شد و همة حقایق و تعالیم دینی به مردم بازگو می‌شد، دیگر ضرورتی برای نصب امام معصوم بعد از پیامبرص وجود نداشت. حال سؤال این است که آیا امامان یازده‌گانه (تا امام حسن عسگری ع) این کار را تمام کردند و همة احکام الهی و معارف اسلامی را به مردم تعلیم دادند و دیگر مسئلة ناگفته‌ای نمانده است؟ مسلم است که پاسخ این سؤال منفی است. پس آیا به روش حضرتعالی و بنا به برهانی که آورده‌اید وجود و حضور امام معصومی که بعد از امام یازدهم، ناگفته‌ها را بگوید، ضرورت پیدا نمی‌کند؟. بر طبق استدلال شما، پاسخ این سؤال مثبت است. اما اگر چنین است چرا امام دوازدهم غایب شده است؟ مگر وجود او برای بیان ناگفته‌ها و پاسخگویی به مسائل جدید ضرورت ندارد؟ پس چرا غیبت کرده و این مهم تعطیل شده است؟ در زمان غیبت چه کسی احکام ناگفته را به مردم بگوید و پاسخ مسائل جدید را بدهد؟ حتی اگر بگویید امامان یازده گانه، همة قرآن را تفسیر و همة احکام الهی و معارف اسلامی (و یا آنچه ضروری بود) را بیان کردند و تعالیم به یادگار مانده از آنان برای همة زمان‌های بعد پاسخگوی همه مسائل و مشکلات عملی و نظری در حوزة دین است (ادعایی که نه تنها قابل اثبات نیست بلکه بطلان آن از واضحات است)، باز هم مشکل حل نمی‌شود و بنابر استدلال دوم شما وجود و حضور امام معصوم بعد از امام یازدهم و در همة زمان‌ها ضرورت دارد چرا که شما محدود شدن و اکتفا به آنچه از حضرت رسول اکرمص به مردم رسیده است را به دلیل وجود خطر تحریف و نابودی ممکن می‌دانید. دقت کنید: 
«عامل دیگری که محدودیت تبیین معارف اسلامی را به آنچه فقط از پیامبرص به مردم رسدیه است ناممکن می‌سازد، وجود سوداگران حدیث و منافقین کور دل است که همواره با دستبرد در معارف اسلامی و تحریف آنها، در جهت از بین بردن اسلام کوشش می‌کنند».(8)  
«جعل حدیث ... از همان ابتدا توسط برخی منافقین و یهودیان تازه مسلمان آغاز شده و موجبات سلب اعتماد نسبت به احادیث [رسول اکرمص] را پدید آورد».(9)  
«با وجود چنین مسائلی مردم نمی‌توانستند در طول تاریخ اسلام پس از رحلت رسول اکرمص که فرصت مناسب‌تری برای بدعت‌گزاران و تحریف‌گران پدید آمد، تنها به آنچه از پیامبرص دریافت کرده‌اند بسنده نمایند».(10)  
معنای اظهارات فوق این است که حتی اگر پیامبرص همة قرآن را تفسیر کرده و همة احکام الهی را گفته بود، باز هم به دلیل وجود خطر تحریف تعالیم آن حضرت، وجود امامان معصوم بعد از پیامبرص ضروری بود. حال می‌توان به همین نحو گفت که به دلیل وجود خطر تحریف و نابودی تعالیم پیامبر و امامان و جعل حدیث (توسط سوداگران حدیث و منافقین کور دل) وجود و حضور امام معصوم بعد از امام یازدهم ع و در همة دوران‌ها ضرورت دارد. پس چرا امام دوازدهم غایب است؟ آیا احادیث پیامبر و امامان همواره در معرض جعل و تحریف و نابودی نبوده است؟ من این سؤال را در حالی مطرح می‌کنم که بنا به اعتراف صریح همة فقهای شیعه، بسیاری از احادیث پیامبر و امامان در طول تاریخ مفقود و نابود شده و جعل و تحریف‌های فراوان در احادیث باقی مانده، کار شناخت احادیث صحیح از غیرصحیح را بی‌نهایت دشوار کرده و همین باعث بروز اختلافات عظیم بین علماء و فقها شده است (آن هم در حساس‌ترین و سرنوشت سازترین مسائل مانند ولایت فقیه و حکومت اسلامی) و کسی نیست که بپرسد مگر این تعالیم جزئی از دین (و به تعبیر شیعه، حقیقت دین) نیست و حفظ آن از تحریف و نابودی ضرورت نداشته است؟ و مگر یکی از فلسفه‌های وجودی امام معصوم بعد از پیامبرص، این نیست که حافظ دین باشد؟ پس چرا این احادیث و روایات دچار جعل و تحریف و نابودی شد؟ آیا امام غایب می‌تواند جلوی تحریف احادیث و گمراه کردن مردم را بگیرد؟ اگر می‌تواند، پس چرا به این وظیفه عمل نکرده و نمی‌کند و مردم را از حیرت و گمراهی و اختلاف در نمی‌آورد؟ و اگر در اثر غایب بودن، توان چنین کاری را ندارد، آیا غیبت او نقض غرض نیست و استدلال شما در اثبات ضرورت وجود امام معصوم بعد از پیامبرص را نقض نمی‌کند؟ استدلال شما در اثبات ضرورت وجود امام معصوم اگر درست باشد، فقط ضرورت «وجود» امام معصوم (آن هم در دوره‌ای خاص) را اثبات نمی‌کند بلکه علاوه بر آن ضرورت «حضور» امام معصوم بعد از پیامبر و در همة زمان‌ها را نیز اثبات می‌کند و این با غیبت امام در تعارض آشکار است، باز هم دقت کنید. شما می‌گویید در زمان پیامبرص امکان طر ح همة مسائل نبود زیرا: 
«از سویی بساطت و سادگی جامعة اسلامی و روابط اجتماعی در زمان حیات پیامبر اکرمص و نبودن زمینة طرح و تبیین احکام و معارفی که در یک جامعة باز، با روابط اجتماعی پیچیده می‌تواند طرح شود و از سوی دیگر عدم آمادگی پذیرش همة مسائل در جامعة نوبنیاد اسلامی به خاطر مشکلات و محدودیت‌های دوران رسالت، 