ورت اولاً دليل شما ناقص و ناتمام مي‌ماند و ثانياً در اينجا حجت بر مردم تمام نمي‌شود. مردم از كجا بدانند كه سخن فقيه همان سخن امام معصوم است، تا حجت بر آنها تمام شود؟
غرويان: ممكن است مردم عوام چيزي را نفهمند. اما خواص مي‌فهمند. مردم عوام در خيلي از امور، برهان و استدلال را درك نمي‌كنند، خوب درك نكنند. رابطة فيثاغورس را به يك بچه بگوييد، او نمي‌فهمد. آيا اين دليل بر غلط بودن اين فرمول رياضي است؟
نيكويي: برويم بر سر آيات و روايات. آياتي كه آورديد مانند آيه ولايت و آيه تطهير و آيه اولي الامر، هيچكدام صراحتاً مؤيد تئوري امامات نيستند و همة آنها قابل تفسير‌هاي مختلف هستند. مثلاً در آيه ولايت حتى اگر شأن نزول آيه را امام علي (ع) بدانيم – كه البته همين را هم بسياري از علماي اهل سنت قبول ندارند – باز هم صراحتاً دلالت بر تئوري امامت ندارد و علماي اهل سنت «ولي» را به معنى دوست و يار و يارو مي‌گيرند نه به معناي اولي به تصرف، اين عدم صراحت چگونه توجيه مي‌شود؟
غرويان: منظور شما از صراحت چيست؟
نيكويي: اينكه بطور واضح و روشن بگويد علي بن ابي طالب (ع)، امام معصوم و جانشين پيامبر (ص) از طرف خداست و مردم موظفند از او اطاعت محض و بي چون و چرا كنند.
غرويان: وقتي همه مي‌گويند اين آيه در شأن علي (ع) است، چه انگيزه‌اي براي انكار آن داريم؟
نيكويي: حتى اگر قبول كنيم كه آيه در شأن علي (ع) است، امامت و عصمت و منصوب بودن او از طرف خدا را اثبات نمي‌كند. يعني آيه صراحتي بر اين موضوع ندارد. شايد با بحث هاي پچيده تفسيري كه قابل فهم براي عموم مردم نيست بتوان معناي مورد نظر شيعه را از اين آيات استخراج كرد – كه البته نتايج اينگونه بحث هاي پچيده تفسيري هيچگاه قطعي و يقيني نيست و همواره قابل نقد و چون و چراست – اما به هر حال صراحت ندارد و اگر هم كسي نتواند اين معنا را استنباط كند – و با فرض اينكه معناي آيه واقعاً همان است كه شيعه مي‌گويد – تقصيري ندارد.
غرويان: اينطور استدلال نكنيد كه چون ممكن است بعضي ها نفهمند پس صراحتي ندارد. خوب كسي كه نمي‌فهمد مشكل خودش را بايد حل كند. ما صريح‌ترين آيات قرآن را هم كه مطرح كنيم ممكن است كسي بگويد من نمي‌فهمم. خوب او كه نمي‌فهمد بايد مشكل خودش را حل كند نه اينكه بگويد آيه صراحت ندارد. 
اما عدم ذكر نام علي بن ابي طالب (ع) در اين آيه دو ثمره دارد. يكي اينكه هم علي بن ابي طالب (ع) را با جملة «الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكاة وهم راكعون» معرفي كرده و هم گفته كساني كه در آينده مي‌خواهند در مسير علي ابن ابي طالب (ع) حركت كنند بايد چنين كساني باشند. يعني كساني باشند كه اهل اين معاني باشند. اما اگر به جاي ذكر اين اوصاف، نام علي بن ابي طالب (ع) را مي‌برد، اين خاصيت را نداشت.
نيكويي: خوب مي‌توانست هم صفات را بگويد و هم نام علي بن ابي طالب (ع) را بياورد تا براي هيچكس شك و شبهه اي نماند.
غرويان: اولاً ضرورتي نبوده است. ثانياً ذكر نام خاص، مفاد آيه را از كليت و عموميت خارج مي‌كند.
نيكويي: نكته مهم اتفاقاً در همين جاست. مگر از نظر شيعه، امامت و عصمت امام علي (ع) و فرزندانش و منصوب بودن آنها از طرف خدا جزو اصول دين نيست و مگر شيعه نمي‌گويد كه ايمان مردم بدون اعتقاد به امامت و عصمت اهل بيت (ع) ناقص است و مگر عالمان شيعه امامت را استمرار نبوت و پايه و اساس دين نمي‌دانند؟ و مگر نمي‌گويند كه اگر مردم بر امامت و ولايت علي بن ابي طالب (ع) و فرزندانش اتفاق مي‌كردند هم دنيايشان آباد مي‌شد و هم آخرت آنها قرين سعادت بود و اوضاع جهان هم اكنون چنين نبود؟ پس مسأله‌اي به اين عظمت و اهميت (اگر حقيقت دارد) چرا در قرآن به صراحت نيامده است تا مردم دچار گمراهي نشوند؟ اگر امامت از اصول دين است، چرا در تأييد و شرح و تبيين آن هيچ آيه اي در قرآن به صراحت نيامده است؟ در قرآن پيرامون توحيد، نبوت و معاد كه اصول و پايه‎هاي دين هستند صدها آيه صريح آمده‌است اما در مورد امامت اينطور نيست. چرا؟
غرويان: ما معتقديم صراحت دارد. مثل اينكه ما در معناي صراحت با هم اختلاف نظر داريم. ما معتقديم تمام آياتي كه آورديم صراحت دارند. اما اينكه چرا نام امام علي (ع) به صراحت در اين آيات نيامده‌است، به نظر من دليلش اين‌است كه اختلاف زياد مي‌شد و مفسده اش بيشتر بود تا مصلحتش. اگر نام امام و جانشين پيامبر به صراحت در قرآن مي‌آمد مردم زير بار نمي‌رفتند و مي‌گفتند امامت يك مسأله شخصي، مورثي و تعبدي است و اصلاً روي صحت آيات قرآن شك مي‌كردند و اين، مفسده داشت.
اما در آيات قرآن داريم كه خداوند مي‌فرمايد اي پيامبر! من آيات را بر تو نازل مي‌كنم براي اينكه تو براي مردم بيان كني. اينجا ما معتقديم كه «الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكاة وهم راكعون» و آيات ديگر كه به قول شما مبهم و غير صريح آمده براي اين‌است كه پيامبر (ص) نقش خودش را ايفا كند. يعني اين آيات را براي مردم تبيين كند و مصاديق را به مردم معرفي نمايد.
نيكويي: يك اشكال ديگر كه بر ادلة نقلي شيعه وارد مي‌شود اين‌است كه اين ادله تماماً ناقصند. مثلاً عالمان شيعه وقتي مي‌خواهند با استناد به آيه اطيعوا ا.... و اطيعوا الرسول و اولي الأمر منكم... عصمت اولي الأمر را اثبات كنند، ابتدا آيه را تا همين جا كه مي‌گويد «و أولي الأمر منكم» مي‌آورند و مي‌گويند چون اطاعت از اولي الأمر در كنار اطاعت از خدا و رسول و در رديف آنها آورده‌است پس اولي الأمر بايد معصوم باشند. در حالي كه اگر بقية آيه را هم در نظر بگيريم كه مي‌گويد «فإن تنازعتم في شيء فردوه إلى ا... والرسول.....» معلوم مي‌شود كه استدلال شيعه ناتمام است چون در ادامة آيه، خداوند خطاب به مردم مي‌گويد اگر با اولي الأمر دچار اختلاف و نزاع شُديد، مطلب را با ارجاع به كتاب خدا و سنت رسول حل كنيد. يعني اطاعت از اولي الامر بايد در چارچوب كتاب خدا و سنت حضرت رسول باشد نه اطاعتي مطلق و بي چون و چرا.
غرويان: نه، معناي آيه اين نيست. فإن تنازعتم في شيء يعني اگر شما مردم با همديگر اختلاف پيدا كرديد به خدا و رسول مراجعه كنيد، نه اينكه شما با اولي الامر نزاع پيدا كرديد!!
نيكويي: خوب چرا نگفته‌است به اولي الامر رجوع كنيد. مگر اولي الامر معصوم نيستند؟
غرويان: من خودم معتقدم كه اولي الامر اعم از معصوم است، يعني منحصر به معصوم نيست. شامل معصومين مي‌شود، اما حصر در معصومين (ع) نشده است.
نيكويي: پس با اين آيه نمي‌توان عصمت اولي الامر را اثبات كرد.
غرويان: ما رواياتي داريم كه ذيل اين آيه آمده و مي‌گويند اولي الامر اشاره به معصومين است. اما ما مي‌گوييم حصر نيست. البته مصداق اتم و اكمل اولي الامر معصومين (ع) هستند و در فرض عدم دسترسي به معصومين، اولي الامر اقرب و اشبه به معصومين را هم شامل مي‌شود.
نيكويي: در اينجا تناقضي پيش مي‌آيد و آن اينكه اگر اين استدلال شيعه را قبول كنيم و بگوييم چون اطاعت از اولي الامر در رديف اطاعت از خدا و ر