ار و بنی‌عاص باشد زیرا علی از هر قبیله‌ای از قبایل مذکور کسانی را به مرگ رسانده است، هر آنکه اندک آشنایی با [تاریخ] و اخبار داشته باشد می‌داند که این قبایل و کسی از آنان در روز سقیفه دخالت و تأثیری نداشته‌اند، پس کسانی از بنی‌تیم بن مره یا از بنی‌عدی بن کعب که علی آنها را به قتل رسانده است برای ما ذکر کنید تا تصور شود که بر علی کینه وزیده‌اند؟ سپس بگوئید که علی چه کسانی از انصار را کشته و یا مجروح و یا مورد آزار قرار داده است؟ آیا در تمام آن صحنه‌ها دیگران با او و یا مقدم و یا متأخر از او وجود نداشته‌اند؟ پس چه نفرتی در دل انصاریان وجود داشته تا همگی بر انکار نص علی اتفاق نمایند؟ سپس مرا آگاه سازید علی چه کسی از فرزندان مهاجرین عرب از قبیله مضر و ربیعه و یمن و قصاعه را کشته است تا همه آنان بر انکار نص بر او هم‌پیمان شوند؟ این ادعا جمله از عجائبی است که ممکن نیست نمونه‌ی آن هرگز در جهان یافت شود و طلحه و زبیر و سعدبن أبی‌وقاص همچون علی کسانی از مشرکین را به قتل رسانده‌اند پس اگر روافض دارای شرم و خرد می‌باشند چه عاملی سبب شده است که تنها علی مورد خشم و کینه‌توزی‌ها قرار گیرد. 
و ابوبکر در مسیر دعوت به اسلام مخالفت‌هایی با قریش داشته که علی همسان او نبوده است پس چرا او با داشتن سابقه و خاطرات تلخ با کفار قریش مورد بیعت قرار می‌گیرد. و عمربن خطاب نیز در مبارزه با کفار قریش و اعلان اسلام تأثیر و مطرحیتی داشته که علی مثل آن را نداشته است. کاش می‌دانستم که چه چیزی سبب شده است که آثار همه این بزرگان فراموش شود و تنها کار و آثار علی مورد توجه قرار گیرد. و زیدبن حارثه روز بدر حنظله بن ابوسفیان را کشته است و زبیربن عوام روز بدر عبیدبن سعیدبن عاص را به قتل رساند و عمربن خطاب نیز در همان روز عاص بن هشام بن مغیره را به قتل رسانده است پس چرا خانواده این کشته‌شدگان با آنان دشمنی نورزیده‌اند). 
و اما سبب دوم که به علت شدت فشار علی بر دشمنان خدا در فکر انتقام از او بودند ما این مطلب درباره‌ی علی را انکار نمی‌نمائیم زیرا او یکی از خلفای راشدین است که پیامبر(ص) آنان را مورد عنایت قرار داده است. ولیکن ما و تمام مردم و حتی یهود و نصاری هم می‌دانند که پیشتر و برجسته‌ در این زمینه کسی همسان او نبوده همان امیرالمؤمنین عمربن خطاب است که به عادل شهرت یافته و همین که نامی از عدل به میان آید. نام عمر به ذهن مبادرت مي نماید و این امری است به علت شهرت و تواتر آن بی‌نیاز از ذکر ادله و برهان است، بلکه ذکر ادله آن را مفید و محدود می‌سازد و عمر بن خطاب همان کسی است که به علت سخت‌گیری بر دشمنان خدا و متجاوزین از حدود الهی مورد انتقام قرار می‌گرفت و هرگز بر منحرفین گذشت نداشت و حتی کسانی كه بعد از او آمدند نسبت به عدل او به ستوه آمدند و تمام این فضایل حاصل دعای پیامبر(ص) می‌باشد که در حدیث صحیح از طرق و شواهد آن روایت شده است که پیامبر فرموده است (خدایا اسلام را به وسیلة عمر بن خطاب عزت‌مند و تحکیم نمائید). امام احمد (2/95) ترمذی (3681، 3683) ابن ماجه (105) و حاکم (3/83)، ابن حبان (2179، 2180) بیهقی (6/370) طبرانی در (الکبیر) (1428) (11657، 10314) آن را از احادیث ابن عمر و ابن عباس و ابن مسعود و عائشه و ثوبان روایت نموده‌اند. و از عبدالله بن مسعود(رض) روایت است که او گفته است: (از زمانی که عمر مسلمان گردید ما به عزت نایل شدیم) روایت از بخاری (3684). 
پس ابوبکر(رض) بهتر و برتر از عمر است و با اسناد درست ثابت شده است که در اولین خطبه روز بعد از بیعت در سقیفه گفت (و ضعیف در میان شما نزد من قوی است تا اینکه حق او را به وی بر گردانم و قوی شما نزد من ضعیف است تا اینکه حق را از او اخذ نمایم) روایت از ابن اسحاق (سیره ابن هشام) (31114) و ابن کثیر در (البدایه و النهایه) (6/301) گفته است: اسناد آن صحیح است. 
ولیکن موسوی (به علت کمبود حیا و شرم این سخن را به علی نسبت داده است نه ابوبکر و همگان می‌دانند که سخن ابوبکر از او ثابت شده است، و ما انکار نمی‌کنیم که علی نیز چنین بوده است لیکن ابوبکر در این امر بر او سبقت نموده و او سزاوارتر است که به اين امر وصف گردد، و اين رافضیان چه اندازه کم حیاء‌اند؟! و اما آنچه در سبب سوم بابت اختصاص حسدشان نسبت به علی افترا نموده است آن را به نقض عهد و فراموشی نص بر او و کتمان آن نسبت داده‌اند، و از جمله زشت‌ترین دروغ‌های رافضیان و پست‌ترین آنها همچنانکه در آغاز پاسخ بر این مراجعه ذکر کردیم مستلزم این است که صحابه چنین نبوده‌اند که خداوند آنان را وصف نموده است: [أَشِدَّاءُ عَلَى الكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ] {الفتح:29} و آنان (يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللهِ وَرِضْوَانًا) و [كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ] {آل عمران:110}  بلکه چنین بر می‌آید که میان خود جنگ و دعوا و دشمنی نموده‌اند و با نفرت یکدیگر را نفرین می‌کرده‌اند و این از باطل‌ترین باطل‌ها و دروغین‌ترین سخنان است زیرا مستلزم تکذیب سخن خداوند است و اگر بگویند منظور آنان از این سخن منافقین‌اند که دارای چنین موقفی بوده‌اند، با چنین موقفی از جانب علی(رض) هم مواجه می‌شوند، و این از سخن قبلی باطل‌تر است زیرا به این معنی است که سخن و شوکت و قدرت مربوط به منافقین است و ارتباطی با مؤمنین ندارد، و آنان [صحابه] با این مفهوم بهترین قرن‌ها به شمار نمی‌آیند بلکه بدترین مردم‌ا‌ند زیرا [این گونه باورها] متضمن علو سخن منافقین و خونریزان است و بیانگر در سطح پایین قرار گرفتن دین و سخن مؤمنین و اگر (رافضیان) به [این] نتیجه سخن خود اعتراف نمایند مرا از پاسخ بی‌نیاز نموده‌اند. 
و آنچه ذکر شد بر سبب چهارم افترا شده نیز منطبق است که ادعا نموده‌اند عرب تمایل داشتند تا خلافت را میان قبایل آنان در گردش باشد لذا بر پیمان‌شکنی و به فراموشی سپردن نص بر خلافت علی روی آوردند، و این ادعای نیز همچون سبب قبلی مستلزم وصف صحابه با آنچه قرآن درباره‌شان گفته است و علاوه بر این نصوص آیات قرآن بر آنچه ما درباره برتری قرن اول و غلبة ایمانداران و برتری بودن دین خدا و بی‌ارزش بودن دین و سخن منافقین گفته‌ایم، دلالت می‌نماید از جمله قرآن کریم می‌فرماید: [يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى المُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ] {المائدة:54}  که در پاسخ بر مراجعه (12) هنگام استشهاد عبدالحسین به آیة: [إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آَمَنُوا] {المائدة:55}  به ذکر آن پرداختیم و گفتیم این آیه بزرگترین دلایل بر صحت خلافت ابوبکر صدیق است زیرا او با مرتدین به جنگ پرداخته است زیرا 