زد بر باطل است و در اثنای پاسخ بر مراجعه پیشین تفصیل سخن از بیعت انصار با ابوبکر صدیق(رض) ذکر گردید و یا اینکه کسانی در ابتدای امر مانند اسید بر حضیر اعتراض داشتند و کسانی مانند بشیر بن سعد و دیگران بدون هیچ گونه تردید و دو دلی به طرف بیعت با ابوبکر شتافتند و گفتیم که حباب نیز در ابتدای امر همچنین سعد به انتصاب امیری از مهاجرین و امیری هم از انصار فرا می‌خواند ولی او بعد از یادآوری ابوبکر با حدیث (الائمه من قریش) از رای خود برگشت. 
و همه این مسائل بیانگر کذب عبدالحسین در بیعت انصار از ترس و بیم ابوبکر است علاوه بر این کسانی که از بیعت خودداری نموده‌اند حجتی برای شیعه در بر نخواهد داشت. 
و بار دیگر موسوی به سخن حباب بن منذر در روز سقیفه برگشته و نص و یا عبارتی از آن را بیان نمی‌کند زیرا (نیک) می‌داند که کلام او حجتی بر علیه اوست و در حاشیه (7/257) چنین کرده است و در پاسخ به مراجعه قبلی نص حدیث را در بخاری (6830) ذکر کردیم که حباب در آن گفته بود: (ای قریش از میان ما امیری و از میان شما نیز امیری باشد) و آن همان قول سعد بن عباده می‌باشد و چیزی غیر از آن نیست و عبدالحسین تلاش نموده تا در حاشیه آن را ایهام نماید. 
و در پایان مراجعه‌اش می‌گوید: (آیا عمل به مقتضیات ترس از شمشیر و یا سوزاندن با آتش ایمان و باور به عقد بیعت است؟ یعنی اینکه هر آنکه با ابوبکر بیعت نموده از جمله علی(رض) بعد از اینکه با شمشیر و سوزاندن مورد‌ تهدید واقع شده‌اند بیعت نموده‌اند و ذکر کردیم که محال است بیعت انصار با ابوبکر صدیق(رض) به علت ترس از او و یا اجبار و اکراه باشد علاوه بر آن خبرِ دروغی هم در این باره (از آنان) وارد نشده است. ولیکن عبدالحسین به جعالان دروغگویان در احادیث پیشی گرفته و خبری افترا نموده که به ذهن وضاعین (حدیث) هم خطور ننموده است. 
اما ادعای تهدید علی به قتل یا سوزاندن که در حاشیه (8/275) به آن تصریح نموده است دروغی ناجور است که از دروغ قبلی آشکارتر است و به چند وجه به توضیح آن پرداخته می‌شود. 
نخست: این ادعا با آنچه قبلاً گفته است که علی خود دورگیری را به کنار زده مسالمت و صلح با خلفای را برگزید – در تعارض است چنین ادعايی ناشی از دیدگاه آنان است که در مراجعه قبلی دربارة حمایت حاکمان اسلامی به قصد حفظ وحدت مسلمانان ذکر شد و این نزد هر خردمندی به این معنی است که او با ارادة خود بیعت نموده است، پس چگونه در آخر مراجعه بعد از این مطلب می‌گوید: همانا او از ترس کشتن و یا سوزاندن توبه نموده است. و اين ابله گمان می‌نماید که او با رسیدن به پایان مراجعه‌اش اول آن فراموش می‌گردد!؟ [و به قول مشهور دروغگو کم حافظه است]. 
دوم این موسوی خود در مراجعة پیشین به خودداری علی از بیعت در مدت شش ماه اقرار نموده است و ما گرچه اثبات نمودیم که او در روز دوم وفات پیامبر(ص) بیعت نموده است ولیکن گفتیم او به علت رعایت فاطمه ارتباط خود را با آنان کم کرد و بعد از مرگ فاطمه نیاز بود اینکه بیعت خود را تجدید نماید و لذا بعد از شش ماه به تجدید آن پرداخت مهم اینکه موسوی [خود] به خودداری او از بیعت در طول شش ماه سپس بیعت او را با محض ارادة او ذکر کرده است و نص حدیث در صحیحین که در ارتباط پاسخ بر مراجعة (80) ذکر کردیم جریان اجبار علی بر بیعت و تهدید او در صورت انجام ندادن آن در هم می‌کوبد و گرنه چگونه شش ماه از او اهمال نمودند؟ و اگر آنان قصد اکراه علی را با تهدید به سوزاندن داشتند چه سودی در تأخیر آن نصیبشان می‌گردد؟ سپس چرا او بعد از شش ماه از روی اراده و بدون اجبار به فضیلت ابوبکر و استحقاق خلافت او اقرار می‌نماید؟ پس عامل و دلیل خردمندانه‌ای برای اظهار بیعت او بعد از شش ماه نبوده است مگر اینکه او خلافت ابوبکر را حق دانسته است و به این نتیجه رسیده است که به علت ادای وظیفه‌ی دینی خود خواهان بیعت گردد، و در غیر این صورت اگر برگشتن او به طرف ابوبکر بیعت به باطل می‌بود – بر مبنای دیدگاه شیعیان - پس قبل از ابوبکر می‌بایست علی را سرزنش نمود، زیرا او بر باطل بیعت نموده است.
سوم: این ادعای [دروغین] متضمن نکوهش علی است که مستلزم وصف او به ترس و ترسویی است، و حال او شیر شجاع [خداست] و ما و شیعیان هم بر شجاعت کم نظیر او قبل از این جریان و بعد از آن اتفاق داریم، زیرا او بارها (جان) خود را در معرض مرگ برای پیامبر عرضه نموده است و نیز بعد از آن در روز جمل و صفین فداکاری و دلاوری‌های زیاد از خود نشان داده است پس چه چیزی او را ترسو و از مرگ ترسانده است. 
سپس از دیدگاه آنان علی از عثمان دلیرتر است، و همگان می‌دانند که شجاعت عثمان هنگام مواجه شدن با مرگ در حالت تنهایی چگونه بوده است و در برابر به علت داشتن شجاعت بزرگ با آرامش با مرگ مواجه گردید و از حق خود در خلافت تنازل ننموده و اگر [علی] از جانب پیامبر نصی در این زمینه می‌داشت بیشتر نیاز بود از آن تنازل ننماید و اگر به قتل و سوزاندن هم تهدید شود دچار ترسویی نمی‌گردید، و در غیر این صورت اگر رافضیان بر سخن خودشان اصرار ورزند که او تهدید شده است آنان در این صورت به فضیلت و شجاعت عثمان بر علی – رضی الله عنهما – اقرار نموده‌اند. 
و همچنین حسین ابن علی(رض) نه از نص شرعی بلکه از طریق بیعت مردم از حق خود تنازل نکرده و اگر علی از جانب پیامبر نص می‌داشت می‌بایست او از پسرش حسین بیشتر شجاعت نشان می‌داد. 
سپس انگیزه سعد بن عباده که از لحاظ شجاعت و توانایی و فضیلت همسطح علی نبود چنین تهدیدی از جانب بیعت کنندگان با ابوبکر او را تهدید و دچار هراس نمی‌نماید و از بیعت خودداری نمود؛ و در طول خلافت ابوبکر و نیز خلافت عمر و تا پایان حیات خود بر آن پا فشاری می‌نماید و حال او دارای فضیلتی بیشتر از سایرین نیست و دارای نصی از جانب پیامبر هم برای برتری خود [در خلافت] ندارد. 
و اگر بگویند علی با اینگونه افراد فرق دارد و او وحدت امت و وحدت کلمه را رعایت کرده است سخن به اول بحث بر می‌گردد که به سه صورت به پاسخ آن پرداخته شد و هدف در اینجا پاسخ بر تصور عبدالحسین كه اینکه علی از ترس و بیم قتل یا سوزاندن با آتش بیعت نموده است و ما قبلاً سه صورت پاسخ از آن را مطرح کرده بودیم و اکنون به صورت‌های دیگر پاسخ خود را ادامه می‌دهیم. 
صورت چهارم: بطلان سکوت علی به علت ترس از صحابه حتی بدون ذکر شجاعت او معلوم می‌گردد. زیرا او دارای ابزاری مادی بود که به او صلاحیت و توانایی انکار و اعتراض را برای او مهیا نموده است و اگر می‌خواست مخالفت نماید حتی بدون نیاز به نص از پیامبر می‌توانست با آنان مخالفت نماید – مثلاً او پسر عموی پیامبر و داماد او و از لحاظ نسبی برترین آنان بود بلکه همة بنی هاشم و ابن عبد شمس او را تأیید می‌کردند و این دو قبیله بزرگترین قبیله‌های قریش بوده و - اگر علی دارای کمترین حقی در خلافت می‌بود می‌توانست بر آنان لشکریانی وارد نماید بلکه ابو سفیان آن را صراحتاً بر او عرضه نمود، او از پسران عمویش 