 سهم مهمانی پیامبر(ص) در خانه او دارای دو سهم [روز] بود، روزی متعلق به خود وی و روز دیگر سودة [همسر پیامبر(ص)] آن را برای تقرب به رسول خدا(ص) به او بخشیده بود ... (بخاری، 7/43) پیامبر(ص) تا واپسین ساعت حیات با عائشه هم صحبت بود و امام احمد، (6/138) روایت نموده است که پیامبر(ص) در بیماری وفاتش فرمود: (اینکه من سفیدی کف دست عائشه را در بهشت دیدم مرگ را بر من آسان می‌نماید) ابن کثیر در (البدایه و النهایه)، (8/92) می‌گوید: (و این که پیامبر(ص) با دیدن کف دست عائشه روبر خود در بهشت احساس آرامش می‌نماید بیانگر اوج محبت پیامبر(ص) بر اوست. 
و از دیگر اختصاصات عائشه اینکه او عالم‌ترین زنان پیامبر(ص) بلکه عالم‌ترین زنان به طور مطلق می‌باشد، زهری می‌گوید: اگر علم تمام همسران پیامبر(ص) و علم تمام زنان را با علم عائشه جمع نمائی باز علم عائشه برتر است، و ترمذی، (4/363-364) به اسناد از ابوموسی اشعری روایت نموده است که گفته است: (ما یاران محمد(ص) هر گاه در حدیثی به مشکلی برخورد می‌کردیم از عائشه سؤال می‌کردیم و از او آگاهی و علم اخذ می‌نمودیم، و از بزرگترین اختصاصات و فضائل او اینکه خداوند از بالای هفت آسمان او را تبرئه نمود و چون اهل افک با دروغ و بهتان درباره‌ی وی سخن گفتند خداوند در قرآن او را برائت و تبرئه نمود و تا روز قيامت تلاوت گردد و ماندگار بماند، و ابن کثیر می‌گوید: علما بر تکفیر کسی که بعد از تبرئه، او را متهم نماید اجماع نموده‌اند. 
و او دارای فضائل زیادی است ولی ما تنها چند فضیلت واضح که بیانگر برتری او بر سایر زنان پیامبر(ص) جز خدیجه است انتخاب نمودیم و با این توضیح کذب و نیرنگ این دروغگوی دجال [صفت] موسوم به عبدالحسین معلوم می‌گردد که می‌گوید: (همچنان که صاحبان خرد می‌دانند سنن مأثور و اخبار مکتوب از برتری او بر زنان پیامبر(ص) مخالفت به عمل می‌آورند) و به آن بسنده نکرده می‌گوید: (گاهی عائشه خود را از سایر زنان پیامبر(ص) برتر می‌دید ولی پیامبر(ص) به آن اقرار نمی‌کرد) و او رضی‌الله عنها بیش از حد استحقاق خویش برای خود ادعای برتری نمی‌نمود، بلکه همانطور که بعد از حادثه افک خداوند او را با آیات قرآن تبرئه نمود معلوم می‌گردد، او خود را از آنچه استحقاق مقام وی بوده کمتر دانسته است و فرموده است: سوگند به خدا من تصور نمی‌کنم که خداوند درباره‌ی من وحی نازل فرماید تا تلاوت گردد، و من کوچکتر از آنم خداوند با وحی در مورد من سخن فرماید و [بر زبانها] تلاوت شود) از بخاری، (6/131)، مسلم، (4/2135) و ... . 
و حدیثی که بعد از آن درباره‌ی حادثه میان صفیه بنت حیی و عائشه و حفصه ذکر کرده است که پیامبر(ص) به صفیه فرمود: (چرا به آنان نگفتی که چگونه شما از من بهتر هستی و پدرم هارون است و عمویم، موسی، و شوهرم محمد(ص) است) – ضعیف است و قابل ثبوت نیست و ترمذی آن را از هاشم بن سعید به نقل از کنانه غلام صفیه از صفیه نقل نموده است و ترمذی می‌گوید: این روایت غریب است و جز از حدیث هاشم کوفی طریقی دیگر ندارد و اسناد آن چنین نیست، و می‌گویم [نگارنده]: و هاشم بن سعید ضعیف است و به وی احتجاج نمی‌شود و اسناد وی [کنانه] مجهول‌الحال است جز ابن حبان نباشد که معمولاً به افراد مجهول اعتماد می‌نماید کسی او را محل اعتبار ندانسته است لذا حافظ در (التقریب) او را در طبقه‌ای قرار داده است که جای سخن و ایراد می‌باشد و گفته است: اگر به عنوان حدیث متابع به کار رود مقبول است وگرنه او ضعیف الحدیث است) و در اینجا به عنوان روایت تابع به کار نرفته است و ابن عدی هم در (الکامل) حدیث مذکور را نقل نموده و سند آن را در شرح حال کنانه در (التهذیب) از ابن عدی از ابراهیم بن محمدبن سلیمان از عمروبن علی از یزیدبن مخلس باهلی – او از ثقات است – از کنانه بن بنیه غلام صفیه، نقل نموده است). 
و این اسناد نیز ضعیف است زیرا علت جهالت شرح حال کنانه در آن باقی است، و یزیدبن مخلس باهلی هم [من] ندیده‌ام کسی بر او اعتماد نماید بلکه ذهبی در (المیزان) از ابن حبان نقل می‌نماید که او گفته است: (جز به قصد اعتبار روا نیست از وی روایت شود) چگونه ممکن است اهل ثقه باشد و ما می‌دانیم چه کسی از او روایت کرده است؟ و شیخ ابن عدی ابراهیم بن محمدبن سلیمان ناشناخته و من شرح حال او را نیافتم مگر اینکه او [همان] ابراهیم بن محمدبن سلیمان بن بلال بن ابی‌درداء باشد و ذهبی در (المیزان) او را مجهول و در طبقه‌ی ضعفاء مطرح نموده است. 
حافظ این روایت را در (اصابه)، (4/347) در شرح حال صفیه ذکر نموده و آن را به ترمذی نسبت داده است و همچنین ابن عبدالبر آن را در (الاستیعاب) با تضعیف ذکر کرده و می‌گوید: (روایت ‌شده که پیامبر(ص) بر صفیه وارد گردید و ...). 
و از اینجا معلوم می‌گردد که ذکر حدیث توسط این دو به عنوان تصحیح آن به شمار نمی‌آید بلکه از نظر کسانی که با علم حدیث آگاهی دارند با عبارت و صیغه‌ی تضعیف آمده است، اما جاهلاني امثال عبدالحسین آن را به عنوان تصحیح می‌فهمند. و در مسأْله‌ی برتری میان عائشه و خدیجه رضی‌الله عنهما علما در با هم اختلاف دارند، و برخی او را با هیچ کدام از همسران پیامبر(ص) مقایسه و ارزیابی نمی‌نمایند زیرا خداوند بر وی سلام و درود فرستاده و تمام فرزندان پیامبر(ص) - جز ابراهیم – همگی از وی متولد شده‌اند و پیامبر(ص) تا اینکه او از دنیا برفت زنی نگرفت و جزو اولین کسانی است که پیامبر(ص) را تصدیق نموده و در آغاز بعثت مال و جان خویش را برای رسول خدا(ص) بذل نمود و برخی دیگر از علما به برتری عائشه باور دارند، زیرا او دختر صدیق و از خدیجه عالم‌تر بوده است، و در میان امت کسی همچون عائشه دارای قوه‌ی حفظ و علم و درایت و فصاحت نبوده است، و پیامبر(ص) هیچ کدام از همسرانش را چون وی دوست نداشته است، و برائت و پاکی وی از بالای هفت آسمان نازل [و اعلام] شد، و بعد از پیامبر(ص) دانش فراوان و پربرکتی از پیامبر(ص) روایت و نقل نموده است، و در واقع هر کدام از آنها دارای فضایلی است که اگر انسان در آنها دقت نماید شگفت‌زده و حیران می‌شود، و بهتر این است که انسان در این زمینه سکوت نماید و آن را به خداوند ارجاع نماید، و اگر کسی هم دلیلی قاطع بر برتری هر کدام بیابد می‌بایست آن را ارائه نموده و در غیر این صورت بایدگفت خداوند بهتر می‌داند [که برتر کیست] و آنچه ذکر شد تماماً از سخنان ابن کثیر در (البدایه و النهایه) می‌باشد که بیانگر علم و ورع در گفته‌ی اوست ولیکن با احادیثی که عبدالحسین در فقره‌ی دوم از این مراجعه نقل کرده است می‌توان بر برتری خدیجه استدلال کرد. از جمله از پیامبر(ص) روایت شده است که فرموده است: از زنان دنیا مریم بنت عمران، خدیجه بنت خویلد، فاطمه بنت محمد(ص) و آسیه همسر فرعون برای شما [به عنوان الگو] کافیست) و این روایت صحیحی است که امام احمد و ترمذی و ... آن را تخریج نمود‌ه‌اند و همچنین حدیث (برترین زنان اهل بهشت خدیجه بنت خویلد و فاطمه بنت محمد(ص) و مریم بنت عمران و آسیه بنت مزاحم هم