ند، و خداوند در آن آیات مرا آگاه نموده است، که کسی به آنان تمایل نمی‌یابد و به سخنشان خشنود نمی‌گردد جز آنکه توجه نمی‌نماید که خداوند از پیروی بدون دلیل و برهان او را مورد سؤال و مؤاخذه قرار می‌دهد. و این چنین کسانی به آخرت ایمان ندارند و خداوند می‌فرماید: [وَلِتَصْغى‏ إِلَيْهِ أَفْئِدَةُ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ لِيَرْضَوْهُ وَ لِيَقْتَرِفُوا ما هُمْ مُقْتَرِفُون‏] و سپس خداوند مرا آموزش می‌دهد که برای فصل خصومت میان خود جز به حکم او راضی نشویم. [أ َفَغَيْرَ اللهِ أَبْتَغِي حَكَمًا وَهُوَ الَّذِي أَنْزَلَ إِلَيْكُمُ الكِتَابَ مُفَصَّلًا] و با هوی و تعصبات و گمان که کالای عبدالحسین است [نباید به رفع خصومت پرداخت]. و بهترین دلیل بر پیروی او از تعصبات روایت سه‌گانه‌ای است که در حاشیه (5/238) نگاشته است که تماماً بدون شناخت اسناد و منبع ذکر شده‌اند؛ گرچه در صورت ثبوت آنها بیانگر فضیلت علی(رض) است ولی هیچ دلالتی بر وصیت مزعوم در آن یافت نمی‌گردد، 
اثر اول از انس [روایت شده است] ذهبی، در (المیزان) در شرح حال محمد دینار آنرا دروغ دانسته و بر مبنای آنچه ابن حجر عسقلانی در (اللسان) (5/163) نقل کرده ابن عساکر آنرا ضعیف می‌داند و ابن حجر هیتمی در (الصواعق) ص (85) تکذیب ذهبی بر این روایت را ذکر نموده، و خود هم اکتفا نموده به اینکه روایت مذکور غریب و در سند آن مجهول یافت می‌شود و به هر حال حتی نزد صاحب (الصواعق) – که عبدالحسین از او نقل می‌نماید ولی در اینجا نظر او را طبق معمول کتمان نموده است – مردود است.
و قول [عبدالحسین که می‌گوید]: (این مزیتی است که بیانگر فضیلت علی است، و بعد از او کسی به این فضیلت نایل نخواهد شد و کسی هم فکر رسیدن به آن نمی‌نماید) آری ازدواج او با فاطمه برای علی فضیلت است، ولیکن این فضیلت خاص علی نیست بلکه دیگران هم [به علت ازدواج با دختر پیامبر] در این فضیلت سهیم‌اند، از جمله عثمان بن عفان علیرغم میل عبدالحسین او از علی برتر است و پیامبر [دختر خویش] رقیه را به همسری او در آورد و سپس بعد از جنگ بدر رقیه به رحمت خداوند پیوست، و پیامبر دختر دیگرش ام کلثوم را به ازدواج وی درآورد، و چنانچه ما هم مثل عبدالحسین در قید و بند صحت [روایت] در ادله‌ نمی‌بودیم، استشهاد می‌نمودیم به آنچه ابن ماجه (110) روایت نموده است، که اگر رافضیان به آن دست می‌یافتند، از شادی پرواز می‌کردند، و ابن ماجه روایت می‌کند: که پیامبر به جلوی مسجد آمد و فرمود: (ای عثمان جبریل مرا خبر می‌دهد که خداوند ام کلثوم را با همان صداق و مهریه رقیه به همسری شما درآورده است) و یا آنچه ابن عساکر در (تهذیب تاریخ دمشق (39) روایت می‌نماید: (که رسول خدا(ص) به عثمان فرمود: (همانا من دو دختر را به همسری وی درآوردم و اگر دختر سومی هم می‌داشتم به همسری وی در می‌آوردم و آنها به همسری وی درنیاوردم مگر با وحی آسمانی) ولیکن ما به [روایت] ضعیف احتجاج نمی‌کنیم، و با وجود روایت ثابت و صحیح از ضعیف بی‌نیاز می‌شویم، و به همین خاطر عثمان به ذوالنورین ملقب گردیده است، و او تنها کسی است که با دو دختر پیامبر ازدواج کرده است، و مردی دیگر که در فضیلت ازدواج همچون علی بهره‌مند شده است ابوعاص بن ربیع است که رسول خدا دخترش زینب را به همسری وی درآورد، و او را در دامادی بستود، و فرمود: (برای من گفت و راست گفت و به من وعده داد و نسبت به من وفا به وعده نمود).
پس سخن عبدالحسین (که هیچ کس بعد از او به آن نایل نمی‌گردد، و به فکر رسیدن به آنرا هم نخواهد کرد) سخنی نادرست و [مردود] است سپس احادیثی که از ابن عباس و ابوهریره نزد خطیب و حاکم با تمام تخریجهای آنها در حاشیه‌های (7، 6/239) ذکر کرده است به طور مفصل در (ج 1/311-314) دروغ بودن آنها را بیان کردیم. و آخرین احادیث [در این زمینه] حدیث معقل بن یسار نزد امام احمد (5/26) می‌باشد، که پیامبر(ص) فاطمه را عيادت نمود و به وی فرمود: (در چه حالتی به سر می‌بری؟ [فاطمه] گفت اند وهم شدت گرفته است، و توانم اندک، [پیامبر] فرمود: (آیا راضی و خشنود نیستی که من شما را به اولین مسلمان امتم و آگاهترین و با حلم‌ترین آنان به همسری درآورده‌ام) این روایت ضعیف است [چون] در اسناد آن خالد بن طهمان می‌باشد و ابن معین و ابن جارود او را ضعیف به شمار می‌آورند.
و ابن حبان درباره‌ی او می‌گوید: (او اشتباه نمود و دچار خیال‌پردازی می‌گردد و گرایش به تشيع دارد و روایت وی در اینگونه موارد مورد پذیرش نیست، و اما اعتماد ابوحاتم به وی مردود است، و یا ابوحاتم از اختلاط وی - که در اواخر عُمْر داشته است و ابن معین هم آنرا تبیین نموده است - بی‌اطلاع می‌باشد، و ابن معین می‌گوید (در ده سال اخیر [زندگی] دچار اختلاط گردید و قبل از آن اهل ثقه بود ابواحمد زبیری هم نظیر چنین سخنی را درباره‌ی خالد بن طهمان از (المیزان) و (التهذیب) روایت می‌کند، و با مقایسه‌ی وی با سایر راویان معلوم می‌گردد که او از متأخرین می‌باشد زیرا در میان راویان کسانی هستند مانند ثوری که از خالد روایت نموده‌اند که استاد ابی‌احمد بوده‌اند و بیانگر این می‌باشند که سِن ابواحمد با توجه به دیگر روایان که از خالد روایت کرده‌اند کمتر بوده است، و لذا روایت ابواحمد از خالد بعد از زمان اختلاط [حافظه‌ی] خالد بوده است و به هر حال برای بیان ضعف روایت ثبوت توهم و اختلاط [خالد] با عدم امکان اثبات اینکه قبل از اختلاط حدیث را از او شنیده باشد، کافی است تا حدیث تماماً از درجه‌ی اعتبار ساقط گردد و احتجاج به آن جایز نباشد.مراجعه (69): س:
شیخ الازهر برای انکار وصیت به اقوال ثابته از عائشه و عبدالله بن ابی اوفی [در نفر آن] احتجاج می‌نماید. ولیکن عبدالحسین در حاشیه بر قول عائشه شرح نموده و گمان می‌کند که این بی‌ارزش‌ترین پاسخ است و با این جوابها مسأله‌ی وصیت را به ایهام کشانده است.مراجعه (70) ش:
1-	تلاش عبدالحسین برای اثبات وصیت از مفاهیم نصوص دیگر که معنای آنها را نقل کرده است .
2-	[عبدالحسین] پیروان مذاهب چهارگانه‌ی (اهل سنت) را که انکار وصیت نموده‌اند و چون با آنان در خلافت خلفای سه‌گانه قبل از علی همراه و هم نظر نیستند مورد سرزنش قرار داده است.
3-	بدون حجّت و برهان به اسقاط حجت بودن صحیح بخاری [آنچه درباره‌ی نفی وصیت است] تصریح می‌نماید.
4-	بدون دلیل ادعا می‌نمایدکه عقل و وجدان به آن وصیّت مزعوم حکم می‌نمایند.

پاسخ بر مراجعه (70):
1-	بیان سخافت شرح (عبدالحسین) بر قول عائشه (رضی الله عنها) در نفی وصیّت، و تفصیل حجت عائشه در نفی وصیّت و تقسیم آن و توجیه سخن عائشه و اقوال صحابه و تابعین و کشف برخی بازی [با کلمات] در میان سخن عبدالحسین.
2-	سیاق مفاهیم نصوص که ذکر کرده است و ردّ و نقد علمی و سقوط آن در اثبات وصیت مزعوم.
3-	دفاع از ائمه مذاهب چهارگانه‌ در آنچه موسوی آنان را متهم نموده است.
بعد از نقل نصوصی که در مورد وصیّت در مراجعه قبل ذکر گردید و ما به رد و ت