ید: (پس بر اعمال دین و اتمام نعمت با امامت امیر المؤمنین خداوند را سپاس می‌گوئیم ... و در آن روز هر سال حدود هزار نفر در کنار ضریحة امام علی برای زیارت اجتماع می‌نمایند و پراکنده نخواهند شد تا اینکه خود را به ضریح و مرقد آن امام همام(رض) بمالند. 
آیا این همان بت‌پرستی نیست؟ آیا این همان چیزی نیست که محمد(ص) برای رفع و از بین بردن آن تلاش و مجاهدت می‌ورزید؟ آری سوگند به خداوند، لات و عزی و هبل جای خود را به تقدیس قبور و بارگاه‌ها داده‌اند. و از این گونه شرکیات به خداوند متعال پناه می‌بریم. 
سپس عبدالحسین می‌گوید: (و آنچه در کتاب‌های چهارگانه و سایر مسانید شیعه که در برگیرندة اسنادهای مرفوع و روایت‌های متصل و غیر مرسل است [برای اقناع و اطمینان] کافی است. [نگارنده] می‌گویم، این سخن از نظر ما بهایی ندارد زیرا در مقدمة این کتاب و در (ج 1/106-108) با نقل از مرجع معاصر [آیت الله] خوئی وضعیت و موفقیت کتاب‌های چهارگانه را تبیین نمودیم، و بدون شک ما [و همفکران ما] در کفر هر آنکه به کتاب کلینی [کافی] باور و ایمان داشته باشد و به تمام محتوای آن معتقد باشد شک نمی‌ورزیم، زیرا شامل مسائلی کفرآمیز است که حتی یهود و نصاری جرأت گفتن آن را ندارند، از خداوند سلامت و هدایت می‌طلبیم و از آنچه کلینی و امثال او می‌گویند برائت می‌جوئیم. 
اما در فقره اخیر در این مراجعه در ابتدای سخن بر این مراجعه ذکر نمودیم که سخن او در اینجا مبنی بر اعتراض فرضی است که وجود خارجی ندارد. و هیچ کدام از محققین و آگاهان اهل سنت در علوم حدیث در متواتر بودن حدیث غدیر یعنی فقط عبارت (من کنت مولاه فعلی مولاه) و نه آن اضافاتی که این رافضی نقل نموده است شک و مخالفت نمی‌نماید. 
و در آخر این مراجعه دو حدیث را نقل نموده است تا با آنها بر تواتر حدیث غدیر استدلال نماید، قبل از توضیح آن لازم است به تناقض‌گوئی که عبدالحسین – در نقل تخریج سیوطی برای حدیث در کتاب تاریخ الخلفاء - به آن دچار شده است توجه و مورد عنایت قرار دهیم زیرا سیوطی در ضمن صحابیان، راویان حدیث مذکور را نقل کرده است و این رافضی نیز در ضمن آنها صحابی بزرگوار انس بن مالک را هم ذکر کرده است و حال این رافضی در فقره چهارم از این مراجعه انس را یکی از سه نفری می‌دانست که روایت را کتمان و آن را نقل ننموده‌اند، و ما هم در روایت طبری که عکس تصور او را اثبات می‌نمودیم به پاسخ و رد آن پرداختیم و در اینجا به نقل روایت از انس ادعای سابق خود را تکذیب می‌نماید. 
اما دو حدیثی که نقل کرده است اولین حدیث در مسند امام احمد می‌باشد، و گرچه گویا مطلب بیشتری از احادیث دیگر در این باره نیست اما لفظ آن دارای ایراد است، [و ایراد آن اینکه] علی به آن جماعت می‌گوید: (چگونه من مولای شما باشم و حال شما قوم عرب می‌باشید؟ گفتند: از رسول خداوند شنیدیم در غدیر خم می‌فرمود ....) این گونه حدیثی که پیامبر در این موقعیت علی الخصوص با تصویر این رافضی برای آن فرموده باشد صحیح و روا نیست که علی نسبت به آن جهل داشته باشد و از او پنهان و نامعلوم باشد، و در برخی عبارات که عبدالحسین نقل کرده است اینکه دست علی را گرفتند پس چگونه بر او مخفی و پنهان بوده‌اند و او از این جماعت توضیح خواسته است؟ 
و اما حدیث دوم که آن را به تفسیر ثعلبی و نزول آیه: [سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ] {المعارج:1}  در داستان حارث بن نعمان فهری در مراجعه 12 و در (ج 1/162-165) با نقل کلام امام ابن تیمیه در این زمینه از لحاظ اسناد آن به بیان کذب و ذکر آن پرداختیم، و از لحاظ متن هم به چهار صورت که هر کدام موجب کذب این قصه و بطلان آن می‌باشد حدیث مذکور دارای ایراد و اشکال است، با این وجود این رافضی از دروغ شرم نداشته و مستقیماً آن را به ثعلبی اسناد می‌دهد و سپس می‌گوید: جماعتی از بزرگان اهل سنت حدیث مذکور را مرسل دانسته‌اند، و در حاشیه (13/215) به عنوان نمونه به ذکر حلبی در (السیره) (3/309) پرداخته است به (ج 1/162-165) و سیره حلبی مراجعه شود. مراجعه (57): س: 
1-	تأویل معنای ولی در حدیث غدیر به (غیر متصرف) 
2-	دلیل و قرینه بر آنمراجعه 58: س: 
1-	به گمان وی تأویل حدیث غدیر به تولا و محبت [علی] بدون دلیل و مدرک است.
2-	با برخی مغالطه کاری و دروغ‌پردازی به رد دلیل [ما] می‌پردازد. 

پاسخ بر مراجعه (58): 
1-	اسلوب نیرنگ و حیلة خود در استدلال را رسوا و بر ملا ساخته است. 
2-	هر آنچه مورد اعتماد و تکیه وی بوده است در رد تأویل حدیث غدیر نقض نموده است. 
3-	در این مراجعه برخی دروغ‌ها و ادعاهای باطل خود را آشکار ساخته است این مراجعه نسبت به سایر مراجعات دیگر خالی از ادله و مملو از حماقت و ادعای بدون مدرک و دلیل است و علاوه بر آن تکرار گوئی در آن بیانگر بی‌منطقی صاحب آن می‌باشد. بعد از اینکه اعتراض از طرف گفتگوی خود اختراع نموده است - که در حقیقت برخی اعتراض‌های اهل علم بر رافضیان گمراه است که توان پاسخ بر آن را نداشته‌اند - بدون دلیل و صِرف ادعا و عنادورزی تلاش نموده بر آن جواب دهد و می‌گوید: (من می‌دانم که درونتان به آنچه ذکر کرده‌اید آرامش و اطمینان نیافته است، و شما [همواره] رسول خدا را در حکمت بالغه او ارج می‌نهید ..) آیا اینگونه حجت بر او اقامه می‌گردد؟ طرف مقابل به شما می‌گوید من به دلایل زیر معنی حدیث را چنین و چنان قرار می‌دهم؟ و شما در پاسخ وی می‌گویید من می‌دانم که شما به گفتة خود اطمینان نداری؟؟ و من نمی‌دانم آیا ما در یک مناظره علمی با حجت و برهان می‌باشیم و یا در بازار بقالی و قصابی هستیم که هر کدام تلاش می‌نماید دیگری را [با چماق و چاقو] و با اینگونه سخنان بیرون نماید تا خود به هدف خویش نایل آید؟ 
و اگر این چنین استدلال روا و درست و کارگر می‌بود هر کس می‌توانست طرف مخالف خود را با صرف قول به اینکه (من می‌دانم که شما با درایت و فهم به این سخن رازی نخواهی شد) پاسخ گفت: آیا این همان برهان و دلیلی است که در مقدمة کتابش وعده داد که مویی لای درز آن نمی‌رود، و خداوند علمای سلف را مورد رحمت قرار دهد که گفته‌اند: رافضیان در نقلیات‌ دروغگوترین مردم‌اند و در عقلیات جاهل‌ترین مردم‌اند سپس این جاهل احمق تعدادی سؤال نقل می‌نماید به گمان اینکه حجتی برای وی در پی خواهد داشت و می‌گوید (چرا در آن روز آن هزارها نفر از حرکت و راهپیمایی منع شدند؟ و چرا پیامبر آنان را در آن صحرای سوزان نگه داشت؟ و چرا به برگشتن کسانی که رفته بودند و پیوستن آنانی که تأخیر نموده بودند اهتمام ورزید؟ و چرا همگان را در آن بیابان خشک و بی‌‌آب و علف فرود آورد؟ (در پاسخ) خواهیم گفت: همة این امور به علت اهمیت تبرئه علی و از کینه و نفرتی که به وی نسبت داده شده بود، زیرا عده‌ای بر نفرت و عده اي بر عدم همكاري با وی با هم اجتماع نموده بودند و کسانی مانند، بریده بن حصیب، ابو سعید خدری، سعد بن ابی وقاص و دیگران به این مسأله تصریح نموده‌اند و حال صراحتاً به ذکر نام علی اشاره نموده‌اند، و احادی