ه از شما روایت نمایم، یعنی همواره شما آن را از وسط [اسناد آن] قطع و حذف می‌نمائید. 
و این چنین [فردی] روایتش قابل احتجاج نیست، مگر اینکه به حدیث تصریح نماید، و او در این روایت از دیگران روایت کرده است و این هم مردود است لذا به سبب وجود این علت [حبیب] امام مسلم آن را در صحیح خود تخریج ننموده است، و جاهلان در جهل خود فرو رفته‌اند و از خداوند خواهانیم مرا از آن مصون نماید.
حدیث دوم در این مراجعه حدیث براء بن عازب(رض) می‌باشد که با دو اسناد از طریق علی بن زید بن جدعان از عدی بن ثابت بن براء نزد امام احمد (4/281) و ابن ماجه (116) روایت شده است. و این اسناد به علت [وجود] علی بن زید بن جدعان ضعیف است و شرح حال وی در ضمن راویان صد گانه با شماره 69 ذکر شد جهت اطلاع بیشتر به آن مراجعه شود ولیکن [متن] این حدیث صحیح می‌باشد زیرا نمونه‌هایی نظیر آن که قبلاً ذکر شده است جز آخر آن که می‌گوید: (بعد از آن عمر به وی گفت مبارکت باد ای پسر ابو طالب كه مولای مردان و زنان مؤمن گشته‌اید) که هیچ شاهدی برای تأیید آن یافت نمی‌شود و ضعیف و ساقط می‌باشد و به آن احتجاج نمی‌گردد، و اما آنچه از این روایت قایل فهم است مؤید ادعای این رافضی نیست. و حدیث سوم بعد از آن حدیث سعد بن ابی وقاص از طریق دخترش عائشه با دو اسناد می‌باشد، و عبدالحسین آن را در حاشیه (16-15) ص 5 شرح نموده است به گمان اینکه دو حدیث جداگانة نزد نسائی در (ویژگی‌های علی) ص 4، ص 125 می‌باشد و آنها در واقع یک حدیث‌اند. و ابن جریر طبری هم آن را در کتاب خود (احادیث غدیر خم) روایت کرده است، و حافظ ابن کثیر در (البدایه و النهایه) (5/212-213) آن را از ابن جریر طبری نقل کرده است. 
و این حدیث گرچه اسناد آن جای بحث و ایراد است اما از دو طریق آن و با شواهد و نمونه‌هایی [از این قبیل] صحیح است و ابن کثیر از حافظ ذهبی نقل کرده است و می‌گوید: (این حدیث حسن و غریب است) ولیکن هیچ دلیلی بر ادعای شیعه برای وصایت علی بعد از پیامبر در آن وجود ندارد، و آنان این مسأله را از روایت {اللهم وال من ولاه و عاد من عاداه} استخراج نموده بودند و ما بر مراجعة (38-36) با استدلال و برهان به آن پاسخ دادیم برای آگاهی بیشتر و سبب این خطبه و این روایت به جلد 1 صفحه (451-455) مراجعه شود. 
و علاوه بر آن در حدیث اول سعد چیزی وجود دارد که این وصایت - اگر صحیح باشد – را مقید و تخصیص می‌دهد که عبارت است از گفتار پیامبر که می‌فرماید: {.... و یؤدی عنی دینی}(2) ، و این تخصیص است برای آنچه علی ادا می‌نماید، و رافضیان از جواب و پاسخ به این مسأله شگفت زده نمی‌شوند؟ و حدیث با این لفظ همچون حدیث حبش بن جناده می‌باشد که در (ج 1/506-507) ذکر آن گذشت. سپس عبدالحسین سخن خویش را با دروغ پایان داده و می‌گوید و سنن در این زمینه فراوان است، که قابل شمارش نیست، و نص‌های صریحی وجود دارند که بیانگر این امر می‌باشند که او [علی] ولی عهد و بعد از پیامبر صاحب امر (خلیفه) می‌باشد.
و در آنچه ذکر شد برای رد عبدالحسین کافی است و هرآنچه از نصوص صحیح هم ذکر نموده است و به مساله امامت تصریح و یا اشاره‌ای ننموده است و خلاف آن را نمی‌توان اثبات نمود. 
--------------------------------------------------------------------------------------------
1) با روایتی که ترمذی (4/342) از جابر روایت کرده است که پیامبر این وصیت را روز عرفه در خطبه حجة الوداع توصیه فرمود نمی‌توان بر ما ایراد گرفت و بر علیه سخن ما اقامه دعوی نمود زیرا ما شیعه را به آوردن اسناد صحیح و ثابت به روایت فرا خواندیم و روایت مذکور صحیح نیست زیرا در سند آن زید بن حسن خاطر وجود دارد که او ضعیف است، و ابو حاتم گفته است، او منکر الحدیث است، و به رد مراجعه (8) مراجعه شود.
2) دَینم را به جای من پرداخت می‌نماید.مراجعه (55): س: 
اعتراض شیخ الازهر به عدم تواتر حدیث غدیرمؤلف آن از شیوخ برجسته و معتبر شیعه، علاّمة دوم آیت‌الله مامقانی است. و کتاب وی نیز یکی از بزرگ‌ترین کتاب‌های شیعه در زمینة جرح و تعدیل است. و این کتاب نیز همچون کتاب‌های دیگر مملوّ از مطالب طعن و دشنام و بدگویی به اصحابة رسول ص است. این مؤلف از الکشی و غیر او نیز مطالب فراوانی را نقل نموده است. در این رابطه نگاه کنید به (1/148).
فراتر از این مطالب، مامقانی در مقدمة کتابش منهج و راه و روش خود و تمام علمای شیعه را در جرح و تعدیل بیان می‌دارد، و اساس آن چیزی که نویسندة شیعه را معتبر می‌دارد، و میزان ثقّه و اطمینان او را معیّن می‌کند. مقدار بغض و طعنی است که به ابوبکر و عمر خاصه و باقی صحابه به طور عموم روا می‌دارد. نویسنده‌ای که بیشتر در سبّ ابوبکر و عمر شدیداللحن باشد، و بغض و کینة بیشتری را در مورد آنان به کار گیرد، و آنها را جبت (کسانی که به نام دین بر مردم ظلم می‌کنند) و طاغوت بنامد، میزان ثقّه و اعتبارش نزد علمای شیعه بیشتر و مقبول‌تر است. و بالعکس آن نویسنده مطعون و مردود بشمار می‌رود.
مامقانی در (1/207) (چاپخانة مرتضوی، نجف 1352 ه‍( روایتی را ذکر می‌کند از شیخ جلیل المحقق ـ در نزد شیعه ـ محمدبن ادریس الحلّی در آخر کتاب (السرائر)، و او هم از کتاب (مسائل الرجال و مکاتباتهم) نقل می‌کند، تا می‌رسد به مولانا ابی‌الحسن علی‌بن محمدبن علی‌بن موسی ع، در رابطه با پاره‌ای سؤالات و پرسش‌های محمدبن علی‌بن عیسی، که گفته است: «نامه‌ای را به او نوشتم و از وی در مورد ناصب ـ کسی که تخم عداوت و دشمنی در برابر اهل بیت پیامبر می‌کارد ـ سؤال نمودم، که آیا اگر ابوبکر و عمر را بعنوان جبت و طاغوت به شمار نیاورد و به امامت آنها معتقد بود نیازی به سنجش عقیده و باور آن فرد هست؟ جواب آمد که: کسی که بر این عقیده باشد به تحقیق ناصبي است».
دربارة میزان و معیار و فاکتورهای سنجش اطمینان و موثّق بودن کتاب و نویسنده‌اش قبلاً اشاراتی داشتیم. اینکه اگر نویسنده هر چقدر در مذمت و سبّ اصحابه و ارسال لعنت بر آنها بیشتر همّت گمارد، بی‌شک نزد  علمای شیعه مقبول‌تر، محبوب‌تر و موثّق‌تر است. به راستی اگر نویسندة شیعه مذهب قلمش را در جهت نوشتن منکرات مثل تحریف قرآن و غلوّ و بداء و غیره بیشتر به کار گیرد صحیح المذهب‌تر خواهد بود. همانطور که نجاشی ـ متکلم مشهور شیعه در رجال‌شناسی ـ در کتابش در رابطه با علی‌بن ابراهیم قمی به آن پرداخته است. و به هنگام بررسی تفسیر قمی ذکر آن گذشت. و غیر او نیز، مثل تقدیر و تشکر علمای شیعه از کلینی با اینکه کتابش مملوّ از اباطیل و هزلیات است.
اکنون به این نتیجه می‌رسیم که اساس اطمینان و معیار سنجش در روایات و منقولات میزان حب و بغض نویسنده است. هر چقدر نویسنده‌ای مبغوض‌تر باشد و اهانت بیشتری را به صحابة رسول‌الله ص روا دارد آن نویسنده ـ نزد شیعه ـ در گفتار و نوشتارش موثق‌تر و مورد اطمینان‌تر از نویسنده‌ای است که تساهل را به خرج داده و با احتیاط عمل نماید.بی‌شک چنین فردی در نزد شیعه متهم به سستی و کم‌کاری در مورد صحابه می‌گردد. متهم به اینکه دو یار مکرّم پیامبر گرا