ر صحیح می‌باشد امام احمد (4/235-236) (5/33-35)، ترمذی (4/322)، حاکم (3/102) آن را از مرّه بن کعب روایت نموده‌اند، و همچنین امام احمد (2/115) و ترمذی (4/323) آن را از ابن عمر رضی الله عنهما روایت نموده‌اند، و پیامبر(ص) در آن روایت نسبت به عثمان فرموده است: او با مظلومیت کشته می‌شود و در روایتی دیگر از او فرموده است: (او در آن روز بر حق است) امام احمد (4/242-243)، ابن ماجه (119) طبرانی در (الکبیر) (19/144-145) (359-360-362) و ابو یعلی (البدایه و النهایه) (7/210) آن را از کعب بن عجره(رض) روایت نموده‌اند – نگا: کتاب (السنه) ابن ابی عاصم (1293)، 1294-1295-1296-1297. 
و در روایتی از ابو هریره(رض) روایت شده است، که پیامبر(ص) به ذکر فتنه و اختلافی [در آینده] پرداخت و گفته شد: پس چه کسی مشکل مرا حل می‌نماید؟ فرمود: به امین و یاران او بپیوندید و به عثمان بن عفان اشاره می‌نمود، امام احمد (2/345) آن را روایت نموده و حافظ ابن کثیر در (البدایه و النهایه) (7/209): (و اسناد آن نیک و حسن است و تمام موارد مذکور بیانگر این مطلب است که آنچه در اینگونه احادیث برای علی مطرح شده است گرچه در آنها فضیلت و بشارتی برای علی است اما بدون شک تنها خاص او نیست و بلکه عثمان و سایر صحابه از او بیشتر در این گونه فضایل بهره‌مند بوده‌اند و الحمدلله رب العالمین. 
39- حدیث ابو سعید(رض) که می‌گوید: پیامبر(ص) فرمود: (همانا از شما بر تأویل قرآن به جنگ و جهاد می‌پردازد کما اینکه من بر تنزیل آن مبارزه و جهاد نمودم) پس به خود بالیدیم و حال ابوبکر و عمر در میان ما حضور داشتند [پیامبر] فرمود: (خیر ولیکن آنکه کفش‌ را می‌دوزد – یعنی علی – [به این امر می‌پردازد] امام احمد (3/33-82)، حاکم (3/122-123)، آن را روایت نموده‌اند و بیهقی نیز از طریق حاکم در (دلائل النبوه) (6/435-436) آن را نقل نموده و نظیر این حدیث نزد ابن ابو شیبه در (المصنف) (12/64) و در (الکنز) (36351) وجود دارد، و این حدیث صحیح و به ثبوت رسیده است. و ابن کثیر در (البدایه و النهایه) (7/361) به طرق‌هایی به آن اشاره نموده است. و در آن فضیلتی برای علی نهفته است. و در صفحه‌ی (464-466) تخریج آن و سخن بر آن گذشت بیان نمودیم که این روایت اشاره به جنگ علی با خوارج است، زیرا آنان به تأویل کنندگان قرآن شهرت یافته‌اند، و با این وجود فضیلت و منزلت آن از جنگ ابوبکر با مرتدین پائین‌تر است زیرا این نوع مبارزه از گونه‌ی مبارزه جهادی بود که پیامبر بر تنزیل قرآن مبارزه نموده بود، و برای بطلان اطلاق اسم مرتد با کسانی که با علی در امر امارت جنگیده‌اند به قرآن کریم مراجعه شود. 
اما حدیث ابو ایوب انصاری(رض) با عبارت (پیامبر علی را به قتال و جنگ با ناکثین، قاسطین و مارقین دستور داد) حدیث ضعیف و به ثبوت نرسیده است، تمام طرق آن واهی یا موضوع می‌باشند: 
و حاکم آن را در (المستدرک) از دو طریق بسیار ضعیف روایت نموده است و ذهبی در توضیح آنها می‌گوید: (صحیح نیست و حاکم آن را با دو اسناد متفاوت از ابو ایوب روایت نموده است). 
می‌گویم: اولین طریق (3/193) از طریق محمد بن حمید – رازی – از سلمه بن فضل از ابو زید احول از عتاب بن ثعلبه – و در اصل: عقاب است و اشتباه نوشته شده است – از ابو ایوب انصاری است و طریق مذکور واهی است، محمد بن حمید رازی ضعیف و متهم است و برخی او را تکذیب نموده‌اند، شیخ وی سلمه بن فضل به علت سوء حافظه ضعیف است، و بخاری می‌گوید: در احادیث وی منکر وجود دارد، و ابن حجر می‌گوید: او راستگو اما بسیار اشتباه می‌نماید پس این دو علت در حدیث مذکور و علت سوم: ابو زید احول است که او فردی ناشناخته و مجهول است و من کسی نیافته‌ام که از او نامی ذکر کرده باشد. 
و علت چهارم آن عتاب بن ثعلبه – استاد ابو زید احول – است که او نیز ناشناخته است و ذهبی در (المیزان) حدیث او را ذکر نموده و می‌گوید: (و اسناد آن مبهم و تاریک و متن آن منکر است. اما اسناد دوم نزد حاکم (3/139-140) از طریق محمد بن یونس قرشی از عبدالعزیز بن خطاب از علی بن غراب بن ابو فاطمه از اصبغ بن نباته از ابو ایوب است و این طریق نیز همچون طریق سابق آن و بلکه واهی‌تر است، و محمد بن یونس قرشی معروف به کدیمی از نظر موقعیت اسنادی کاملاً هم سطح محمد بن حمید رازی است، و با حافظه قوی او متهم به دروغگویی است. و کسانی مانند ابو داود – صاحب سنن – موسی بن هارون، قاسم بن زکریا ابن مطر او را تکذیب نموده‌اند و علت دوم: علی بن غراب ابن ابو فاطمه است، و درست آن – علی بن ابو فاطمه – و او همان ابن حزور است زیرا او اولاً دارای روایتی از اصبغ ابن نباته است و بعید است که علی مذکور همان ابن غراب فارازی کوفی باشد چون او هم عصر و طبقه‌ی ابن نباته نبوده است. و در این صورت وی متروک الحدیث است، چون شدیداً پایبند تشیع بوده است، و اصلاً از اصبع روایتی ننموده است. والله اعلم. و بر فرض اینکه او همان ابن غراب مورد نظر باشد او شیعی غلوگرا است و در این گونه احادیث قابل احتجاج نیست و علاوه بر آن او مُدلس است و آن را به صورت عنعنه روایت نموده و او خود به سماع مستقیم تصریح ننموده است. 
علت سوم: اصبغ بن نباته متروک الحدیث است و به رافضی‌گری متهم است، و شرح حال او در صفحه (489) ذکر گردید. 
و حدیث ابو ایوب نزد حاکم در (الاربعین) دارای دو طریق دیگر است، و ابن کثیر در (البدایه و النهایه) (7/305-306) آنها را نقل نموده، و دومین طریق از آنها همان طریق اول است که در (المستدرک) (3/193) گذشت. اما طریق اول: که همان طریق سوم می‌باشد از طریق محمد بن کثیر از حارث بن حصیره از ابو صادق از محنف بن سلیمان به گمانم درست آن، محنف بن سلیم – از ابو ایوب است و این اسناد نیز واهی است، محمد بن کثیر که از حارث بن حصیره روایت می‌نماید او ابو اسحاق قرشی کوفی است و امام احمد گفته‌اند: حدیث او را شکافته‌ایم، و بخاری می‌گوید: او منکر الحدیث است و ابو حاتم: او ضعیف الحدیث است و ابن حجر در التقریب به ضعیف بودن او قائل است، و استاد و شیخ وی حارث بن حصیره علاوه بر رافضی‌گری ضعیف الحدیث است و ابن حجر می‌گوید: (راستگوست ولی اشتباه نموده و متهم به رافضی‌گری است). و علاوه بر اینها شیخ حاکم ابو الحسن علی بن حماد معدل [با تلاش و بررسی] برای وی شرح حالی نیافتم. و حدیث مذکور را در (الکنز العمال) (دیدم که به ابن جریر نسبت داده است). و همچنانکه گفتیم محنف بن سلیمان را با مخنرف بن سلیم ذکر کرده بود. 
و حدیث ابو ایوب دارای طریق دیگر با سیاق طویل می‌باشد، خطیب آن را در تاریخ بغداد (13/186-187) از طریق احمد بن یوسف، از محمد بن جعفر بن مطیری از احمد بن عبدالله مؤدب – در سامراء از معلی بن عبدالرحمن – در بغداد – از شریک از سلیمان‌بن مهران اعمش از ابو ابراهیم از علقمه و اسود روایت نموده که ابو ایوب نزدمان آمد و ...) و سخن ابو ایوب نیز در آن ذکر شده که (پیامبر(ص) مرا به جنگ سه گروه که با علی می‌جنگند امر نمود ...) و همچنین در آن روایت نیز سخن پیامبر(ص) است -: ای عمار بن یاسر اگر دیدی علی راهی می‌پیماید و مردم راه و طریق دیگری همان راهی را اتخا