ده و تصحیح حاکم را رد نموده و گفته است: ابن معین او را بسیار واهی دانسته است. و همچنین هیثمی در (المجمع) (9/123) به سبب او در اسناد حدیث را معلل دانسته، و آلبانی نیز در (تخریج کتاب السنه) (987) او را معلل می‌داند. 
•	حارث بن حصیره درباره‌ی وی سخنی مطرح است که مانع احتجاج به حدیث وی می‌گردد خصوصاً اگر حدیث او متعلق به فضائل علی(رض) باشد، و حافظ ابن حجر در (التقریب) می‌گوید: (او صادق است و اشتباه نموده و متهم به رافضی‌گری است)، و شرح حال وی در ضمن راویان صد گانه با شماره (18) ذکر گردید. 
•	ربیعه بن ناجد – یا ناجذ – همچنانکه در صفحات (227-228) شرح حال او را بیان کردیم او ناشناخته است. و ذهبی می‌گوید: وی معروف نیست. 
و حکم بن عبدالملک در روایت این حدیث از حارث بن حصیره – با اسناد محمد بن کثیر قرشی کوفی نزد بزار با عبارت کوتاه – پیروی نموده است – مجمع الزوائد (9/133) – ولیکن وضعیت محمد [مذکور] خود از حکم بهتر نیست، و بخاری می‌گوید: او منکر الحدیث است و حافظ در التقریب می‌گوید: وی در اسناد حدیث ضعیف است، و همچنین هیثمی در (المجمع) او را ضعیف می‌داند. و در این صورت حدیث مذکور ضعیف و غیر صحیح است. لیکن دارای شواهدی است که مربوط به علی می‌باشند که صحیح می‌باشند، از جمله: (قومی مرا دوست می‌دارند تا اینکه به علت حب [شدید] من وارد آتش می‌گردند، و گروهی نیز از من نفرت می‌یابند تا اینکه به علت [شدت] بغضشان از من وارد جهنم می‌گردند) ابن ابی عاصم در (السنه) (983) آن را روایت نموده است، و آلبانی می‌گوید: و اسناد آن بر شرط شیخین صحیح است. در صورت موقوف بودن آن همچنانکه آلبانی گفته است: (ولی در حکم مرفوع است زیرا از جمله امر غیبی است که با عقل و نظر معلوم نمی‌گردد) و در صورت صحت آن ما بسیار خوشحال شده و به عبدالحسین رافضی و یاران او با احتجاج به اینگونه احادیث می‌خندیم. زیرا خودشان را محکوم نموده و دلیلی بر علیه خودشان می‌باشد، و بیانگر صحت مذهب و پایداری اهل سنت است، زیرا تنها اهل سنت علی را در حدی دوست می‌دارند که او را به منزلت نامناسب و نالایق او نمی‌رسانند، و عبدالحسین و رافضیان این سخن تماماً بر آنها منطبق است؛ زیرا آنان علی را به منزلت و جایگاهی می‌رسانند که او در آن جایگاه نیست). و هم چنین اهل سنت از علی نفرت ندارند تا از مقام و جایگاه (واقعی) او بکاهند بلکه آن گروه شامل خوارج و ناصیان است که بر علی افترا نموده و او را مورد اتهام قرار می‌دهند. 
پس حدیث مورد ذکر در رد رافضیان از جمله عبدالحسین و خوارج می‌باشد، و این حدیث را هرگز در منابع شیعه نمی‌یابی، بلکه از روایت اهل سنت که خواسته‌اند با آن دیدگاه علی را نسبت به کینه توزان یا غالیان نسبت به او بیان نمایند. و اهل سنت به مفاد آیه [وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا] {البقرة:143}  در حد متوسط میان غالی و ستمکاران اهل تفریط قرار گرفته‌اند. 
پس با این توضیح حدیث مورد ذکر از جمله دلایل اهل سنت بر عبدالحسین رافضی و امثال اوست. «و لله الحمد و المنة» 
36- حدیث ابن عباس که پیامبر فرمود: (سابقین سه نفرند، سبقت‌گیرنده به سری موسی یوشع بن نون است و سبقت‌گیرنده به طرف عیسی صاحب یاسین است، و سبقت گیرنده [سابق] به سوی محمد(ص) علی بن ابی طالب است). 
37- حدیث ابو لیلی، که گفته پیامبر(ص) می‌فرماید: (صدیقین سه نفری می‌باشند حبیب نجار، مؤمن آل (یس) که گفت: یا قوم إتّبعوا المرسلین؛ ای قوم از فردستاده‌گان (خداوند) پیروی نمائید، حزقیل؛ مؤمن آل فرعون، که گفت؛ اتقتلون رجلاً ان یقول ربی الله، آیا فردی را به قتل می‌رسانید که بگوید پروردگارم خداوند است؟ علی بن ابی طالب و او برترین آنهاست). 
نیازی به تکرار آن نیست. زیرا ما چون عبدالحسین و نمی‌خواهیم سخن به درازا بکشد، و بعد از تبیین وضعیت اسناد آنها از دیدگاه اهل علم از جمله ابن تیمه ابن کثیر، عقیلی سیوطی و از میان متأخرین آلبانی درباره‌ی آنها پرداختیم، و بیان نمودیم که سزاوارترین امت از نظر سابق بودن و صدیق بودن خلیفه‌ی رسول خدا(ص) ابوبکر صدیق(رض) است. و او سزاوارترین امت از نظر شباهت نمودن به مؤمن آل فرعون، و برتری ابوبکر بر او بر مبنای اعتراف علی(رض) به ثبت رسیده است. 
38- حدیث علی(رض) که می‌گوید: پیامبر(ص) به من فرمود: (همانا امت بعد از من نسبت به تو جفا می‌نمایند، و تو بر دین من زندگی می‌نمائی و بر سنت من کشته می‌شوی، و هر آنکه شما را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر آنکه نسبت به شما نفرت بورزد از من نفرت ورزیده است) حاکم (3/142-143) آن را از ابن حبان اسدی روایت نمود، و با اینکه ابو حیان می‌گوید از علی شنیدم: و آن را ذکر نموده ولی اسنادی برای آن نقل ننموده است، ولیکن شاهد آن روایتی است که می‌گوید: (پیامبر(ص) به من خبر داد اینکه امت بعد از من به شما [ای علی] ستم روا می‌دارند) حاکم (3/140) بیهقی در (دلائل النبوه) (6/440)، و خطیب در (تاریخ بغداد) (11/216) آن را از طریق هیثم از اسماعیل بن سالم از ابو ادریس اودی – یا ازدی – از علی روایت نموده‌اند. و ابن کثیر اسناد بیهقی را در (البدایه و النهایه) (7/325) نقل نموده است و حاکم گفته است: صحیح الاسناد می‌باشد، و ذهبی با آن موافقت نموده و جز ابو ادریس کسی آن را ذکر ننموده است و من ادریس را در میان رجال حدیث ندیده‌ام و در صورت صحت این گونه احادیث چیزی همچون پیشگویی پیامبر(ص) به عثمان بن عفان است که به فتنه و ابتلا و شهادت مبتلا می‌گردد، بلکه بیشتر از این پیامبر او را دستور داد تا از مقام خلافت شانه خالی ننماید و او را بر سر سفارش داد تا اینکه به شهادت نایل آید. و حدیث توصیه به عثمان چنین است: (ای عثمان همانا امیدوارم خداوند پیراهن [بر قامتت] بپوشاند و اگر نفاق پیشه‌گان خواستند آن را بیرون آوری پس آن را بیرون نیاورید تا اینکه به من برسید و این حدیث صحیح است امام احمد (6/86، 114، 149) ترمذی (4/322) ابن ماجه (112) ابن حبان (2196)، ابن ابی عاصم (1172، 1173، 1174، 1178، 1179) آن را از طریق متعدد روایت نموده‌اند و نظیر حدیث (ان رسول الله عَهد الیّ و انا صابر علیه) است که یعنی رسول خدا(ص) به من سفارش نمود و برآن صبر می‌ورزم). که امام احمد (1/6958) ترمذی (4/324) ابن ماجه (113)، حاکم (3/99)، ابن حبان (2297)، ابن سعد (3/66)، ابن ابی عاصم (1175، 1176) آن را از طریق‌هایی روایت نموده‌اند. 
و اما قول ابن عباس که موسوی نقل نموده که پیامبر(ص) به علی فرمود: (اما شما بعد از من در سختی می‌افتی، گفت: آیا در راه سلامت دینم می‌باشد؟ فرمود: در [راه] سلامت دینت می‌باشد – روایت حاکم (3/140) بدون شک در آن نمی‌توان بیشتر از آنچه ما در حدیث قبل بیان نموده‌ایم از آن برداشت نمود، و بیانگر استقامت علی و سلامت دین وی می‌باشد، و دیدگاه اهل سنت بر این منوال است و اهل سنت با این گونه دیدگاه بر خوارج و انتقادهای آنان را بر علی پاسخ می‌گویند و کاملاً شبیه سخن پیامبر(ص) در رابطه با عثمان است که چون فتنه‌ها اطراف او را گرفته بودند و او بر مسیر هدایت بود) و روایت مذکو