نده به آخر خلافت عثمان (رض) بوده است. یعنی هنگامیکه علی(رض) به شهادت رسید وی کمتر از هفت سال داشته است. 
و این سه علتی بود که فقط در اسناد این قول وجود داشت. و چگونه اسناد قولی با وجود چنین ضعف و عللی مورد احتجاج قرار می‌گیرد؟ و چگونه می‌توان در مورد صحّت و اثبات آن اصرار نمود؟ بدون شک این حدیث مردود و باطل است. سپس به (مستدرک الحاکم) در رابطه با تفسیر این آیه مراجعه نمودم، که شاید آنچه راکه موسوی ادّعا نموده است پیدا نمایم، ولی هیچ چیزی را نیافتم، و حاکم در مورد تفسیر این آیه چیزی را مرقوم نداشته، بجز حدیثی که از طلحه(رض) آمده بود، و طلحه نیز از آنهایی بود که پیمانش را با خدا بسر برده بود.
و کسان دیگری بجز حاکم این حدیث را روایت کرده‌اند – حدیث طلحه – مثل طبری و ابن ابی حاتم و همچنین ترمذی. و آنچه که مؤیّد عدم وجود ادّعای موسوی در المستدرک حاکم است، آنست که وی براستی آنرا از حاکم نقل ننموده، بلکه از کتاب (مجمع البیان) گرفته است، که درآن به حاکم اشاره نموده و اسناد مذکور را روایت داشته است. امّا (مجمع البیان) کتاب مربوط به اهل سنت نیست، تا که موسوی بر علیه اهل سنت به آن احتجاج بنماید. بلکه جزو کتب اهل تشیع بوده و مؤلف آن یکی از پیشوایان شیعه بنام أبی علی الفضل بن الحسن الطبرسی است. و برایم میسّر نشد که به آن رجوع نمایم با اینکه لازم هم نبود. امّا قرار بود که موسوی با استفاده از مطالب موجود در کتب اهل سنّت بر علیه آنها استدلال نماید، همانطور که در مقدمة کتابش نیز ادّعا نموده، نه اینکه به مطالب موجود در کتب خود – یعنی شیعه – چنگ یازد. و اگر روایت وی در اینجا محصول نظرات حاکم است، ما از وی می‌پرسیم که در کجا حاکم آنرا روایت نموده است؟! در کتاب المستدرک وی چنین چیزی وجود ندارد. و بهرحال، اسنادی را که خود موسوی برای این حدیث آورده است برای ردّ آن کافی است – چنانکه قبلاً موارد ضعف آنرا بیان نمودیم – و اگر هم گفتة وی بر تخریج این حدیث از سوی حاکم صحیح باشد، هیچگونه کمکی به وی نمی‌کند. والله ولی التوفیق.موسوی: (و رجال التسبیح الذین قال الله تعالی: يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالغُدُوِّ وَالآَصَالِ(36) رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ يَخَافُونَ يَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِيهِ القُلُوبُ وَالأَبْصَارُ] (37). {النور}.  ، و بیوتهم هی التی ذکرها الله عزوجلّ فقال: [فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللهُ أَنْ تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ].بهتر بود که موسوی استشهاد خویش را بر این آیه، بصورت استشهادی واحد در می‌آورد، زیرا وی اشاره به یک آیة کامل نموده که در اصل چنین است. [فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللهُ أَنْ تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالغُدُوِّ وَالآَصَالِ(36) رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ يَخَافُونَ يَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِيهِ القُلُوبُ وَالأَبْصَارُ(37) ]. {النور}.  ترجمه (در خانه‌هایی که خداوند اجازه داده است برافراشته شوند، و در آنها نام خدا برده شود، در آنها سحرگاهان و شامگاهان به تقدیس و تنزیة یزدان می‌پردازند، مردانی که بازرگانی و معامله‌ای آنان را از یاد خدا و خواندن نماز و دادن زکات غافل نمی‌سازد. از روزی می‌ترسند که دلها و چشمها در آن دگرگون و پریشان می‌گردد).
در آن یک اثر وجود دارد و آن همانی است که در حاشیة (38/68) در مورد این گفتار باری تعالی ذکر نموده است [وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا انْفَضُّوا إِلَيْهَا وَتَرَكُوكَ قَائِمًا] {الجمعة:11}  ترجمه (و این مردم چون تجارتی با لهو لعب و بازیچه‌ای ببینند به سوی آن شتابند). و معلوم نیست که در کجا آنرا أخذ نموده چونکه وی حتی به مصدر آن نیز هیچ اشاره‌‌ای ننموده است، و این خود شک و گمان موجود در آنرا برجسته‌تر می‌سازد. و علی الخصوص اینکه هیچگونه علاقه‌ای در بین حادثة جاری شده در روز جمعه و بین این قول خداوند متعال [يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالغُدُوِّ وَالآَصَالِ(36) رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللهِ]{النور}.  وجود ندارد، و هیچ گمانی ندارم که وی در نص موجود تصرفاتی نموده است و بس.
نسبت دادن این گفتار به کسانی همچون مجاهد و ابن عباس هیچگونه اعتباری را بر آن نمی‌افزاید، چون در دروغ بودن آن هیچ شکی نیست. مگر نمی‌بینید که بر مصدر اصلی آن سرپوش نهاده و آنرا ذکر ننموده است، و کتابهای تفسیر و اسباب النزول موجود کاملاً خلاف آنچه را که موسوی ادعا نموده از مجاهد و ابن عباس روایت می‌نمایند. و انشا الله بعدا به آن می‌پردازیم.
اما قول صحیح و برتر درمورد سبب نزول این آیه [وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا انْفَضُّوا إِلَيْهَا وَتَرَكُوكَ قَائِمًا] {الجمعة:11} آیه‌ای که موسوی در حاشیة (37/68) آنرا ذکر نموده – همان چیزی است که امام احمد در (3/370) و بخاری در (2/16) و مسلم در (2/590) و ترمذی در (4/200) و ابن جریر در (28/67-68) و حافظ ابویعلی – (تفسیر ابن کثیر) (4/367) – و واحدی در (ص 319، 320) آنرا ذکر کرده‌اند، و سیوطی نیز در (الدر المنثور) (8/165) روایت آنرا به سعید بن منصور و ابن سعد و ابن ابی شیبه و عبدالرحمن و ابن المنذر و ابن مردویه و بیهقی نسبت داده است. آنها این حدیث را بطرق مختلف نقل کرده‌اند، امّا در نهایت همگی آنها به جابر بن عبدالله می‌رسند. جابر می‌گوید: روزیکه با پیامبر(ص) مشغول ادای نماز بودیم کاروانی که حامل مواد خوراکی بود پیدا شد، اصحاب همگی بدان کاروان ملتفت شدند و به سوی آن شتافتند، بطوریکه فقط دوازده نفر در حضور پیامبر ماندند، و در آن حال آیة [وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا انْفَضُّوا إِلَيْهَا وَتَرَكُوكَ قَائِمًا] {الجمعة:11} نازل شد.
در پاره‌ای از روایات منقول، به ذکر نام کسانیکه در آن روز با پیامبر ماندند تصریح شده است، و در بیشتر آن روایات نظیر آنچه که از مسلم و ترمذی و ابی‌یعلی و واحدی و کسانی دیگر – آنهایی که موسوی این حدیث را بدانها نسبت داده بود – منقول است اسم ابوبکر و عمر مشاهده می‌گردد. و این بیانگر تحریفی است که موسوی بدان پرداخته و یا متابعت او از کسی که به آن اعتماد داشته است. وی اسم ابوبکر و عمر را عمداً حذف نموده و بجای آنها به ذکر نام علی و فاطمه و حسن و حسین(رض) پرداخته است.
ابن حجر در (فتح الباری) (2/539) به ذکر برخی از آن روایات پرداخته که در آنها نام بعضی از آن دوازده نفر باقیمانده در نزد پیامبر آمده است، و هیچیک از آنها – حتی ضعیف‌ترینشان – خواستة مورد ادعای موسوی وجود ندارد. برخی می‌گویند: در میان آنها جابر بن عبدالله – راوی حدیث مذکور – بوده است، برخی دیگر می‌گویند سالم مولی أبی حذیفه هم وجود داشته است. و برخی نیز خلفای راشدین و ابن مسعود را ذکر داشته‌اند. و در نهایت تعدا