 یهود و نصاری را در امورات مادی و معنوی خویش بعنوان سرپرست و متصرّف قبول ندارید. زیرا بطلان چنین معنایی بالضروره معلوم است. و بلکه مراد آیه آن است که به مسلمین امر می‌نماید که یهود و نصاری را به عنوان دوست و یاور قبول نکنید. و پس از ابلاغ این نهی ادامه می‌دهد [إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آَمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ] {المائدة:55}  و می‌بینید ولایتی راکه در اینجا هم بدان امر می‌کند، همان ولایتی است که جملة قبل از آن نهی شد. و چون ولایت در جملة قبلی بالضروره به معنی نصرت و محبت بود، پس در اینجا نیزهمان معنی قبلی را می‌رساند. و امّا ما بعد آیه: می‌فرماید: [يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَكُمْ هُزُوًا وَلَعِبًا مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَالكُفَّارَ أَوْلِيَاءَ وَاتَّقُوا اللهَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ] {المائدة:57}  اعادة نهی از ولایت یهود و نصاری و کفار. و بدون شک، ولایت منهی عنه در اینجا نیز به معنی نصرت است. پس ولایت مذکور در [إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ] {المائدة:55}  نیز واجب است که به معنی نصرت بیاید. و هر انسان منصفی اگر با دیدی دور از تعصّب در آیات قبل و بعد از این آیه نظر و تأملی داشته باشد، ایمان می‌آورد بر اینکه معنی (ولی) در جملة [إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ] {المائدة:55}  فقط به معنی ناصر و محبّ آمده است. و غیر ممکن است که به معنی امام آمده باشد، چون در آن وقت یک کلام اجنبی در میان دو جملة وابسته به هم برای ادای یک غرض واحد قرار می‌گیرد، و چنین کلامی نیز در غایت رکاکت و سقوط محسوب می‌دارند، که خداوند متعال از آن منزه است.
دلیل دوم: اگر ولایت را برتصرّف و امامت حمل بداریم، می‌بینیم پس از نزول آیة مذکور مؤمنین موصوف به ولایت چنین حقی را پیدا نکردند. یعنی: مثلاً علی(رض) پس از نزول این آیه و به هنگام حیات پیامبر چنین منزلتی نداشت و هیچگونه تصرّفی در امورات دیگران پیدا نکرد. در حالیکه حکم این آیه مقتضی زمان حال است. و می‌بایست بعد از نزول چنین چیزی صورت می‌گرفت. امّا اگر ولایت را حمل بر نصرت و محبّت بکنیم، در آن صورت حکم آیه در همان حال جاری می‌شود.
پس بدین صورت ثابت می‌گردد که حمل نمودن لفظ ولایت به معنی نصرت و محبت ارجحتر و اولاتر است. و مؤید این گفته نیز همان امتناع و نهی از اتخاذ ولایت یهود و نصاری است و امر به اتّخاذ ولایت خدا و پیامبر و مؤمنین بعنوان موالات. پس همانطوریکه نهی وی در همان حال حاصل و قابل اجراست، امر وی نیز همین حکم را پیدا می‌کند. تا که این دو امر یعنی، نهی و اثبات در یک شیئ واحد متوارد گردند. پس چون حمل داشتن ولایت در معنای تصرّف و امامت در زمان نزول آن غیر حاصل است، روشن می‌گردد که حمل آن بدین معنی غلط و نادرست است.
اما اگر کسی ادعا نماید که معنی ولایت دال بر امامت است، اما نه در حال حیات پیامبر، بلکه پس از ایشان، در این باره هم امام فخر رازی جواب می‌دهد که: (و اگر آنها چنین ادعایی نمودند، ما همه می‌گوئیم، بموجب همین نامعلوم و نامشخص بودن زمان، ما هم امامت علی را پس از ابوبکر و عمر و عثمان حمل می‌داریم.
و این همان سیاق ایات ما قبل و ما بعد آن بود، و چنانکه قبلاً هم ذکر نمودیم و در روایت ابن اسحاق آمده بود، علما اجماع نظر دارند بر اینکه این آیه در شأن عباده بن صامت نازل شده است. پس از ذکر این دلایل آیا ادعای جدا ساختن این آیه از آیات ماقبل و مابعد آن نشانة جهل و حماقت نیست؟! خصوصاً بعد از بیان آنچه که از کلام شیخ الاسلام ابن تیمیّه و امام فخر رازی در مورد سیاق این آیات روایت داشتیم. شگفت‌انگیزتر آنکه موسوی در مراجعة (44) به این مطالب کذب هم اکتفا ننموده، بلکه ادّعا داشته که آیة قبل از آن نیز دربارة علی نازل شده است. یعنی: [يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى المُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ] {المائدة:54}  موسوی این آیه را به علی و باقر و صادق و غیر آنها از ائمه نیز نسبت داده است. لکن هیچ گونه موضع و اسنادی را برای آن ذکر نکرده، و براساس عادات همیشگی خود در تدلیس مطالب ودلایل ارائه شده همّت گماشته. و ما در اینجا هم از وی می‌خواهیم که فقط و فقط یک دلیل صحیح را در مورد این ادعا ارائه دهد تا واقعاً ثابت کند که این آیه در مورد علی و ... نازل شده است.
وی در این زمینه به روایات ائمة شیعه و اجماع علمای شیعه تکیه داده و احتجاج ورزیده است، امّانه اینکه چیزی را پیش نبرده است، بلکه به موضع نزاع ما و خود احتجاج می‌ورزد، و این کار اهل علم و دانش نیست. و از چه وقت قول أئمة عترت که منقول از شیعه باشد، و یا از چه وقت رأی اجماع علمای شیعه در نزد ما حجّت قرار گرفته، تا که موسوی اکنون آنها را بر علیه ما بکار گیرد و بدانها استدلال ورزد؟!
در مورد آیة نخست [إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ] {المائدة:55}  دلایلی را ارائه نمودیم، و متونی را از اهل بیت روایت داشتیم. مثل آنچه که از ابن عباس و از ابی‌جعفر الباقر روایت کردیم، و همگی آنها نافی نزول این آیه در شأن علی بودند.
امّا در رابطه با این آیه و مقصود از آن، امام فخر رازی در (التفسیر) (12/22) می‌نویسد: (علی بن ابی‌طالب و حسن و قتاده و ضحاک و جریح می‌گویند که: مقصود و مراد این آیه شخص ابوبکر صدیق و یاران وی می‌باشند. چون آنها بودند که با اهل ردّه جنگیدند). و این مطلب دروغ‌پردازیهای وی را در مورد اجماع علما رد می‌نماید. و این آیه [يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ] {المائدة:54}  خود یکی از قویترین و استوارترین دلایل بر صدق امامت ابوبکر صدیق است، وی بود که با اهل رده به محاربه برخواست، و بجز وی کسی دیگر با مرتدّین نجنگید، چون در زمان پیامبر(ص) جنگ با مرتدین اتفاق نیفتاد، تا پنداشته شود که منظور پیامبر(ص) است، و در زمان خلافت علی(رض) هم چنین چیزی صورت نگرفت، - یعنی جنگ با اهل رده ـ پس در این آیه علی هم منظور نیست. و گروهی هم که با علی به منازعه برخواستند این چنین مرتد نبودند. و اگر گفته شود، هر کس که با امامت علی منازعه نموده اهل ردّه و مرتد است – همان چیزی که موسوی در مراجعة 44 در نظر داشته است – ما هم در جوابش می‌گوئیم: این مطلب از دو جهت باطل و بی‌اساس است.
نخست: لفظ مرتد برای کسی بکار می‌رود که جاحد و منکر شرائع اسلام باشد، در حالیکه آنانیکه با علی منازعه نمودند در ظاهر چنین افکاری نداشتند، و تابه حال کسی نگفته است که به سبب ارتد