خیری می‌ماند پلیدی‌ها را دور نموده و پاکی‌ها را به طرف خود جذب می‌نماید، و اگر رافضیان به این گونه روایت و [مسائل] نسبت به سایر صحابه] دست می‌یافتند از [فرط] شادی به پرواز در می‌آمدند، و حال ما آن را به عنوان انتقاد و ایراد از علی(رض) به کار نمی‌بریم بلکه ما او را معذور دانسته و کار او را تأویل می‌نمائیم و همچنان که گفتم خواستیم چرندیات آنان را پیرامون صحابه جواب و پاسخ داده باشیم و امیدواریم به هدف خود نایل شده باشیم. 
و در میان مسائل مورد ذکر موسوی در این مراجعه تنها به دو مسأله یکی مخالفت [صحابه] با عمل پیامبر در مقام ابراهیم و افزایش منازل گروهی از مسلمانان در کنار مسجد است، و من به ذکر آن دو مسأله نپرداختم زیرا در هیچ کدام از آنها ایراد و یا شبهه‌ای بر هیچ کدام از صحابه مطرح نیست و ذکر آنها توسط عبدالحسین از تلفیقات اصحاب هوی و آرزوست و گرنه اسناد صحیح آن را برای ما تبیین کند و جز افترای و بهتان محض چیز دیگری نیست. 
ولیکن هدف عبدالحسین از مخالفت با پیامبر(ص) در مقام ابراهیم اینکه ذکر شده که مقام [ابراهیم] به کعبه چسبیده بود ولیکن عمربن خطاب آن را به مکان کنونی به طرف عقب کشانده است و این جاهل این عمل عمر را مخالفت به شمار آورده است و اگر هدفش از مخالفت این عمل باشد در واقع مخالفت نیست و در صحت عمل وی اختلافی نیست زیرا به علت کثرت حجاج در زمان او نیاز بود که به این عمل بپردازد و اگر در این عمل او ذره‌ای مخالفت و معارضه مشاهده می‌گردید چرا علی(رض) در زمان خلافت خود آن را پذیرفته است، پس عدم تغییر علی(رض) بیانگر صحت عمل عمر و موافقت صحابه با اوست، و ابن حجر در (الفتح)، (1/658) از ازرقی ذکر نموده که در (اخبار مکه) با اسنادهای صحیح روایت شده است، که مقام در زمان پیامبر(ص) و ابوبکر و عمر در همان مکان کنونی بوده و در زمان خلافت عمر سیلی به وقوع پیوست و آن را برداشت تا اینکه آن را در پایین مکه یافتند و عمر آن را آورده و آن را به پرده کعبه بست و در جای اول خود نهاد و اطراف آن را دیوار نمود و این روایت صراحتاً بیانگر التزام عمر به عمل رسول خدا(ص) است.
پس این موسوی در فقره‌ی دوم از این مراجعه به وجود نصوص خاص درباره‌ی علی و اهل بیت اشاره می‌نماید که صحابه به آنها عمل ننموده‌اند، و این اولین دروغ‌های او نیست و بر او سخت هم نیست ولیکن ما در مراجعه‌های قبلی او بی‌اعتباری ادعاهای او را بیان کرده‌ایم. 
و او در مراجعه‌ بعدی به نصوص موهوم اشاره می‌نماید و حال برخی از آنها ذکر شد و ما پاسخ خود را بر آن خواهیم داد. 1-	اعتراف شیخ‌الأزهر به صحت قول موسوی.
2-	التماس شیخ‌الأزهر به ارائه دلیل به شیوة مفصّل دربارة وجوب پایبندی به مذهب اهل بیت.مراجعه (99) س: 
1- می‌گوید که شیخ الازهر به صحت مورد منقول او اقرار نموده است ولیکن صحابه را در انجام کارهایشان به علت ترجیح مصالح معذور دانسته است. 
2- درخواست شیخ الازهر [از عبدالحسین] برای [ذکر] نصوص خاصی به علی و اهل بیت. مراجعه (100) ش: 
1- عبدالحسین می‌گوید: معذور دانستن صحابه به علت ترجیح مصلحت همان چیزی است که او [شیخ الازهر] در ابتدا گفته است و از موضع بحث خارج است. 
2- به ذکر تعدادی از احادیث خاص علی و اهل بیت اشاره نموده که در مراجعات قبلی نیز ذکر آنها گذشت و بر این باور است که احادیث مذکور بیانگر ولایت و برتری آنان بر امت است و صحابه را به علت عمل نکردن به این نصوص – موهوم – مورد اتهام قرار داده است. 

پاسخ بر مراجعه (100): 
1- کشف دروغ او در آنچه به شیخ الازهر و یا هر کدام از علمای اهل سنت نسبت داده که تسلیم گفته‌های او شده‌اند. 
2- به مواضع مورد ذکر او اشاره شده که در آنها احادیث دروغین و باطلی ذکر نموده است. 
در آغاز این مراجعه گفته است که شیخ الازهر – و تمام اهل سنت – تسلیم افتراها و انتقادهای او از صحابه – و علی‌الخصوص ابوبکر و عمر – شده‌اند. 
که گویا صحابه در مواردی از اوامر پیامبر(ص) پیروی ننموده‌اند، و ما، در دروغ بودن این تسلیم [جعل شده] منسوب به شیخ الازهر شک نمی‌ورزیم، و فریب و نیرنگ آن پنهان نیست بلکه همان دروغ‌هایی است که عبدالحسین در مراجعات سابق خود پیوسته تکرار می‌نماید که در موضع خود به آن اشاره شد و هر آنکه بخواهد از دروغ‌های او درباره‌ی تسلیم اهل سنت در برابر اقوال او آگاهی یابد به پاسخ ما بر مراجعه‌های قبلی مراجعه نماید. 
و در فقره‌ی دوم تلاش نموده بر ادعای نصوص خاص علی و اهل بیت به تعدادی احادیث احتجاج نماید، ولیکن قبل از آن دروغ آشکار و رسواگری نموده است و می‌گوید: (و حال شما می‌دانید که بسیاری از صحابه از علی نفرت داشته و با او دشمنی می‌وزریدند و از او جدا شدند و او را مورد آزار و اذیت قرار دادند و او را دشنام داده و یا به او ظلم نموده و با او جنگ کرده و به صورت او زدند) می‌گویم: و این (ادعای) افترای و بهتان محض است و اگر در ادعای خود صادق می‌بود سخن خود را به اسنادی ارجاع می‌داد تا بیانگر صحت آن باشد و عموم شیعیان را فرامی‌خوانیم تنها یک اسناد واحد صحیح بیاورند تا ادعای شیطانشان عبدالحسین را اثبات نماید، و هرگز نخواهند توانست به دلیلی دست یابند و اگر منظور او از این سخن همان است که در پایان مراجعه (82) مورد اشاره قرار داده ما به صورت‌های متعدد در ضمن پاسخ بر آن مراجعه و نیز مراجعه (84) پاسخ دادیم و بیان کردیم که علی از سایرین بیشتر دارای امکانات [مادی] برای نیل به خلافت بوده است و اگر کمترین حقی [در این زمینه] برای خویش قائل می‌‌بود ادعای آن را می‌نمود و با روایات متعددی به رد حجت‌های رافضیان پرداختیم. 
و در آنجا بطلان این تصور [ناپسند] نفرت صحابه از علی و یا ضرب و شتم او و یا تهدید وی بر سوختن را بیان نمودیم، که [دقت در پاسخ‌های قبل] برائت صحابه را از تهمت این دجال مکّار آشکار می‌نماید. پس خداوند را بر یاری‌رسانی در این زمینه سپاس می‌نمائیم.
سپس تعدادی از احادیث را در مراجعات سابق ذکر نموده که ما به تبیین کذب و بطلان آنها و نتیجه‌گیری باطل شیعه از آن پرداختیم [برای اطلاع بیشتر به] احادیث (16-20) در مراجعه (48) و نیز درباره روایت و احادیثی در مورد صفات و ویژگی‌های علی که نقل نموده است به پاسخ‌های سابق ما به ویژه به مراجعه (70) نگریسته شود. 
و نیز برخی احادیث مذکور در مراجعه (8) در این جا نیز به تکرار آنها پرداخته است، و اما روایت مربوط به غدیر که در اینجا نیز به آن احتجاج نموده و گمان نموده که بر امامت علی(رض) دلالت می‌نماید و حال ما وضعیت آن و آنچه ممکن است از آن صحیح باشد در پاسخ بر مراجعات (58، 56، 54، 38، 8) را معلوم و تبیین نمودیم در صورت لزوم به آن مراجعه شود. 
ولیکن این بی‌انصاف همواره صحابه - رضوان‌ا... علیهم – را مورد سرزنش و کینه‌توزی (خود) قرار می‌دهد و در ضمن سخن خود در اینجا می‌گوید: بسیاری از صحابه به هیچ کدام از نصوص [مذکور] عمل ننموده و بلکه به علت ترجیح آرزوهای خود به نقیض و نصوص مخالف آنها عمل کردند