 و این دو نمونه [مذکور] مصداق قول پیامبر(ص) درباره عمر است که: فرمود: در امت‌های قبل از شما مردمانی بودند مورد الهام قرار می‌گرفتند و اگر در امت من کسی اینگونه باشد همانا عمر است. بخاری (3689) و مسلم (2398). 
می‌گویم: و اما جریان نحر شتر برای رفع گرسنگی در غزوه تبوک ما به طور کامل لفظ [و عبارت روایت مربوط به] آن را نقل می‌نمائیم تا واقعیّت آن معلوم گردد، مسلم در صحیح خود (27/45) از حدیث ابو هریره روایت نموده که چون غزوه تبوک انجام گرفت مردم دچار گرسنگی شدند و گفتند ای رسول خدا اگر ما را اجازه می‌دادی شتران را سر می‌بریدیم و از آن می‌خوردیم و نیرو می‌گرفتیم و پیامبر(ص) فرمود: 
این کار را انجام دهید، پس عمر آمد و گفت: ای رسول خدا(ص) اگر چنین کنیم ابزار کمکی اندک شود لیکن آنان را به اضافه‌ی توشه‌هایشان فراخوان و از خداوند بخواهی تا بر توشه‌هایشان برکت ارزانی دارد؛ و به امید اینکه خداوند برکت نصیبشان نماید و پیامبر(ص) فرمود: آری: و فراخواند تا سفره‌ای آورند و آن را پهن نمود سپس به آوردن اضافه‌های توشه‌های [همراه] فراخواند کسی مشتی ذرت می‌آورد و دیگری مشتی خرما و دیگری تکه‌ای نان می‌آورد و مقداری آذوقه بر سفره جمع گردید و پیامبر(ص) دعای برکت نمود سپس فرمود: آن را در ظرف‌های خود بیندازید و آن را برداشتند و در میان لشکر ظرفی نماند مگر اینکه پر نمودند و از آن خوردند و سیر شدند و و چیزی هم باقی ماند و پیامبر فرمود: گواهی می‌دهم هيچ معبود به حقی جز خداوند نیست. 
و اما آنچه مربوط به منافقین و تازه مسلمان شده‌ است ربطی به صحابه ندارد. سخن عبدالحسین دربارة (غنایم حُنین، و روز اعتراض دربارة تقسیم صدقات و درخواستشان با ناسزا و فحش‌گوئی است) و در مراجعه (94) ذکر احادیث صحیح در مورد ذی خویصره که در تقسیم غنیمت بر پیامبر اعتراض نمود بود، – گذشت و در حدیث جابر(رض) در حنین بوده است و از این‌رو می‌دانیم که صحابه در این امر دخالتی نداشته‌اند و این بارزترین چیزی است که در جریان تقسیم غنایم حُنین مطرح است ولیکن مسائلی دیگر نیز مطرح است، که شاید شیعه آن را بهانه نکوهش صحابه نمایند، و ما به آنها اشاره نموده و برائت صحابه را از آن تبیین می‌نماییم از جمله انصار که چون پیامبر غنیمت زیادی به بزرگان قریش داد از او ایراد گرفتند، و از این امر راضی نبودند سپس پیامبر(ص) آنان را آگاه نمود و خطبه‌ای عظیم ایراد فرمود، و سبب عمل خود را بیان نمود و فرمود: خداوند خیر و برکت فراوانی برای انصار ذخیره نموده است، و از جمله در آن خطبه به آنان فرمود: و اگر هجرت نمی‌بود من نیز فردی از انصار می‌بودم و اگر تمام مردم طریقی را بپیمایند من راه و طریق انصار را می‌پیمایم. (بخاری 4330) و در این روایت بزرگترین فضیلت انصار نهفته است، و اگر گفته شود که در حدیث ابن مسعود نزد بخاری (4335) آمده که در آن واقعه مردی از انصار گفته است: (پیامبر در این تقسیم قصدش الهی نبود)‌ گوییم این مرد از جمله منافقین بوده که نفاقشان معلوم بوده و در میان انصاریان سکنی و منزلت گرفته بود و نام وی معتب بن قشیر بوده است. نگا: فتح الباری (8/69). 
و آخرین مسأله در این زمینه [اعتراض بر پیامبر] اصرار مردم بر رسول خداست تا اینکه فی، و غنیمت را میانشان تقسیم نماید و به نزاع کشاندند و جبة او را از تنش گرفتند و پیامبر بایستاد و به آنان فرمود: (جبه‌ام را به من پس دهید و چنانچه به اندازه همة این نعمت می‌بود آن را میان شما تقسیم می‌نمودم و مرا بخیل و دروغگو و ترسو نمی‌یابی). و در روایت بخاری (3148) به این افرادی که این گونه با پیامبر برخورد نموده‌اند تصریح شده است که آنان اعرابیانی بوده‌اند که تازه مسلمان شده‌اند و این روایت صحابه را از این تهمت و موضع‌‌گیری ناشایست تبرئه می‌نماید. 
اما اشاره عبدالحسین به طعنه و نیش دربارة صدقات همگی بر این امر اتفاق دارند که از اعمال منافقین است و از جمله مسائلی است که صحابه از آن مبرا می‌باشند و این امر با مراجعه به تفسیر آیة: [الَّذِينَ يَلْمِزُونَ المُطَّوِّعِينَ مِنَ المُؤْمِنِينَ فِي الصَّدَقَاتِ وَالَّذِينَ لَا يَجِدُونَ إِلَّا جُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللهُ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ] {التوبة:79}  آشکار و معلوم است. نگا: تفسیر طبری (10/121-124)، (تفسیر ابن کثیر) (2/375-376). 
و اما اگر هدف عبدالحسین اشاره به آیة: [وَمِنْهُمْ مَنْ يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقَاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهَا رَضُوا وَإِنْ لَمْ يُعْطَوْا مِنْهَا إِذَا هُمْ يَسْخَطُونَ] {التوبة:58}  باشد این آیه همچون آیه دیگر مختص به منافقین یا افراد ضعیف الایمان از قبیل ذی خویصره سابق می‌باشد و با مراجعه به تفاسیری مانند (طبری) (10/95-96)، (ابن کثیر) (2/363-364) واقعیت امر معلوم می‌گردد، و به هر حال برائت همه صحابه از اتهام رافضیان تحقق می‌یابد و اما مسائلی که در آنها ایرادی متوجه صحابه نمی‌گردد اینکه عبدالحسین می‌گوید: (دستور پیامبر(ص)) به نحر شترانی بود - زیرا در غزوه تبوک به گرسنگی دچار شده بودند، و برخی مسائل مربوط به صحابه در روز احد، و روز ابو هریره زیرا او همگان را بشارت داده بود به اینکه با اعتماد به توحید پروردگار را دیدار نمایند.
و اما اشاره او به روز اُحد، ما تمام ادعاهای او در این زمینه را به طور اختصار پاسخ خواهیم داد. و می‌گوئیم: اشتباه برخی صحابه رضوان‌الله علیهم – در روز اُحد و سرپیچی‌شان از دستور پیامبر(ص) به ثبت رسیده است ولیکن این گناهشان از جمله گناهانی است که خداوند توبه آنان را پذیرفته و از قصورشان عفو نموده و با این وجود مجالی برای هیچ کینه‌توزی نمی‌ماند تا از آنان ایراد بگیرد بلکه [برعکس] همچنان که قرآن می‌فرماید: [ثُمَّ صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ لِيَبْتَلِيَكُمْ وَلَقَدْ عَفَا عَنْكُمْ] {آل عمران:152}  به عنوان دلایل فضیلت آنان به شمار می‌آید و آیا بعد از تصریح خدای سبحان جایی برای حمله و انتقاد رافضیان می‌ماند؟ و در آیه دیگر می‌فرماید: [إِذْ هَمَّتْ طَائِفَتَانِ مِنْكُمْ أَنْ تَفْشَلَا وَاللهُ وَلِيُّهُمَا] {آل عمران:122} و خدای جهانیان با صراحت تمام به فضیلت و سابق بودن صحابه [در ایمان و تقوی] اشاره می‌نماید و حتی جابر(رض) می‌فرماید: آیه (6) [مذکور] در مورد ما بنی‌سلمه و بنی‌حارثه نازل شده است، بخاری، (51/4)، مسلم، (2505). 
و اینکه عبدالحسین می‌گوید: (و روز ابوهریره که با بشارت و سرور ندا داد). به روایت مسلم، (31/52) از ابوهریره اشاره می‌نماید که در حدیثی طولانی جریان نشستشان با پیامبر(ص) و برخاستن او(ص) و دورشدنش از آنان را نقل می‌نماید که چون پیامبر(ص) از آنان غائب و پنهان گشت و برگشت او به تأخیر بیم و هراسی به دلشان راه یافت (مبادا مشکلی برای پیامبر(ص) پیش آمده باشد) ابوهریره برخاست و ايشان را جستجو می‌نمود نزد او بیامد و پیامبر(ص) را در باغی یافت به ابوهریره فرمود: (این دو کفش مرا ببر و به هر آنکه در پشت ای