ه را متهم نماید به اینکه آنان امارت اسامه را قبول نداشته‌اند، و تعجب از این رافضیان سخنشان تهمت و ایراد به همه صحابه، است، و تأخیر مذکور شامل علی نیز می‌گردد زیرا در هیچ روایتی افراد معینی از صحابه معلوم نشده‌اند که تنها آنان تأخیر نموده‌اند و روایتی نیست که علی را از تهمتی که عبدالحسین به صحابه وارد می‌سازد استثناء نماید. 
لذا هر آنچه به عنوان جواب در مقابل سخن ما به کار می‌برند می‌‌توان آن را در پاسخ عبدالحسین به کار برد. 
و کسانی که امارت اسامه را مورد انتقاد قرار داده‌اند در دو روایت نزد طبری (3/184) و (3/186) ذکرشان آمده اول از ابو موهیبه غلام رسول خدا(ص) به ذکر امارت اسامه پرداخته و می‌گوید: (منافقین دربارة امارت اسامه انتقاد نمودند و پیامبر انتقاد آنان را رد نمود) و دوم از ابن عباس روایت است: که پیامبر(ص) اسامه را فرستاد و او به خاطر بیماری پیامبر(ص) و خلع مسیلمه و اسود [مدعیان دروغین نبوت] رغبتی به رفتن نداشت و منافقین‌ دربارة امارت اسامه [و اعتراض از آن] زیاده‌روی [و تبلیغات سوء] نمودند تا [جریان آن] به پیامبر(ص) رسید، و پیامبر نیز به علت پخش و انتشار امارت اسامه با ناراحتی و در حالی که از شدت درد سرخویش را بسته بود بیرون رفت). و این بیانگر تبرئه صحابة رسول خدا از اتهام کسانی است که روز قیامت دشمن و طرف مقابل پیامبر قرار می‌گیرند زیرا برترین یارانِ او را مورد نکوهش قرار داده‌اند و طعن و نکوهش صحابه تنها از منافقین صادر و انجام گرفته است. 
و علاوه بر این ابن حجر در (فتح الباری) (8/192) نقل نموده که عمر بر کسانی که در امارت اسامه اعتراض و ایراد گرفته پاسخ داده جریانشان را به پیامبر اعلام نموده است. و پیامبر (ص) آنان را با آنچه در حدیث [ذکر شد] مورد خطاب قرار داده. و این سخن رافضیان و سخنگوی آنان یعنی موسوی در تلاش تهمت بر عمر است و اما ابوبکر حتی بنابر قول روافض هرگز از آن اعتراض ننموده زیرا شیعیان خود اقرار می‌نمایند و ابوبکر خود سپاه اسامه را به حرکت در آورده و عزل اسامه را نپذیرفته. و عبدالحسین می‌گوید: (همواره [پیامبر] می‌فرمود: لشکر اسامه را تجهیز و آن را آماده سازید، و لشکر را بفرستید و او بارها آن را تکرار کرده در حالی که صحابه سست و تأخیر می‌نمودند). و در صفحات قبل بر این تهمت صحابه که عبدالحسین وارد نموده پاسخ داده شد و بیان شد که فردی از صحابه سستی و تأخیر ننموده و این تهمت از تفسیر خود در آوردی موسوی برای نصوص است. 
و [موسوی] می‌گوید: سپس بارها تصمیم بر الغای ارسال لشکر گرفتند، و در این باره با ابوبکر صحبت کردند و بر آن بسیار اصرار نمودند) و (اگر خلیفه نمی‌بود بر برگرداندن سپاه و پایین آوردن پرچم [ساز و برگ جنگی]‌ اجماع می‌نمودند و لیکن ابوبکر آن را از آنان نپذیرفت و چون دیدند که ابوبکر تصمیم بر ارسال لشکر دارد عمر نزد او آمد، و از طرف انصار از او می‌خواست تا اسامه را عزل نموده و فردی دیگر به امارت بر گزیند). می‌گویم: (و آنچه موسوی ذکر کرده از جمله دلایل اهل سنت بر رافضیان گمراه پیرامون برتری ابوبکر صدیق و نیاز امت بعد از پیامبر به اوست که نیاز به آن [برای امت] از نیاز به سایر صحابه از جمله علی و اهل بیت شدیدتر بوده است. 
و آماده سازی سپاه اسامه که موسوی به آن زبان گشوده و به آن اقرار نموده یکی از مسائلی است که صحابه دربارة آن اختلاف داشته و آنان نیز بشر بوده و به حکم بشر بودن اصابه حق و خطاء می‌نمایند و ما قائل به عصمت آنان نیستیم و اما تفاوت آنان با سایر مردم به جزم و قطع  نمودن به سلامت نیات و درون آنان یقین داریم و خداوند نیز در آیات متعدد و یا از طریق رسول به آن اشاره نموده است و آنچه مورد نظر است بیان اهمیت موضع‌گیری ابوبکر صدیق در اين امر است که امت در آن اختلاف داشته‌اند، از جمله وفات پیامبر که چون اختلاف کلامی در این باره فراوان گشت و نمی‌دانستند چه می‌گویند تنها ابوبکر توانست اختلافشان را فیصله دهد و یا نمونه‌ای دیگر از اختلاف امت دربارة دفن و میراث پیامبر و جنگ با مانعین زکات بود که ابوبکر در تمام آنها دارای نقش به سزائی بوده است و در تمام صحنه‌های مذکور علی(رض) حضور داشته اما توانایی رفع و یا اجرای آنها را نداشته است و بار دیگر می‌گوئیم کسی از رافضیان می‌داند که علی خود از جمله کسانی نبوده باشد که خواهان الغای ارسال لشکر اسامه بوده ‌است؟ و اگر گفته شود که نصوص مذکور نامی از او نیاورده آن را پاسخ خواهیم داد: 
اول: آن نصوص نام هیچ کدام از صحابه را ذکر نکرده است. 
دوم: نصوصی که اختلاف صحابه را دربارة تجهیز لشکر اسامه ذکر کرده است نامی از مخالفین الغای لشکر را جز ابوبکر نیاورده است و عبدالحسین رافضی کمترین چاره‌ای ندارد تا استدلال نماید به اینکه علی در شمار مخالفین اسامه نبوده است. 
و آنچه قابل ذکر است که در اینجا به آن اشاره گردد مسأله شایستگی و برتری خلافت برای ابوبکر است زیرا او در تمام این صحنه‌ها و موضع‌گیری‌ها – علاوه بر دلالت نصوص - نقش منحصر به فرد داشته است که با سخن و نقش خود توانسته تمام اختلافات امت و شبهه‌های آنان را بر طرف سازد. 
و این واقعیتی است که رافضیان علیرغم مخالفتشان با حق و انکار حقایق نتوانسته آن را انکار نمایند. پس وقتی صحابه در ارسال لشکر اسامه با هم اختلاف داشته‌اند علی کجا بوده است؟ چرا او میانشان میانجی‌گری ننموده است؟ و یا هنگامیکه که آنان پیرامون وفات و میراث پیامبر(ص) با هم اختلاف نموده‌اند او کجا بوده است؟ و یا در هنگام اختلاف دربارة جنگ با مانعین زکات کجا بوده است؟ 
و چون ما به اختلاف صحابه در آن مواضع از جمله ارسال سپاه اسامه اقرار می‌نماييم به این معنی نیست؛ که ما به ادعای موسوی در این مراجعه و یا مراجعه دیگر که ادعای عدم تعبد صحابه در برابر نصوص است اقرار نموده‌ایم، زیرا ما بارها [در این کتاب] دیدگاه و مذهب اهل سنت را دربارة اعلام رضایت از صحابه به طور کلی و دوستی آنان سخن گفته‌ایم و این رضایت و موالات هم به این معنی نیست که به عصمت آنان و یا به عدم اشتباه آنان جزم نهیم، بلکه مهم اینکه خداوند آنان را برای حق و هدایت مهیا نموده و آنان الگوی فرمانبرداری در میان بشر [بعد از انبیاء] برای خدا و رسول او بوده‌اند و حریص‌ترین و پای‌بندترین انسان بر اجرای اوامر خدا و رسول او می‌باشد، و هرگز به خاطر اهداف و مصالح خود در برابر اوامر خدا و رسول مقابله ننموده‌اند و اختلاف آنان تنها به علت تفاوت در فهم نصوص کتاب و سنت بوده است، و کوچک و بزرگشان در شدت التزام بر تطبیق و اجرای اوامر و نصوص شرعی با هم تفاوتی ندارند بلکه تفاوت آنان تنها در فهم و ادراک مسائل است که آن هم از مستلزمات طبایع انسانی است، و آنچه گفتیم با آیه [فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيم