ج کرده‌اند؛ چرا که این کار عمل بسیار زشتی است و مبغوض بوده و روش بسیار نادرستی است. مگر آنچه گذشته است (و در زمان جاهلیت بوده است).»
اعراب، نکاح با مادر و مادر بزرگ و با دختران و فرزندان آنها و خواهران و خاله و عمه را حرام می‌دانستند.(2) 
از نظر عربها، ارث تنها به کسانی تعلق می‌گرفت که توانایی جنگیدن با اسب را داشتند بنابراین، دختران و زنان وکودکان از ارث محروم بودند و محروم بودن آنان از ارث، عرف و سنتی بود که به آن عمل می‌کردند تا اینکه اوس بن ثابت، در زمان پیامبر اکرم (ص) درگذشت و دو دختر و یک پسر به جا گذاشت. دو پسر عمویش، که وارثان پدری او بودند، آمدند و تمام ارث را برای خود برداشتند. زن اوس بن ثابت به آنها گفت: با دخترانم ازدواج بکنید اما آنها به خاطر بدقیافه بودن آنها، نپذیرفتند. سپس او نزد پیامبر اکرم (ص) آمد و گفت: ای پیامبر خدا! اوس، وفات کرده و یک پسر کوچک و دو دختر به جا گذاشته است. پسر عموهایش؛ سوید و عرفطه، تمام دارائی او را از آن خود کرده‌اند. رسول الله (ص) فرمود: «هیچ چیزی از مال او را از جایش تکان ندهید.» تا اینکه فرموده الهی در این مورد نازل شد:
(لِّلرِّجَالِ نَصيِبٌ مِّمَّا تَرَکَ الْوَالِدَانِ وَالأَقْرَبُونَ وَلِلنِّسَاء نَصِيبٌ مِّمَّا تَرَکَ الْوَالِدَانِ وَالأَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ کَثُرَ نَصِيبًا مَّفْرُوضًا) (نساء، 7)
«برای مردان و برای زنان از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان از خود به جای می‌گذارند، سهمی است؛ خواه آن ترکه کم باشد و یا زیاد. سهم هر یک را خداوند مشخص و واجب گردانیده است.»
عربها داشتن دختر را به دلیل اینکه توانایی جنگیدن، کار و فعالیت و دفاع در مقابل متجاوزان را نداشت و اگر در جنگی اسیر می‌شد، دشمنان از او استفاده جنسی می‌کردند و چه بسا مجبور می‌شد تا روسپیگری را به عنوان حرفه انتخاب نماید، عیب و ننگ می‌دانستند. از این رو وقتی دختری در خانة کسی به دنیا می‌آمد، تصور این آینده اسفبار باعث شرمساری پدر می‌شد؛ چنانکه قرآن کریم حالت کسی را که دختری برایش متولد می‌شد، چنین بیان کرده است:
(وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالأُنثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ کَظِيمٌ(58) يَتَوَارَى مِنَ الْقَوْمِ مِن سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أَيُمْسِکُهُ عَلَى هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُ فِي التُّرَابِ أَلاَ سَاءَ مَا يَحْکُمُونَ(59)) (نحل، 58 – 59)
«و هنگامی که به یکی از آنان مژده دختر داده می‌شد، صورتش سیاه می‌گردید و مملو از خشم و غضب و غم و اندوه می‌شد. از قوم و قبیله به خاطر این مژدة بدی که به او داده می‌شد، خود را پنهان می‌کرد. آیا این ننگ را بر خود بپذیرد و دختر را نگاه دارد و یا او را در زیر خاک زنده به گور سازد؟ هان! چه قضاوت بدی که می‌کردند.»
بیشتر آنها، زنده به گور کردن دختران بی‌گناه را ترجیح می‌دادند. قرآن، آنان را به خاطر این عمل زشت مورد اعتراض و نکوهش قرار داده و فرموده است :
(وَإِذَا الْمَوْؤُودَةُ سُئِلَتْ(8) بِأَيِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ(9)) (تکویر، 8 - 9)
«و وقتی که از دختر زنده به گور شده سؤال شود که به کدام گناه کشته شده است؟»
علاوه بر مورد فوق، برخی فرزندان خود را به دلیل فقر و یا از ترس فقر می‌کشتند، اما با ورود اسلام این کار حرام و ممنوع گردید؛ چنانکه خداوند می‌فرماید:
(قُلْ تَعَالَوْاْ أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَيْکُمْ أَلاَّ تُشْرِکُواْ بِهِ شَيْئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلاَدَکُم مِّنْ إمْلاَقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَإِيَّاهُمْ وَلاَ تَقْرَبُواْ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَلاَ تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ ذَلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ) (انعام، 151)
«بگو بیائید تا آنچه را که پروردگارتان برایتان حرام قرار داده است، تلاوت کنم. اینکه با خدا چیزی را شریک نسازید و با پدر و مادر به خوبی رفتار کنید و فرزندانتان را از ترس فقر وگرسنگی نکشید. ما شما را و هم آنان را روزی می‌دهیم و به کارهای فحش و ناسزا نزدیک مشوید. چه ظاهر باشند و چه باطن و پوشیده و نکشید نفسی را که خدا کشتن آن را حرام قرار داده مگر به حق، اینها اموری هستند که خدا شما را بدانها توصیه می‌کند تا بفهمید و بر سر عقل بیائید.»
و همچنین خداوند می‌فرماید:
(وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلادَکُمْ خَشْيَةَ إِمْلاقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِيَّاکُم إنَّ قَتْلَهُمْ کَانَ خِطْءًا کَبِيرًا) (اسراء، 31)
«و فرزندان خود را از ترس فقر و تنگدستی نکشید. ما به آنها و هم به شما روزی می‌دهیم. همانا قتل آنان گناه بزرگی است.»
برخی از قبیله‌ها نیز دختران را زنده به گور نمی‌کردند و کسانی مانند زید بن عمرو بن نفیل این کار را زشت می‌دانستند(3)  برخی دیگر از قبیله‌ها به زن احترام می‌گذاشتند و نظر او را در ازدواج جویا می‌شدند، زن آزاد عرب از اینکه با کسی غیر از شوهرش همبستر شود، ابا می‌ورزید و شجاعت از نشانه‌های بارز آن بود و دنبال جنگجویان حرکت می‌کرد و آنها را تشویق می‌نمود و در صورت نیاز در جنگ شرکت می‌کرد؛ همچنین زن بادیه‌نشین عرب، با شوهرش در چراندن چهار پایان و آب دادن آنها مشارکت می‌نمود و پشم و مو تهیه می‌نمود و لباس و عبای مردانه می‌بافت و در عین حال پاکدامن بود(4). 
4- نکاح
ازدواج در عهد جاهلیت به چندین روش متعارف بود که انجام آن را بر یکدیگر عیب نمی‌گرفتند؛ چنانکه عایشه(رض)  می‌گوید: ازدواج در جاهلیت، به چهار شیوه صورت می‌گرفت؛ شیوة اول همان ازدواجی بود که امروزه در میان مردم معمول است که مرد به سراغ مردی دیگر می‌رود و از دختر یا زنی که تحت سرپرستی اوست، خواستگاری می‌کند و مهریه آن را می‌پردازد و با او ازدواج می‌کند. شیوة دوم این بود که مرد به زنش بعد از اینکه از حیض پاک می‌شد، می‌گفت بفرست فلان مرد بیاید و با او آمیزش کن و شوهر آن زن از او دوری می‌کرد و هیچ وقت نزدیکش نمی‌رفت تا اینکه مشخص می‌شد که زن از مردی که با او آمیزش نموده حامله است و چون مشخص می‌شد که حامله است، اگر شوهر دوست داشت با آن آمیزش می‌نمود و این کار را به این خاطر انجام می‌داد که می‌خواست فرزندی از نظر طبقات اجتماعی نجیب‌تر داشته باشد و به این نوع ازدواج، استبضاع می‌گفتند؛ یعنی، طلب آمیزش تا زن حامله شود.
شیوة دیگر از این قرار بود که گروهی از مردان که تعداد آنها کمتر از ده نفر بود، جمع می‌شدند و با یک زن آمیزش می‌کردند. بعد از این زن، حامله می‌شد و وضع حمل می‌کرد. کسی را به دنبال آن مردان می‌فرستاد و هیچ یک از آنان نمی‌توانست از حضور پیدا نکردن نزد آن زن خودداری کند. آن گاه رو به یکی می‌کرد و می‌گفت: این فرزند متعلق به تو می‌باشد و او نیز راهی جز پذیرفتن فرزند نداشت.
چهارمین شیوة ازدواج از این قرار بود که بعضی از زنان پرچمهای خاصی روی بام خا