دارد جز اینکه برای آن روز توشه‌ای بردارد وبا تلاش و کوشش خود را برای مهیا شدن چنین روزی آماده نماید(5)  و این نوعی تشویق برای هجرت بود؛ چراکه وقتی انسان به مردن یقین داشته باشد جدایی و ترک گفتن وطن برای او آسان خواهد بود(6). 
ابن کثیر دربارة این آیه می‌گوید: یعنی هر کجا شما باشید، مرگ شما را فراخواهد گرفت؛ پس در طاعت الهی به سر ببرید و در جایی باشید که خدا شما را دستور داده است. این برایتان بهتر است و مرگ حتماً خواهد آمد و راه گریزی از آن وجود ندارد و بعداز مردن، بازگشت به سوی خدا خواهد بود و هر کس فرمانبردار باشد، به او بهترین پاداش را می‌دهد و پاداش او را به تمام و کمال خواهد داد بنابراین، خداوند می‌فرماید: 
(وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُبَوِّئَنَّهُم مِّنَ الْجَنَّةِ غُرَفًا تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا نِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِينَ(58) الَّذِينَ صَبَرُوا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَکَّلُونَ(59)) (عنکبوت، 58 – 59)
«کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده باشند، ایشان را در کاخهای عظیم بهشت جای می‌دهیم. کاخهایی که در زیر آنها رودبارها روان است. جاودانه‌ در آن به سر می‌برند، پاداش آنان که برای خدا کار می‌کنند، چه پاداش خوبی است آنان که صبر نمودند و بر پروردگارشان توکل کردند.»
یعنی بر دینشان بردباری ورزیدند؛ به سوی خدا هجرت کردند و به مصاف دشمنان رفتند و از خانواده و خویشاوندان برای رضای خدا و به امید پاداش الهی و تصدیق وعده خدا جدا شدند و آنها در همة این کارها بر کسی جز خدا توکل نکردند(7). 
-------------------------------------------------------------------------------------
1) در این مورد به عملکرد محمد فواد عبدالباقی در المعجم المفهرس که آیه را با علامت (م) علامتگذاری کرده است، بنگرید و این علامت آیه‌های مدنی است و قرطبی، اختلاف علما را در مورد این آیه بیان کرده است، ج 13، ص 323.
2) معالم قرآنیه فی الصراع مع الیهود، مصطفی مسلم، ص 62 – 63.
3) تفسیر قرطبی، ج 6، ص 5073.
4) تفسیر ابن کثیر، ج 3، ص 360.
5) تفسیر کشاف، زمخشری، ج 3، ص 310 – تفسیر ابی مسعود، ج 7، ص 45 – تفسیر فتح القدیر، ج 4، ص 210.
6) الاساس فی التفسیر، سعید حوی، ج 8، ص 4223.
7) الهجرة فی القرآن کریم، ص 325.وقتی پیشگامان خیر ودسته‌های نور از اهالی یثرب با پیامبر اکرم (ص) بر اسلام و دفاع از آن بیعت کردند، مشرکان مکه به خشم آمدند و بر اذیت و آزار مسلمانان شدت بخشیدند. در این هنگام پیامبر اکرم (ص) مسلمانها را اجازه داد تا به مدینه هجرت نمایند و منظور از هجرت، اقامة دولت اسلامی برای برعهده گرفتن دعوت بود تا در راه آن جهاد نماید و هیچ فتنه‌ای باقی نماند و دین، فقط از آن خدا باشد(1). 
دستور هجرت به مدینه از جانب خدا نازل شده بود، چنانکه عایشه(رض) می‌گوید: «وقتی این هفتاد نفر از نزد پیامبر اکرم (ص) رفتند، او خوشحال بود که خداوند برایش حامیان و قومی مقرر کرد که اهل جنگ و لشکر بودند و او را یاری می‌کردند.»
مسلمانها بعد از بیعت عقبة دوم مورد اذیّت و آزار بیشتری از جانب مشرکان قرارگرفتند؛ چون مشرکان می‌دانستند که آنها هجرت می‌کنند. بنابراین، اصحاب و یاران پیامبر خدا از وضعیت موجود به تنگ آمدند و نزد ایشان شکایت بردند و از ایشان اجازة هجرت خواستند. پیامبر فرمود : «من سرزمینی را که بدانجا هجرت می‌کنید، در خواب دیدم. سرزمینی بود بایر و شوره‌زار در میان دو منطقه سنگلاخ واگر سرزمین «سراه» دارای نخل خرما می‌بود می‌گفتم همان است.» سپس چند روزی درنگ نمود و بعد شادمان به نزد یارانش آمد و گفت: «سرزمینی که بدانجا باید هجرت می‌کنید به من گفته شد و آن یثرب است؛ پس هر کس می‌خواهد به آن جا برود، در پی تدارک مهاجرت باشد.» از آن پس مردم با هماهنگی و به صورت پنهانی از مکه بیرون می‌آمدند و رهسپار یثرب می‌شدند و اولین کسی از اصحاب پیامبر اکرم (ص) که به مدینه آمد ابوسلمه بن عبدالاسد بود؛ پس از او عامر بن ربیعه به همراه همسرش لیلی بنت ابی خیثمه آمد. بنابراین لیلی اولین زن شوهرداری بود که به مدینه آمد. پس از آن یاران پیامبر اکرم (ص) یکی پس از دیگری آمدند. آنها نزد انصار اقامت گزیدند و انصار هم آنان را در منازل خود جای دادند و آنان را یاری و با آنها همدردی نمود. سالم، مولای ابوحذیفه، در محلة قبا قبل از اینکه پیامبر تشریف بیاورد، امام مهاجران بود. با شروع هجرت مسلمانها به مدینه، قریش بر آنها خشم گرفتند و به مبارزه با جوانانشان پرداختند و با آنان با خشونت رفتار می‌نمودند. گروهی از انصار در بیعت دیگری با پیامبر اکرم(ص) بیعت نمودند و سپس به مدینه بازگشتند. هنگامی که اولین دستة مهاجران به قبا رسید، آنها نزد پیامبر اکرم (ص) به مکه رفتند تا همراه مسلمانان مکی به مدینه برگردند؛ پس آنها هم مهاجر بودند و هم انصار. این گروه عبارت بودند از: ذکوان بن عبد قیس؛ عقبه بن وهب بن کلده؛ عباس بن عباده ابن نضله و زیاد بن لبید. بیشتر مسلمانها به مدینه مهاجرت نمودند و در مکه کسی جز پیامبر و ابوبکر و علی و افرادی که در فتنه دشمنان گرفتار شده بودند یا بیمار بودند و یا توانایی بیرون رفتن را نداشتند باقی نمانده بود(2). 
-------------------------------------------------------------------------------------
1) الهجرة النبویة المبارکه، ص 33 – 34.
2) طبقات ابن سعد، ج 1، ص 325.رهبران قریش تمام توانایی خود را برای جلوگیری از هجرت آن دسته از مسلمانها که تاکنون موفق به هجرت نشده بودند به کار گرفتند و قریش برای این کار از شیوه‌های متعددی استفاده کردند که برخی عبارتند از: ام سلمه هند بنت ابی‌امیه در مورد شگفتیهای ایمان و قوت یقین در هجرت خود و همسرش ابوسلمه چنین می‌گوید: «هنگامی که ابوسلمه تصمیم گرفت به مدینه برود، شترش را برای من آماده کرد و سپس مرا بر آن سوار کرد و فرزندم سلمه بن ابی سلمه را نیز در آغوشم گذاشت و ما به راه افتادیم، او جلوی شترش بود. وقتی مردان بنی مغیره بن عبدالله ابن عمرو بن مخزوم او را دیدند، به سوی او آمدند گفتند: در مورد جان خودت ما حریف تو نشدیم که آن را برایت حفظ کنیم، امّا در مورد این زن که ازخویشاوندان ماست، چه فکر می‌کنی؟ ام سلمه می‌گوید: آنها مهار شتر را از دست او گرفتند و مرا از وی جدا کردند.
سپس خویشاوندان ابوسلمه خشمگین شدند و گفتند: سوگند به خدا ما فرزند خود را نزد آن زن نمی‌گذاریم، وقتی که شما او را از شوهرش می‌گیرید و جدا می‌کنید.
ام سلمه می‌گوید: بر سر بردن بچه کشمکش کردند و بالاخره بنی عبدالاسد دست وی را از دست آنان خلاص کردند و او را با خود بردند و بنی‌مغیره مرا نزد خود نگاه داشتند و شوهرم ابوسلمه به مدینه هجرت کرد.
ام سلمه می‌گوید: بدین صورت میان من و همسر و فرزندم جدایی انداخته شد. من هرروز صبح بیرون می‌آمدم و در سرزمین پر از شن و هموار می‌نشستم و تا غروب گریه می‌کردم. تا یک سال و یا نزدیک به یک سال این جریان ادامه داشت تا اینکه روزی یکی از عموزادگانم از افراد