 و سرمایه‌اش در یک قاطر سفید رنگ و شمشیر و یک قطعه زمین خلاصه شد که آنها را نیز درراه خدا صدقه نمود(8) . و در حالی وفات نمود که هنوز زره وی در مقابل سی صاع جو، به دست مردی از یهود در گرو بود(9).  
بدین صورت آن حضرت در دوشنبه دوازدهم ربیع‌الاول سال یازدهم هجری بعد از زوال خورشید و در سن 63 سالگی دار فانی را وداع گفت(10)  و این روز، روز بسیار وحشتناک و مصیبت باری برای مسلمانان محسوب می‌گردید(11) ؛ چنانکه انس بن مالک می‌گوید: روزی که پیامبر اکرم (ص) وارد مدینه شد، روزی بسیار شاد و خوشحال کننده بود؛ اما روزی که وفات نمود، روزی بسیار ناخوشایند و تیره بود. ام أیمن که زنی از اصحاب رسول خدا است، گریه می‌کرد. گفتند: چرای برای پیامبر گریه می‌کنی؟ گفت: من می‌دانستم که روزی پیامبر خواهد مرد، اما من به خاطر اینکه دیگر از آسمان برای ما وحی نخواهد آمد، گریه می‌کنم(12).  
4- عمق فاجعه و موضع‌گیری ابوبکر 
ابن رجب می‌گوید: با وفات پیامبر اکرم (ص) مسلمانان سخت پریشان و وحشت زده شدند. برخی بیهوش بر زمین افتادند و زبان عده‌ای لال شد و گروهی مرگ ایشان را انکار می‌کردند(13).  
قرطبی می‌گوید: بزرگ‌ترین مصیبت، مصیبت در دین است... پیامبر فرمود: هر گاه دچار مصیبتی می‌شوید، روز مردن مرا به خاطر بیاورید؛ چون مصیبتی بزرگ‌تر از آن وجود ندارد(14).  
حقا که پیامبر اکرم (ص) راست گفته‌اند؛ زیرا برای مسلمانان هیچ مصیبتی تا قیامت بزرگ‌تر از وفات پیامبر نخواهد بود و با وفات ایشان، وحی آسانی منقطع گردید؛ نبوت خاتمه یافت و مرتدان عرب سر بر آوردند(15).  
از جمله کسانی که مرگ پیامبر را انکار نمودند، عمر بن خطاب بود. او می‌گفت: رسول خدا نمرده است؛ بلکه مانند موسی نزد خدا رفته است و همان‌طور که موسی بعد از چهل روز برگشت پیامبر نیز باز خواهد گشت و کسانی را که معتقد به مرگ ایشان هستند، گردن خواهد زد(16).  
ابوبکر وقتی خبر وفات پیامبر را شنید، از «سنح» (بیرون شهر مدینه) با اسبش شتابان آمد و بدون اینکه با کسی سخن بگوید، بلافاصله به هجرة عایشه رفت و روپوشی که چهره پیامبر با آن پوشیده بود را برداشت و بوسه‌ای بر صورتش زد و گریست؛ سپس گفت: پدر و مادرم فدایت باد؛ دو بار نخواهی مرد. مرگی که خدا در سرنوشت شما نوشته بود، همین است(17).  
آن گاه ابوبکر از حجره بیرون شد و عمر را با عصبانیت، مشغول گفتگو با مردم مشاهده کرد که مرگ پیامبر را انکار می‌نمود. ابوبکر گفت عمر! بنشین؛ سپس خود در میان مردم ایستاد و خطبه ایراد نمود و گفت: بدانید اگر کسی محمد را پرستش می‌کرده است، اکنون محمد مرد و از دنیا رفت و اگر خدا را پرستش می‌نموده‌اید، او زنده است و نخواهد مرد. آن گاه این آیه را تلاوت نمود. 
(وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللّهُ الشَّاکِرِينَ) (آل‌عمران، 144)
عمر(رض) می‌گوید : وقتی ابوبکر این آیه را تلاوت نمود، پاهایم بی‌اختیار گردید و نقش زمین شدم و تازه یقین نمودم که پیامبر اکرم (ص) وفات نموده است(18). 
پس خداوند، صدیق اکبر را مشمول رحمت خویش قرار دهد که مصیبت‌های زیادی را از این امت، دفع نمود و آتش فتنه‌های زیادی را خاموش کرد به حل نمودن مشکلات فراوانی با ارائه دلیل براساس قرآن و سنت پرداخت بنابراین، صحابه نیز قدر زحمات صدیق را دانستند و حبیب پیامبر را محبوب داشتند؛ زیرا حب او ایمان و بغض با او نفاق است(19).  
5- بیعت با ابوبکر
در میان صحابه، کسی شایسته‌تر از ابوبکر برای جانشینی پیامبر نبود بنابراین، به اتفاق آرای صحابه، ابوبکر در سقیفة بنی ساعده به جانشینی پیامبراکرم (ص) تعیین گردید تا شیطان راهی برای نفوذ درمیان صفوف به هم پیوستة اصحاب پیامبر و ایجاد تفرقه میان آنان نیابد. بنابراین، هنوز کفن و دفن پیامبر را انجام نداده بودند که یاران پیامبر همبستگی و وحدت کلمه را با انتخاب ابوبکر تحکیم بخشیدند(20) . درمورد خلافت ایشان در سیرة ابوبکر، به تفصیل سخن خواهیم گفت. 
6- غسل پیامبر اکرم (ص) 
عایشه می‌گوید: هنگامی که می‌خواستند پیامبر را غسل دهند، با یکدیگر گفتند: آیا لباسهایش را بیرون بیاوریم یا اینکه همین‌ طور او را غسل دهیم؟ در آن اثنا خوابی بر آنان مسلط شد و از ناحیة حجره صدایی شنیدند که گفت: پیامبر را با لباس‌هایش غسل دهید؛ چنانکه همین کار را کردند عایشه می‌گوید: اگر این اتفاق الان می‌افتاد، ما زنان رسول خدا، نمی‌گذاشتیم کسی دیگر او را غسل دهد(21).  
آن گاه پیامبر را در سه قطعه پارچه یمنی، کفن نمودند که در میان آنها قمیص و عمامه وجود نداشت(22)  و مسلمانان بر جنازه‌اش نماز خواندند؛ چنانکه ابن عباس می‌گوید: نخست مردان به تنهایی آمدند و بدون جماعت بر پیامبر نماز خواندند؛ سپس زنان و بعد از آن، بچه‌ها و بعد از آنها بردگان آمدند و نماز خواندند(23).  
ابن کثیر می‌گوید: این خبر متفق علیه است که بر پیامبر اکرم (ص) نماز جنازه با جماعت خوانده نشد(24).  
7- محل دفن و کیفیت قبر پیامبر اکرم(ص)  
مسلمانان درمورد محل دفن پیامبر دچار اختلاف گردیدند. برخی گفتند: در جایی که منبرش قرار دارد، دفن گردد و برخی گفتند: در بقیع و عده‌ای می‌گفتند: در مصلا دفن گردد(25) ؛ چنانکه عایشه و ابن عباس می‌گویند: هنگامی که پیامبر وفات یافت، مردم بعد از غسل و تکفین ایشان، در مورد محل دفنش اختلاف نمودند. آن گاه ابوبکر گفت: من حدیثی از پیامبر اکرم به یاد دارم که فرمود: پیامبران در محلی که باید دفن شوند، می‌میرند. بنابراین، پیامبر را در همین جا که وفات یافته است، دفن نمایید(26) . گرچه صحت این حدیث، مورد اختلاف است، اما دفن پیامبر در محلی که وفات یافته بود، قطعی است(27).  
ابن کثیر می‌گوید: به تواتر به اثبات رسیده است که پیامبر در زاویة غربی حجرة عایشه دفن گردیده است؛ سپس ابوبکر و آن گاه عمر نیز در کنار آن حضرت دفن گردیدند(28).  
برای قبر آن حضرت لحد گذاشتند و علما در مورد لحد گذاشتن و نگذاشتن اتفاق نظر دارند که هر دو مورد جایز می‌باشد. با این تفضیل که در زمین سخت نگذاشتن لحد و در زمین نرم گذاشتن آن بهتر است(29).  
علامه آلبانی می‌گوید: در قبر هم لحد گذاشتن و نگذاشتن جایز است، اما لحد گذاشتن به خاطر اینکه برای قبر پیامبر لحد گذاشتند، بهتر است؛ چرا که خداوند همیشه از دو چیز، بهترین را برای پیامبرش انتخاب می‌نماید(30) . و قبر پیامبر اکرم (ص) به صورت کوهان بود(31).  
جمهور علماء می‌گویند: قبر کوهان مانند، بهتر از قبر مسطح است؛ چنانکه ابن قیم پس از بحث مفصلی در این مورد می‌نویسد: قبور صحابة پیامبر نه زیاد بر جسته بود و نه هم سطح با زمین؛ چنانکه قبر خود آن حضرت و دو رفیقش (ابوبکر و عمر) نیز چنین حالتی دارد(32) . قبر پیامبر اکرم (ص) کوهان مانند است و سنگ ریزه‌های قرمز رنگی بر آن قرار دارد بدون اینکه ساخته شده 