ربستان و اطراف آن گسترش یافته بود؛ پس نیاز مبرم به داعیان و معلمانی احساس می‌شد که احکام دین اسلام را تبلیغ و تبیین نماید(1).  
تا قلوب مردم از بقایای بیماری‌های جاهلی، پاک گردد و سعادت و خوشبختی نصیب آنان گردد. 
از میان این قبایل، قبیلة بنی حارث بن کعب امتناع ورزید. از پذیرش اسلام پیامبر اکرم(ص) گروهی از صحابه را به سر کردگی خالد بن ولید جهت دعوت آنان و یا در صورت ضرورت، جهاد با آنان فرستاد. 
الف – اعزام خالد بن ولید به سوی بنی حارث بن کعب در سال دهم هجری 
طایفة بنی حارث بن کعب در نجران زندگی می‌نمودند و هیچ یک از افراد این طایفه، اسلام را نپذیرفتند. در ربیع‌الاول سال دهم هجری خالد را به سوی آنها فرستاد و گفت: قبل از اینکه با آنان وارد نبرد شوی، آنها را سه مرتبه به پذیرش اسلام دعوت بده. اگر پذیرفتند، در امان خواهند بود و در غیر این صورت با آنان به مبارزه بپرداز. خالد وارد منطقة آنان گردید و سواران خود را به صورت پراکنده به هر سو فرستاد تا آنها را به اسلام فراخوانند. در نتیجه تمامی آنان مسلمان شدند. خالد چند روزی به قصد آموزش احکام و مبادی اسلام در آنجا اقامت گزید و نامه‌ای به پیامبر نوشت و ایشان را در جریان مسلمان شدن بنی حارث گذاشت. پیامبر طی نامه‌ای از خالد خواست تا با گروهی از آنان به مدینه باز گردد. 
خالد چنین کرد و هنگامی که خواستند از مدینه به شهرشان برگردند، پیامبر اکرم(ص) قیس بن حصین را به عنوان امیر آنان مقرر کرد؛ سپس عمرو بن حزم را برای آموزش مسائل و احکام دینی نزد آنان فرستاد(2).  
در روایت دیگری به جای نام خالد، نام علی آمده است و هنگامی که علی به قبایل همدان رسید، نامة پیامبر را برای آنان قرائت نمود، در نتیجه تمامی آنان، اسلام را پذیرفتند. علی خبر مسلمان شدن آنها را طی نامه‌ای به پیامبر نوشت. آن حضرت به سجده افتاد و هنگامی که سر از سجده برداشت گفت: سلام بر همدان، سلام بر همدان(3).  
پیامبر اکرم (ص) نگران جبهة جنوبی دولت اسلامی بود، بنابراین علاقمند مسلمان شدن قبایل یمنی بود و این علاقمندی از کثرت اعزام افراد و دسته‌ها به سوی قبایل یمنی و رهسپار شدن دسته‌های زیادی از نواحی مختلف یمن به سوی مدینه و نیز از عهد و پیمان‌هایی که آن حضرت با قبایل یمنی بسته است، آشکار می‌گردد(4).  
پیمان‌ها و قراردادهای پیامبر اکرم(ص)  با قبایل یمنی و حضرموت را دکتر حمید الله در کتابی به نام مجموعه الوثائق السیاسیه جمع‌آوری نموده است(5).  
آخر الامر اینکه تاسیس مراکز تاثیر گذار در میان جوامع و دولت‌ها، از برنامه‌های پیامبر اکرم(ص)  بود که در زندگی خویش، آن را اجرا نمود. 
ب – اعزام معاذ بن جبل و ابوموسی اشعری به یمن 
1- پیامبر اکرم(ص)  معاذ بن جبل انصاری را که در حلال و حرام مسایل از دیگر صحابه آگاهی بیشتری داشت، به عنوان قاضی و امیر فرستاد و او را بر یکی از مناطق زیر دست خود مقرر نمود. هنگامی که معاذ، اراده نمود تا مدینه را به قصد یمن ترک نماید، پیامبر برای بدرقة او بیرون شد و در حالی که معاذ سوار بر مرکب خود بود و آن حضرت پیاده روی می‌کرد، به معاذ این گونه توصیه نمود: معاذ! تو نزد قومی از اهل کتاب می‌روی. نخست آنها را به شهادت لا اله الا الله و محمد رسول الله، فرا خوان. اگر پذیرفتند، به آنها بگو که خداوند، شبانه روزی پنج وعده نماز را فرض گردانیده است؛ اگر این را پذیرفتند، به آنها بگو که خدا، زکات را در مال‌هایشان فرض گردانیده است تا از ثروتمندان گرفته و به فقیرانشان باز گردانیده شود. اگر پذیرفتند، از گرفتن مال‌های عمدة آنها پرهیز کن و از دعای مظلوم نیز بپرهیز؛ چرا که بین خدا و دعای مظلوم هیچ مانعی وجود ندارد(6).  
در این حدیث، پیامبر خط مشی داعیان را مشخص نمود تا به تدریج و با رعایت نمودن مسائل مهم به حرکت خویش ادامه دهند. 
بنابراین، نخست باید ایمان به خدا و پیامبر را در دل‌ها جای داد و استحکام بخشید تا ایمان بر اندیشه و سلوک آدمی تسلط یابد، آن گاه می‌بایست دیگر ارکان اسلام که ایمان را تثبیت می‌نماید و موجبات رشد و ترقی آن می‌گردد، را فراهم آورد. بعد از آن نوبت دعوت به واجبات و ترک منکرات می‌رسد بدین صورت مردم به راحتی به تکالیف و دستورات دینی که مخالف هواهای نفسانی هستند خواهند پذیرفت؛ زیرا دلهایشان از ایمان و یقین مملو گشته و زمینه فراهم گردیده است(7).  
برنامه و شیوة اصلی دعوت را پیامبر اکرم (ص) برای معاذ و سایر کسانی که در این صددند تا به راه و روش صحابه تمسک جویند، ترسیم نمود و امروز نیز داعیانی که عمر خود را وقف دعوت الی الله کرده‌اند، نیازمند آنند که در این نقشه و شیوة چگونگی دعوت پیامبر به سوی خدا بیندیشند و آن را در عمل اجرا نمایند. تا گام‌هایشان را در مسیر دعوت استوارتر و صحیح‌تر بردارند(8).  
در پایان پیامبر به معاذ گفت: ای معاذ! شاید بعد از امسال دیگر مرا نبینی و از کنار مسجد و قبر من گذر نمایی(9) . معاذ با شنیدن این سخن به گریه افتاد و این سخن پیامبر به تحقق پیوست؛ زیرا معاذ در یمن ماند و روزی که به مدینه برگشت، پیامبر دنیا را ترک نموده بود(10).  
2- همچنین آن حضرت ابوموسی اشعری را به منطقه‌ای دیگر از یمن به عنوان امیر و قاضی و فقیه فرستاد و به او نیز در کنار معاذ توصیه‌هایی نمود و به آنها گفت: آسان‌گیری کنید و سخت‌گیری ننمائید، مژده دهید و متنفر نسازید و با هم توافق نمایید و اختلاف مکنید(11).  
این توصیة پیامبر نیز بیانگر نحوة تربیت نبوی است که آنان را به آسان‌گیری بر مردم و سخت‌گیری ننمودن با آنان توصیه نمود(12).  
ج – ساماندهی امور مالی و اداری 
نظم و برنامه‌ریزی، جزئی از دین محسوب می‌گردد؛ زیرا نظم، باعث از بین بردن پراکندگی‌ها می شود و شرایط را برای رسیدن به اهداف فراهم می‌آورد و نظم برنامه‌ریزی از ویژگی‌های ‌اسلام است که از همان آغاز کار، در تمامی جوانب فکری و تعبدی رعایت گردیده است. 
پیامبر اکرم(ص)  اگر قصد ترک مدینه را برای چند روزی داشت، بلافاصله کسی را جانشین خود تعیین می‌نمود و هر گاه منطقه‌ای را فتح می‌نمود، امیری بر آنان مقرر می‌داشت. همچنین هنگامی که وفدهای مختلف عرب به مدینه می‌‌آمدند و اسلام را می‌پذیرفتند، پیامبر یکی از آنان را به عنوان امیر تعیین می‌کرد و علاوه بر او، معلمی جهت آموزش دین و قرآن و ماموری جهت جمع‌آوری زکات همراه آنان می‌فرستاد(13)  و شیوه ایشان این گونه بود که ماموران خود را از میان علما و کارشناسان و صالحان بر می‌گزید؛ چنانکه جانشین ایشان در مکه، عتاب ابن اسید، در طائف عثمان بن عاص و در یمن، علی و ابوموسی بودند و گاهی حاکمان سابق هر منطقه را پس از اینکه اسلام را می‌پذیرفتند و یا اینکه جزیه پرداخت می‌نمودند، آنان را به سمت قبلی تثبیت می‌نمود؛ چنانکه باذان فرزند سامان بن بهرام را پس از اینکه اسلام را پذیرفت، بر حکومت یمن ابقاء نمود و بعد از اینکه او وفات یافت، حکومتش را بدست گروهی از صحابه سپرد و ش