نها را برگرداند تا چه رسد به شما که پیامبر خدا و بهترین کفیل هستی؛ سپس چنین سرود: 
أمنن علینا رسول الله فی کرم
		فانک المرء نرجوه و ننتظر(4) 

«ای رسول خدا، به بزرگواری منت بگذار؛ زیرا تو مردی هستی که به او امیدواریم و از او انتظار داریم.»
امنن علی نسوه قد کنت ترضعها
		اذ فوک یملؤه من محضها دَرَر

«بر زنانی منت بگذار که از آنها شیر خورده‌ای؛ چون دهانت از شیر خالص آنها پر از مروارید است.»
پیامبر اکرم (ص) با شنیدن این سخن گروه هوازن، فرمود: آیا زنان و فرزندانتان را بیشتر دوست دارید یا مالهایتان را؟ گفتند: مسلم است که زنان و فرزندان خود را. پیامبر فرمود: آنچه در دست من و فرزندان عبدالمطلب است، به شما برخواهیم گرداند و افزود که بعد از اینکه نماز تمام شد، شما برخیزید و بگویید با ما توسل به رسول خدا از مسلمانان و با توسل به مسلمانان از رسول خدا می‌خواهیم که زنان و فرزندان ما را به ما تحویل بدهند. بعد از اینکه نماز ظهر تمام شد، آنها برخاستند و آنچه را که پیامبر اکرم(ص) گفته بود، گفتند. پیامبر فرمود: آنچه به من و فرزندان عبدالمطلب تعلق می‌گیرد، از آن شما باد. مهاجران نیز برخاستند و گفتند: آنچه نیز به ما تعلق می‌گیرد، از آن رسول خدا باشد. انصار نیز برخاستند و چنین گفتند. اما تازه مسلمانان، ابا ورزیدند و گفتند: آنچه به ما تعلق می‌گیرد، تحویل نمی‌دهیم. آن گاه پیامبر خدا خطاب به آنها فرمود: زنان و فرزندان آنان را به آنها برگردانید و من در ازای آنها به شما شش سهم خواهم داد(5). 
در روایتی دیگر نیز آمده است که پیامبر اکرم (ص) خطبه‌ای ایراد کرد و فرمود: برادرانتان توبه نموده و آمده‌اند. من دوست دارم اسیرانشان را به آنها برگردانم. هر کس از شما می‌خواهد آنها را آزاد کند، اگر می‌خواهد سهمیة خود را حفظ کند، تا در اولین فرصت از غنائم بدست آمده، عوض آن را به او بدهیم نیز چنین کند. مردم هم یکصدا گفتند: ما نیز دوست داریم که آزاد گردند. پیامبر فرمود: من ندانستم که کدام یک از شما راضی است و چه کسی ناراضی است. بروید با بزرگان خود سخن بگویید تا آنها دیدگاه شما را به من بازگو نمایند. خلاصه اینکه بزرگان قوم بعد از گفتگو با آنها نزد پیامبر آمدند و گفتند: همه راضی شده‌اند و هر کس اسیر خود را آزاد نموده است(6). 
اسلام آوردن طایفة هوازن، موجب سرور و خوشحالی پیامبر اکرم (ص) را فراهم آورد و از آنها در مورد سردارشان، مالک بن عوف نضری، پرسید. آنها گفتند: او با ثقیف در طائف بسر می‌برد پیامبر وعده داد که اگر مسلمان شود و بیاید، خانواده و مالهایش را به او بازخواهد گردانید و علاوه بر آن، صد شتر به او خواهد بخشید؛ چنانکه مالک نیز بعداً مسلمان شد و نزد پیامبر آمد. آن حضرت او را گرامی داشت و بر قوم خودش و برخی قبایل مجاور امیر ساخت. مالک در مدح رسول خدا این گونه سروده است: 
ما إن رایت و لاسمعت بمثله
		فی الناس کلهم بمثل محمد

أوفی و أعطی للجزیل اذا اجتذی
		و متی تشاء یخبر عما فی غد

«من تا کنون مانند محمد در میان مردم، کسی را ندیده و نشنیده‌ام که این همه با وفا و اهل بذل و بخشش بزرگ باشد و هرگاه بخواهی، به وسیلة وحی، تو را از فردا باخبر می‌سازد.»
سیاستی که پیامبر اکرم (ص) در قبال دشمنانش اتخاذ کرده بود، سیاستی انعطاف‌پذیر بود و با این سیاست توانست طوایف هوازن و همپیمانانشان را به اسلام جذب نماید و از این قبیلة قوی برای نابودی بت‌پرستی در منطقه استفاده نماید؛ چنانکه به سرکردگی سردار خود، مالک بن عوف، عرصه را بر ثقیف در طایف تنگ نمودند و آنها را چنان تحت محاصره قرار دادند که ناچار برخی از رهبران ثقیف مانند عروه بن مسعود ثقفی اسلام را پذیرفتند.
او در جعرانه به پیامبر اکرم (ص) که قصد داشت مکه را به سمت مدینه ترک نماید، ملحق گردید و اسلام خود را آشکار نمود و از آنجا به طائف برگشت. او که از پیشوایان محبوب طائف بود، هنگام بازگشت، اهل طائف را به اسلام دعوت داد و در بام خانه‌اش اذان گفت: برخی او را با تیر زدند و زخمی کردند. به خانواده‌اش توصیه نمود که اگر مرد او را با شهدای مسلمانان که در محاصرة طائف کشته‌ شده‌اند، دفن کنند(7). 
انسان از بصیرت و بینش والای پیامبر اکرم (ص) در برخورد با اقشار مختلف مردم و از سعی و تلاش مستمر ایشان برای تمکین دین خدا، درشگفت می‌ماند؛ چراکه توانست در مدت زمانی اندک، آثار بت پرستی و اماکن شرک‌ورزی را از مکه و اطراف آن بزداید و اراضی تازه فتح شده را با نظم خاصی زیر سلطة دولت اسلامی درآورد؛ چنانکه عتاب بن اسید را امیر مکه تعیین کرد و معاذ بن جبل را به عنوان معلم و مفتی آنجا گماشت(8)  و مالک بن عوف را فرمانده جهادی هوازن و قبایل اطراف مقرر کرد و خود عمره به جای آورد و به مدینه بازگشت.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
1) --
2) بخاری، کتاب المغازی، شماره 4328.
3) مسلم، کتاب الزکاة، باب اعطاء المؤلفة قلوبهم، شماره 1062.
4) البدایة و النهایه، ج 4، ص 352.
5) همان، ص 352 – 353.
6) بخاری، کتاب المغازی، شماره 4319.
7) السیرة النبویة، ابن هشام، ج 4، ص 192.
8) همان، ص 153.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:727.txt">تفسیر آیاتی که در مورد غزوة حنین نازل شده است</a><a class="text" href="w:text:728.txt">اسباب شکست و عوامل پیروزی در حنین</a><a class="text" href="w:text:729.txt">عوامل پیروزی</a><a class="text" href="w:text:730.txt">احکام فقهی برگرفته از حوادث غزوه‌های حنین و طائف</a><a class="text" href="w:text:731.txt">احرام عمره از جعرانه</a><a class="folder" href="w:html:732.xml">موضعگیریهای برخی از مردان و زنان صحابه</a><a class="text" href="w:text:736.txt">اسلام آوردن سردستة شاعران شبه‌جزیره عربستان، کعب بن زهیر</a><a class="text" href="w:text:737.txt">بعضی از پیامدهای غزوة حنین و طائف</a></body></html>خداوند می‌فرماید: 
(لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّهُ فِي مَوَاطِنَ کَثِيرَةٍ وَيَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنکُمْ شَيْئًا وَضَاقَتْ عَلَيْکُمُ الأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُم مُّدْبِرِينَ(25) ثُمَّ أَنَزلَ اللّهُ سَکِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَنزَلَ جُنُودًا لَّمْ تَرَوْهَا وَعذَّبَ الَّذِينَ کَفَرُواْ وَذَلِکَ جَزَاء الْکَافِرِينَ(26) ثُمَّ يَتُوبُ اللّهُ مِن بَعْدِ ذَلِکَ عَلَى مَن يَشَاء وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ(27)) (توبه، 25-27)
«همانا خداوند شما را در اماکن زیادی یاری رساند و در روز حنین نیز آن گاه که تعدادتان شما را به شگفت انداخت و به شما سودی نبخشید و زمین با وجود فراخی‌اش بر شما تنگ گردید؛ سپس پا به فرار گذاشتید. بعد از آن، خدا بر پیامبر خود آرامش نازل کرد و لشکریانی فرو فرستاد که شما آنها را نمی‌دیدید و کافران را عذاب داد و این است پاداش کافران؛ سپس خدا بعد از این توبة هر کسی را که بخواهد، می‌پذیرد و خدا بخشنده و مهربان است.»
در این آیات تصویر روشن و شفافی از وضعیت مسلمانان در معرکة حنین ارائه شده است به گونه‌ای که شنوند