 فقط خود را می‌پسندند و اعمال دیگران را تحقیر می‌کنند و تلاشهای آنان را در راه دین ناچیز می‌انگارند و ارزشی برای آن قائل نیستند؛ پس در حالی در محراب عبادت می‌ایستند که تنها خود را بزرگ می‌دانند غافل از اینکه خود بزرگ‌بینی منبع تمام زشتیهای اخلاقی و سبب نابود شدن اعمال صالح می‌باشد.
-------------------------------------------------------------------------------
1) صفة الغرباء، سلمان العوده، ص 83.
2) صفة الغرباء، ص 97.
3) همان، ص 102.1- اهمیت جنگ موته
این معرکه مهم‌ترین درگیری بین مسلمانان و صلیبیان مسیحی محسوب می‌گردید؛ چراکه این نخستین درگیری مسلحانة مهم بین دو گروه بود و تأثیر منفی زیادی بر آیندة دولت روم گذاشت و از طرفی زمینه را برای فتح شهرهای شام توسط مسلمانان فراهم ساخت و رعب و وحشتی که از ناحیة روم بر دلهای عرب سایه افکنده بود، برطرف گردید و علاوه بر اینکه روحیة والای سربازان اسلام برای همه آشکار گشت، برای مسلمانان نیز فرصتی فراهم آورد تا روحیة ضعیف و ناتوان سربازان رومی و تاکتیکهای جنگی آنان را شناسایی نمایند(1). 
2- محبت شهادت، باعث جانفدایی می‌گردد
صبر و استقامت و جانفدایی فرماندهان سه‌گانة جنگ از شوق فراوان آنها به شهید شدن در راه خدا، سرچشمه می‌گرفت. تا در بهشت با انبیاء و صدیقین و شهدا و صالحین همنشین باشند. بهشتی که بی‌نهایت گسترده است و در آن نعمتهایی وجود دارد که تاکنون کسی ندیده و نشنیده و در خاطر کسی نیز نیامده است.
3- ویژگیهای معرکة موته
تنها معرکه‌ای است که اخبار آن توسط وحی آسمانی به پیامبر اکرم (ص) می‌رسید؛ چنانکه آن حضرت خبر شهادت سه فرمانده جنگ را به اطلاع مردم رسانید. همچنین تنها واقعه‌ای است که پیامبر اکرم(ص)  در آن، سه فرمانده را به ترتیب مقرر کرد تا یکی بعد از دیگری فرماندهی لشکر را به عهده بگیرند.(2) 
4- گرامیداشت آل جعفر توسط پیامبر اکرم (ص)
با به شهادت رسیدن جعفر، پیامبر اکرم (ص) نزد اسماء، بنت عمیس (همسر جعفر) آمد و گفت: فرزندان جعفر را نزد من بیاور. وقتی اسماء آنها را آورد، آن حضرت آنان را در آغوش گرفت و بوئید و بوسید و اشک از چشمانش سرازیر گردید. مادر آنان گفت: مگر از جعفر و همراهانش خبری شده است؟ پیامبر اکرم(ص)  فرمود: بلی. امروز آنان به شهادت رسیده‌اند. اسماء با شنیدن این سخن، داد و فریاد به راه انداخت. پیامبر اکرم(ص) به مردم گفت که از خانوادة جعفر فراموش نکنید. برای آنان غذا تهیه نمائید؛ چون آنها را مرگ جعفر مشغول داشته است.(3) 
این جریان حاوی نکات زیر است: 
الف – جواز گریستن زن به خاطر وفات شوهرش
چنانکه اسماء بنت عمیس پس از اینکه خبر شهادت همسرش، جعفر را شنید، به گریه افتاد و سر و صدا به راه انداخت. پیامبر اکرم (ص) نیز او را از این کار منع نکرد. پس باید دانست که گریه‌ای که از آن منع شده است همان نوحه‌سرایی زمان جاهلیت است که در آن به سر و صورت می‌زدند و سینه چاک می‌کردند و به کار خدا اشکال می‌گرفتند.
ب – استحباب تهیه نمودن غذا برای خانوادة متوفی
پیامبر اکرم (ص) به همسایگان خانوادة جعفر دستور داد تا برای آنها غذا تهیه نمایند؛ چراکه آنان عزادار بودند و می‌بایست از اندوه و ناراحتی آنان کاسته می‌شد؛ اما متأسفانه امروزه، این سنت حسنه به بدعت سیئه‌ای تبدیل شده است و به جای درست کردن غذا برای اهل میت، همسایگان و کسانی که برای عرض تسلیت می‌آیند، منتظر درست کردن غذا توسط خانوادة میت می‌مانند! این امر زشتی است که باید از آن پرهیز نمود.(4) 
پیامبر اکرم (ص) هرچند از گریه نمودن برای میت نهی ننموده است، امّا از گریستن بیش از سه روز برای میت، نهی نموده است؛ چنانکه بر اسماء بنت عمیس وارد شد و فرمود: «بعد از امروز برای برادرم گریه نکنید؛ سپس فرمود: برادرزاده‌هایم را بیاور.» آنها را که بسیار کودک بودند، نزد ایشان آوردند پیامبر اکرم(ص)  کسی را خواست و دستور داد که موهای سر آنها را بتراشد و فرمود: این محمد، شبیه عموی‌ ما ابوطالب است، اما عبدالله، از نظر خلقت و اخلاق شبیه من است. آن گاه دست عبدالله را گرفت و برایش چنین دعا کرد: «خدایا جای خالی جعفر را پر کن و کسب دستان عبدالله را برکت بده. این را سه بار تکرار کرد. آن گاه مادر بچه‌ها از یتیم شدن و بی‌سرپرست بودن آنها سخن گفت. پیامبر اکرم(ص)  فرمود: «تو از تنگ‌دستی و فقر آنان سخن می‌گویی؛ در حالی که من ولی آنها در دنیا و آخرت هستم.»(5) 
این شیوة برخورد پیامبر اکرم (ص)، بیانگر شیوة برخورد با یتیمان و فرزندان شهدایی است که جان خود را در راه سربلندی امت اسلام از دست داده‌اند.(6) 
ج – ازدواج ابوبکر با اسماء بنت عمیس
بعد از اتمام عدت اسماء، ابوبکر از او خواستگاری کرد و با او ازدواج نمود؛ چنانکه محمد بن ابوبکر نتیجة همین ازدواج است و بعد از وفات ابوبکر، علی با اسماء ازدواج نمود و از او دارای فرزندانی گردید.(7) 
ابن‌کثیر این قصیده را از اسماء بنت عمیس نقل کرده است که در رثای شوهرش، جعفر خوانده است: 
فآلیت لاتنفک نفسی حزینة 
		علیک ولاینفکُّ جلدی اغبرا

«سوگند خورده‌ام که هیچ گاه از غم تو رها نشوم و پوست بدنم همواره غبار‌آلوده بماند.»
فلله عینا من رای مثله فتی 
		اکر و احمر قی الهیاج و اصبرا(8) 

«به خدا سوگند تاکنون چشمی، جوانی حمله‌آورتر و سخت‌تر و صبورتر از او در نبرد ندیده است.»
5- فقاهت در رهبری
رفتار صحابی بزگوار، ثابت بن أقرم عجلانی، که پرچم را بعد از شهادت عبدالله بن رواحه بدست گرفت تا به زمین نیفتد؛ چون افتادن پرچم به معنی شکست لشکر بود و سپس در آن شرایط مسلمانان را خطاب کرد که برای خود، امیری انتخاب نمایید، درس بزرگی است برای مسلمانان که در چنین اوضاع آشفته‌ای نیز، چنین مسئلة با اهمیتی را فراموش نکنیم.
در روایتی نیز آمده است که پرچم را بدست گرفت و نزد خالد رفت، او نپذیرفت وگفت تو بدان سزاوارتری. ثابت گفت: من این را برای تو آورده‌ام.
هر دو روایت بیانگر تفکر وسیع ثابت در آن شرایط حساس نسبت به سرنوشت لشکر اسلام می‌باشد. ایشان پیشنهاد برخی از که گفتند: تو امیر ما هستی، نپذیرفت؛ چراکه او بر این عقیده بود که در لشکر، افرادی مانند خالد بن ولید وجود دارند که از او برای احراز این مقام، شایستگی بهتری دارند و نیز می‌دانست که اگر امور لکشر به کسانی که شایستگی آن را ندارند، سپرده شوند، به جای اصلاح و بهبود وضعیت، می‌بایست فساد و خرابکاری اوضاع را انتظار داشت و هرگاه امور برای رضایت خداوند انجام‌ پذیرد، نفس و حب شهرت در آن اثری نخواهند گذاشت.
ثابت برای فرماندهی لشکر بی کفایت نبود، امّا او خالد را بر خویشتن ترجیح داد؛ زیرا اگرچه هنوز از مسلمان شدن خالد سه ماه نگذشته بود، امّا او در وجود خالد شایستگیهایی می‌دید که در خود سراغ نداشت و هدف نهایی او تنفیذ اوامر خدا به بهترین صورت ممکن بود که خالد توانایی بیشتری جهت عملی ساختن این هدف داشت.(9) 
ای کاش، زمامداران و رهبران حرکتها و دعوتهای اسلامی امروز، از رفتار این صحابی