رفت و وارد صفوف دشمن شد. دشمن از هر طرف او را محاصره نمود، ولی جعفر از پای نایستاد و همچنان می‌جنگید و سرانجام از اسبش پیاده شد و پاهای آن را زد و چنین می‌سرود:
یا حبذا الجنة و اقترا بُها
		طیبة و بارداً شرابها

«چه خوب است بهشت و چه نزدیک است و چه آب پاکی و خنکی دارد.»
والروم روم قد دنا عذابها
		کافرة بعیدة انسابها

«و رومیها درمانده‌اند و عذابشان نزدیک است؛ آنها ملتی کافر و بیگانه‌اند.»
علیَّ اِذ لاقیتها ضرابها(4). 
«بر من لازم است که در جنگ آنان را متلاشی سازم.»
بعد از آن، پرچم را بدست راست گرفت آنها دست راستش را قطع کردند؛ بلافاصله پرچم را بدست چپ گرفت و هنگامی که دست چپش را نیز قطع نمودند، پرچم را با بازوهایش به سینه‌اش چسبانید تا اینکه به شهادت رسید. او هنگام شهادت، 33 سال سن داشت و بر جسدش آثار 90 زخم وتیر دیده می‌شد(5). 
امام بخاری با سند صحیح از ابن عمر نقل می‌کند که می‌گوید: من در آن غزوه حضور داشتم. وقتی سراغ جعفر را گرفتیم، او را در میان کشته شدگان یافتیم و آثار نود و اندی ضربه بر وجودش دیده می‌شد(6). 
خداوند به پاداش دستهای از کار افتاده و به پاداش شجاعت و رشادت جعفر، دو بال به او عنایت کرد تا در بهشت به وسیلة آنها پرواز نماید؛ چنانکه بخاری از ابن عامر روایت می‌کند که هرگاه عبدالله بن عمر، با فرزند جعفر روبرو می‌شد، می‌گفت  سلام خدا بر فرزند کسیکه صاحب دوبال است(7). 
بعد از به شهادت رسیدن جعفر بن ابی‌طالب، عبدالله بن رواحه‌ی انصاری پرچم را بدست گرفت و چنین می‌سرود: 
«ای نفس! به خدا سوگند چه بخواهی و چه نخواهی، باید وارد معرکه بشوی.
چرا تو رفتن به بهشت را دوست نداری؟
عمر زیادی را در آرامش سپری نمودی، مگر تو بیش از یک نطفه هستی؟
ای نفس! اگر کشته نشوی، خواهی مرد و این همان چیزی است که آرزو می‌کردی و اگر مانند آن دو (زید و جعفر) رفتار نمایی، راهیاب شده‌ای.»(8) 
می‌گویند یکی از پسرعموهایش که در جنگ شرکت داشت، قطعه گوشتی آورد و گفت: این را بخور که در این روزها زیاد به زحمت افتاده‌ای. عبدالله آن قطعه گوشت را برداشت و با عجله یک لقمه از آن را در دهان گذاشت. در همین اثنا متوجه سر و صدایی در جبهة جنگ شد، خطاب به خود گفت: تو هنوز در دنیا زندگی می‌نمایی. آن گاه قطعه گوشت را انداخت و پیش رفت و جنگید و به شهادت رسید و این ماجرا در آخر روز اتفاق افتاد(9). 
----------------------------------------------------------------------------------------
1) شرح المواهب اللدنیه، ج 2، ص 271.
2) تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج 1، ص 396.
3) السیرة النبویة الصحیحة، ج 2، ص 468.
4) السیرة النبویة، ابن هشام، ج 4، ص 26.
5) الصراع مع الصلیبیین، ص 58.
6) بخاری، کتاب المغازی، ج 5، ص 102، شماره 42615.
7) همان، ص 103، شماره 4264.
8) السیرة النبویة،ابن هشام، ج 4، ص 26 – 27.
9) الصراع مع الصلیبیین، ص 61.بعد از شهادت عبدالله بن رواحه و به زمین‌افتادن پرچ لشکر اسلام، ثابت بن اقرم انصاری آن را برداشت و گفت: ای جماعت مسلمانان! از میان خود یکی را به امیر انتخاب نمایید. گفتند: تو امیر باش. گفت: من نمی‌پذیرم. سرانجام همه به فرماندهی خالد بن ولید راضی شدند(1). 
طبق روایتی چنین آمده است که ثابت به خالد گفت: اباسلیمان پرچم را بدست بگیرد او گفت: من چنین کاری نمی کنم؛ چراکه تو بدان شایسته‌تری؛ چون هم از نظر سنی از من بزرگ‌تری و هم در بدر شرکت داشته‌ای. ثابت گفت: ای مرد! آن را بردار. به خدا سوگند من آنرا برای تو آورده‌ام. آن گاه خالد پرچم را بدست گرفت(2). 
اکنون طرح اساسی را می‌بایست خالد طرح‌ریزی می‌نمود و مسلمانان را از کشتار جمعی نجات می‌داد؛ چراکه آنان گرفتار جنگی نابرابر شده بودند و تعداد جنگجویان دشمن 66 برابر مسلمانان بود. بنابراین، بعداز اینکه خالد موقعیت جنگ را در نظر گرفت و نتایج آن را ارزیابی نمود، به این نتیجه رسید که عقب‌نشینی به صورت منظم و حساب‌شده، تنها راه‌حل قضیه است؛ چنانکه براساس همین طرح نقشة زیر را اجرا نمود:
خالد درصدد تغییر تاکتیک برآمد و قصد داشت تا دشمن را بفریباند تا آنها فکر کنند که به مسلمانان نیروی کمکی رسیده است و بدین صورت از فشار حملاتشان کاسته شود تا عقب‌نشینی برای آنان میسر گردد. برای این منظور در تاریکی شب نیروهایش را جابجا کرد و کسانی را که در میمنه (سمت راست) لشکر بودند با کسانی که در مسیره (سمت چپ) بودند، جابجا کرد و خط مقدم را با کسانی که در پشت جبهه بودند، جابجا نمود و هنگام جابجایی، سر و صداهایی به راه انداختند که وانمود کنندة قدوم لشکری جدید بود و صبح زود، حملات متعددی از هر طرف به نیروهای دشمن کرد تا آنها را دچار ترس و وحشت نمایدو آنان مطمئن گردند که برای مسلمانان، نیروی امدادی رسیده است(3). 
بدین صورت نقشة خالد به موفقیت انجامید. صبح روز بعد که هوا روشن شد، جنگجویان دشمن با چهره‌های جدید و پرچمهای جدیدی روبرو شدند و از نوع برخورد و هجوم مسلمانان پی بردند که نیروی جدیدی وارد میدان نبرد شده است. این نقشه، باعث تضعیف روحیة سربازان دشمن گردید و آنها دریافتند که نابودی لشکر اسلام، کار ساده‌ای نیست. بنابراین، از هجوم بر مسلمانان و تعقیب لشکر خودداری کردند. خالد نیز فرصت را غنیمت شمرد و قبل از اینکه دشمن متوجه اصل قضیه بشود، به دور از چشمان دشمن شروع به عقب‌نشینی کرد.
عملیات عقب‌نشینی نیز به قدری با مهارت انجام گرفت که نمی‌توان برای آن در تاریخ جنگهای قدیم، نمونه‌ای سراغ گرفت و بیشتر شبیه تاکتیهای زمان حاضر بود.
خالد نخست دو طرف لشکر را به حمایت خط مقدم به عقب کشید؛ سپس آنها را تثبیت نمود و خط مقدم را به عقب کشید تا اینکه به عقب‌نشینی کامل دست یافت(4). 
مورخان می‌گویند: تعداد کشته‌های مسلمانان در این جنگ بیش از 12 نفر نبود. خالد می‌گوید: در روز جنگ موته، نه شمشیر یکی پس از دیگری بدست گرفتم و همه شکستند و تا آخر شمشیری یمنی در دست داشتم(5). 
به هر حال می‌توان گفت که خالد با این نقشة موفقیت‌آمیز خود، مسلمانان را از کشتاری جمعی و شکستی حتمی نجات داد و این عقب‌نشینی با توجه به موقعیت خطرناک آنها، در واقع پیروزی بزرگی بود که نصیب مسلمانان گردید(6). 
------------------------------------------------------------------------------------------
1) السیرة النبویة، ابن هشام، ج 4، ص 27.
2) امتاع الاسماع، ج 1، ص 348-349.
3) البدایة و النهایة، ج 4، ص 247 – واقدی، ج 2، ص 764.
4) معارک خالد بن ولید، یاین سوید، ص 173.
5) بخاری، کتاب المغازی، ج 5، ص 103، شماره 4266.
6) معارک خالد بن ولید، ص 175.معجزة پیامبر در مورد جریان لشکر آشکار گردید. آن حضرت که در مدینه بود، قبل از اینکه کسی خبری از آنها بیاورد، خبر شهادت زید و جعفر و ابی‌رواحه را به مردم داد و اندوهگین شد و اشکهایش سرازیر گردید؛ سپس آنها را از فرماندهی خالد خبر داد و او را شیر خدا نامید(1)  آن گاه کسی آمد و اخبار جنگ را به آنان رسانید و چیزی بر آنچه پیامبر اکرم (ص) فرموده بود، نیفزود(2). 
هنگامی که لشکر نزدیک مدینه رسید، پیامبر اکرم (ص) و مسلمانان به استقبال آ