هان و آشکار است و شما را بدانچه می‌کنید، مطلع می‌سازد.»
همچنین می‌فرماید:
(هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا فَامْشُوا فِي مَنَاکِبِهَا وَکُلُوا مِن رِّزْقِهِ وَإِلَيْهِ النُّشُورُ) (ملک، 15)
«او کسی است که زمین را رام شما گردانیده است؛ پس در اطراف و جوانب آن راه بروید و از روزی خدا بخورید و زنده شدن دوباره در دست اوست.»
همچنین خداوند از مریم در سخت‌ترین شرایط خواست تا از اسباب استفاده نماید: 
(وَهُزِّي إِلَيْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَيْکِ رُطَبًا جَنِيًّا) (مریم، 25)
«تنة خرما را بجنبان و بتکان تا خرمای نورس و دست چینی بر تو فرو بارد.»
و این گونه خداوند تاکید می‌نماید که استفاده از اسباب در تمام امور و شرایط ضروری و لازم است و پیامبران خدا بیشتر از همة مردم، این سنت الهی را درک می‌نمود. آن حضرت در جریان تأسیس دولت اسلامی از همة اسبابی که در توان داشت، استفاده نمود و امری را با بی‌توجهی و بدون دقت انجام نمی‌داد و این موضوع را در مطالبی که ذکر نمودیم و آنچه ذکر خواهیم نمود بررسی نموده‌ایم. رسول خدا همواره از یارانش می‌خواست تا این سنت الهی را در کارهای دنیوی و اخروی به صورت یکسان رعایت نمایند(1) . امت اسلامی در صدر اسلام (عصر درخشان) احساس می‌کرد که ایمان به قدرت مطلق الهی و قضا و قدر او با استفاده از اسباب، هیچ گونه مغایرتی ندارد. آنها درک می‌کردند که خداوند در این جهان هستی و در زندگی بشر سنتهای تغییر ناپذیری دارد و با اینکه خداوند سنتهای خارق‌العاده‌ای دارد که می‌تواند هر کاری را انجام دهد و هیچ چیزی نمی‌تواند در برابر او بایستد و او را ناتوان سازد، اما او بر اساس سنت خود عمل می‌نماید. بنابراین، آنها به این نتیجه رسیدند که شرایط خود را باید با سنتهای موجود در جامعه هماهنگ سازند و اگر می‌خواهند در واقعیت زندگی خود به نتیجه مطلوب برسند؛ یعنی، باید برای رسیدن به نتایج مطلوب می‌بایست از اسبابی استفاده نمایند که به این نتیجه‌ها منجر می‌شود.(2) 
بازماندن مسلمان از رهبری جهانی، به خاطر ستمی نیست که خدا بر آنان روا داشته است؛ بلکه این عدالت الهی با قومی است که رسالت خویش را به فراموشی سپرده و جایگاه خود را پایین آورده و با توده‌ای از هواپرستی و اوهام در زمینة علم و عمل، صفای وجود خویش را تیره کرده است و از سنتهای الهی استفاده ننموده‌اند و گمان برده‌اند که با آرزوها و خیالات می‌توان به قدرت و حکومت دست یافت. خیر، این محال است و جنون.
(ذَلِکَ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيکُمْ وَأَنَّ اللّهَ لَيْسَ بِظَلاَّمٍ لِّلْعَبِيدِ) (آل عمران، 182)
«این (عذاب آتش سوزان) به خاطر چیزی است که دستهای خودتان پیشاپیش فرستاده است و خداوند به بندگان (هرگز کمترین) ستمی روا نمی‌دارد.»
و شاید در اذهان مردم این سؤال مطرح گردد که وقتی خداوند مؤمنانی را که از فرمان او سرپیچی کرده‌اند چنین مجازات می‌نماید؛ پس کافرانی که در طول زندگانی خود، به انکار خداوند می‌پردازند و با وجود این در زمین از نظر مادی در نهایت توان و قدرت هستند، چرا باید مجازات نگردند؟
باید گفت: دستیابی کافران به تواناییهای موجود، به خاطر این نیست که آنها به خدا نزدیک‌ترند یا بیشتر مورد پسند خدا می‌باشند و نیز کافران به این تواناییها به وسیلة جادو یا معجزه دست نیافته‌اند و نه به خاطر اینکه نژاد آنان با سایر مخلوقات متفاوت است و نیز صنعت پیشرفته آنها و غواصی آنها در اعماق دریاها و فضانوردی آنان به خاطر این نیست که عقیده آنان بر حق است یا اینکه اندیشه‌های درستی دارند؛ بلکه راه رسیدن به این پیشرفت، دری است که به روی همگان باز است؛ هم برای مؤمنان و کافران و هم برای نیکان و برای بدکاران، چنانکه خداوند می‌فرماید:
(مَن کَانَ يُرِيدُ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمَالَهُمْ فِيهَا وَهُمْ فِيهَا لاَ يُبْخَسُونَ) (هود، 15)
«کسانی که «تنها» خواستار زندگی دنیا و زینت آنان باشند، اعمالشان را در این جهان بدون هیچ‌گونه کم و کاستی به تمام و کمال می‌دهیم.»
خداوند قدرت و حکومت در زندگی را چنان قرار داده است که با تلاش و کوشش انسان و طبق سنتهای ثابت الهی و قوانینی که تغییر ناپذیرند، پیش می‌رود؛ پس هر کس صادقانه تلاش کند و با سنتهای زندگی همگام باشد، به اندازة تلاش و فعالیت خود و به اندازة ارزش و اهمیت قائل شدن به آن به حکومت و قدرت دست می‌یابد. درست است که این پیشرفت، درهای بهشت را به روی کافران نمی‌گشاید و بر ایشان در آن جهان کارساز نیست، اما کوتاهی ورزیدن مسلمانان گناهی است که به خاطر آن مورد بازپرسی و محاسبه قرار خواهند گرفت.(3) 
-----------------------------------------------------------------------------------------------
1)‌ التمکین للامة الاسلامیه، ص 248-250.
2) مفاهیم ینبغی ان تصحیح، محمد قطب، ص 262 با اندکی تصرف.
3) لقاء المؤمنین، عدنان نحوی، ج 2، ص 124، با اندکی تصرف.باید دانست که توکل بر خدا، مانع از بهره‌گیری اسباب نمی‌شود؛ پس استفادة مؤمن از اسباب، به خاطر ایمان به خداوند و اطاعت اوست؛ چون استفاده از اسباب را توصیه نموده است. اما مؤمن این گونه فکر نمی‌کند که اسباب، نتیجه‌ها را می‌آفرینند و بر اسباب توکل نمی‌کند؛ بلکه آنچه نتیجه‌ها را می‌آفریند، همان طور که اسباب را پدید می‌آورد، تقدیر و امضای الهی است و در احساس مؤمن نتیجه و سبب ارتباطی ندارند. استفاده از سبب نوع بندگی و عبادت است؛ چون به اطاعت از دستور خدا از آن استفاده می‌شود و محقق شدن نتیجه بر اساس تقدیر و قضای الهی و جدا از سبب است. کسی جز خدا توان تحقق آن را ندارد و این گونه شعور و احساس مؤمن از پرستش اسباب و وابسته بودن به آن آزاد می‌گردد و در همین حال او بر حسب توان خود به طور کامل از اسباب استفاده می‌نماید تا پاداش الهی را در بهره‌برداری کامل از اسباب به دست بیاورد.(1) 
پیامبر اکرم (ص) در احادیث زیادی ضرورت استفاده از اسباب، همراه توکل بر خدا را تأکید نموده است، همان طور که مردم را متوجه نموده است که توکل و استفاده از اسباب با یکدیگر تضادی ندارند. از انس بن مالک روایت است که می‌گوید: مردی با شترش بر در مسجد ایستاد و خواست وارد مسجد شود. گفت : ای پیامبر خدا، سواری خود را رها می‌کنم و توکل می‌نمایم؟ گویا این مرد فکر می‌کرد که استفاده از اسباب با توکل بر خدا منافات دارد. پیامبر اکرم (ص) او را توجیه نمود که استفاده از اسباب امری مطلوب است و به هیچ وجه با توکل کردن بر خدا تضاد و منافاتی ندارد بنابراین، فرمود: زانوی آن را ببند و توکل کن.(2) 
این حدیث بیانگر آن است که میان توکل و استفاده از اسباب به شرط اینکه فقط بر اسباب، اعتقاد و اعتماد نشود و توکل به خدا فراموش نگردد، هیچ گونه تضادی وجود ندارد. عمر بن خطاب (رض) از پیامبر خدا روایت می‌کند که فرمود: «اگر شما بر خدا آن گونه که بایدتوکل کرد، توکل کنید شما را همان گونه 