 عبدالله و رسول الله» اما در نامه‌ای که به کسرا فرستاد، این طور ننوشت؛ بلکه نوشت : «مِن محمد رسول الله.» همچنین در نامة آنها که معتقد به دین آسمانی و اهل کتاب بودند. آیة:(قُلْ يَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى کَلَمَةٍ ...) ( را نوشت و در نامة کسرا که به خداوند اعتقاد نداشتند؛ بلکه او و قومش خورشید و آتش را می‌پرستیدند و معتقد به وجود دومعبود به نامهای یزدان و اهریمن، یکی برای خیر و دیگری برای شر، بودند، نوشت: «من فرستادة خدا به سوی تمامی انسانها هستم تا هر انسان زنده و با وجدانی را از عذاب خدا بترسانم.»(1) 
واکنش پادشاهان با نامه‌ها و سفیران پیامبر اکرم (ص) متفاوت بود؛ چنانکه هرقل و نجاشی و مقوقس برخورد مؤدبانه‌ای داشتند. به ویژه نجاشی و مقوقس از سفیران پیامبر به خوبی استقبال کردند و مقوقس هدایایی نزد رسول خدا فرستاد از جمله دو کنیز که یکی از آنان ماریه، مادر ابراهیم فرزند رسول الله، می‌باشد. اما خسرو پرویز، نامة پیامبر اکرم(ص) را پاره کرد و گفت: به من چنین نامه‌ای می‌نویسد در حالی که او بردة من است. پیامبر اکرم (ص) نیز با اطلاع از چگونگی برخورد وی فرمود: خداوند حکومتش را پاره کند(2). 
کسرا به حاکم یمن که باذان نام داشت نوشت که آن حضرت را دستگیر و احضار نماید. باذان، مردی به نام بابویه را نزد پیامبر اکرم (ص) فرستاد. بابویه به مدینه آمد و به پیامبر اکرم گفت: ملک الملوک به باذان طی نامه‌ای دستور داده است که تو را احضار کنند. بدین جهت من آمده‌ام تا او را نزد کسرا ببرم. پیامبر اکرم به بابویه خبر داد که خسروتوسط فرزندش، شیرویه، به قتل رسیده است(3). 
گفتار پیامبر اکرم (ص) تحقق یافته بود و شیرویه بر تخت پدر مسلط شده و او رابه قتل رسانده بود. این جریان در سال 628 م به وقوع پیوست و حکومت خسروپرویز پس از به قتل رسیدن او، بازیچة دست فرزندانش گردید؛ چنانکه شیرویه نیز بعد از شش ماه حکومت، از میان رفت و در مدت کمتر از چهار سال حدود ده پادشاه بر تخت سلطنت نشستند تا اینکه همه بر یزدگرد، آخرین پادشاه ساسانیان، اتفاق کردند و او بعداً با لشکر اسلام روبرو شد و آخرالامر دولت ساسانی بیش از چهار قرن حکومت در سال 637 م توسط فاتحان مسلمان برای همیشه منقرض گردید و تمامی این تحولات، هشت سال بعد از دعای پیامبر اکرم (ص) درمورد آنان، اتفاق افتاد(4). 
--------------------------------------------------------------------------------------------
1) السیرة النبویه، ندوی، ص 290.
2) تاریخ طبری، ج 3، ص 90.
3) همان، ص 90-91.
4) السیرة النبویة، ندوی.با بررسی نامه‌های پیامبر اکرم(ص) به پادشاهان، حکام و سران قبایل، متوجه خواهیم شد که محتوای تمامی نامه‌های تقریباً یکی بوده است.
الف – تمامی نامه‌ها با «بسم الله» آغاز شده‌اند و بسم الله آیه‌ای از قرآن است بنابراین، نتیجه می‌گیریم که در نوشتن کتاب و نامه، مستحب است که جهت اقتدا به رسول خدا، ابتدا بسم الله نوشته شود. همچنین به جواز نوشتن آیه قرآن در نامه‌های ارسالی به کفار و خواندن توسط انسان جنب، چون کفار معمولاً جنب هستند، پی می‌بریم.
ب – همچنین از نامه‌نگاری پیامبر اکرم با کفار و پادشاهان به نتایج زیر خواهیم رسید:
- جواز فرستادن سفیر مسلمان نزد رهبران کفر؛ چراکه نامه‌های پیامبر اکرم (ص) توسط سفیران مسلمان فرستاده می‌شدند.
- جواز نامه‌نگاری با کفار در امور دینی و دنیوی.
- باید در نامه‌ها، اسم فرستنده و گیرنده قید شود و همچنین به صورت خلاصه به اسلام دعوت داده شوند.
- نباید به کافر سلام کرد؛ چنانکه پیامبر در نامه‌هایش می‌نوشت: «السلام من اتبع الهدی» یعنی سلام بر کسی که پیروحق و هدایت است.
- جواز ساختن مهر؛ چراکه آن حضرت مهری داشت که بر آن به ترتیب الله رسول محمد حک شده بود و نامه‌ها را با آن مهر می زد(1) . (و در مجموع محمد رسول الله خوانده می‌شد، اما پیامبر اکرم (ص) چون دوست نداشت نام وی قبل از نام الله نوشته شود، لذا چنین روشی اتخاذ نمود.)
از انس روایت است که وقتی آن حضرت می‌خواست به رومیها نامه‌ای بنویسد، به ایشان گفتند: رومیها نامه‌های فاقد مهر را نمی‌خوانند؛ پس آن حضرت انگشتری نقره‌ای که بر آن «محمد رسول الله» حک شده بود، انتخاب نمود(2). 
-------------------------------------------------------------------------------------
1) غزوة الحدیبیه، ابوفارس، ص 239 – 240.
2) بخاری؛ باب دعوة الیهود و النصاری، - فتح الباری، ج 6، ص 108.بعد از اینکه باذان مسلمان گردید، پیامبر اکرم(ص) اورا از مقامش که حاکم یمن بود، بر کنار نکرد، بلکه به خاطر توانایی او در مدیریت وی، او را همچنان امیر آنجا قرارداد و این بیانگر آن است که پیامبر اکرم (ص) شایستگیهای افراد را مدنظر داشت و مناصب حکومتی را براساس توانایی افراد به آنان واگذار می‌نمود؛ همچنین بعد از مرگ باذان، فرزندش، شهر، را به جای او گمارد(1).
---------------------------------------------------------------------------------
1) غزوة الحدیبیه، ابی‌فارس، ص 242.سری بودن و پنهان کاری دعوت از نشانه‌های بارز این مرحله به شمار می‌آید. حتی از خویشاوندان نزدیک خود آن را پنهان می‌نمودند و رسول الله از برخی مسلمانها دسته‌هایی درست می‌کرد که این دسته‌ها برای آمادگی و تمرین اسلام، پنهان می‌شدند، البته پنهان شدن آنان از روی ترس و بزدلی و خواری نبود؛ بلکه بر حسب آنچه برنامه الهی اقتضا می‌کرد پنهان می‌شدند. پیامبر اکرم (ص) یارانش را در قالب دسته‌های کوچکی سامان می‌داد. پس یک نفر و دو نفر وقتی مسلمان می‌شدند نزد فردی که قدرت و ثروت بیشتری داشت جمع می‌شدند و با او همراه می‌شدند و مخارج او نیز از آنجا تأمین می‌گردید. حلقه‌هایی تشکیل می‌دادند که در آن هر کس چیزی از قرآن را حفظ داشت، به کسی که حفظ نکرده بود می‌آموخت.
روش و شیوه‌ای که پیامبر اکرم(ص)  در تربیت پیروانش در پیش گرفته بود از قرآن کریم سرچشمه می‌گرفت. پیامبر اکرم (ص) به تربیت همه جانبه یارانش می‌پرداخت. آنها در زمینه عقاید، عبادات، اخلاق و تلاش برای حفظ امنیت خود، تربیت می‌شدند. بنابراین، در قرآن کریم آیه‌هایی را می‌بینیم که از اتخاذ تدابیر امنیتی، سخن می‌گویند؛ زیرا از اهداف مهم دعوت اسلامی این است که تمام افراد جامعه احساس امنیت کنند به خصوص صف سازمان یافته‌ای که از اسلام دفاع می‌نماید و برای حاکم کردن آن در جهان تلاش می‌نماید، باید این احساس را داشته باشد. بنابراین اولین اقدامهای گسترده برای برقراری امنیت در مکه گزارده شد و با توسعه یافتن دعوت و رسیدن آن به حکومت، این امنیت توسعه یافت و از آیه‌های مکی که به این مفهوم اشاره می‌نماید، این گفته الهی است:
(يَا بَنِيَّ اذْهَبُواْ فَتَحَسَّسُواْ مِن يُوسُفَ وَأَخِيهِ وَلاَ تَيْأَسُواْ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِنَّهُ لاَ يَيْأَسُ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ) (یوسف، 87)
«ای فرزندانم! بروید و به جستجوی یوسف و برادرش بپردازید واز رحمت خدا ناامید مباشید؛ چراکه از رحمت خدا ناامید نمی‌شوند مگر 