میه ضمری به نجاشی، پادشاه حبشه، فرستاد و در آن نوشت: «بسم الله الرحمن الرحیم. از رسول خدا، محمد، به پادشاه حبشه، نجاشی. مسلمان شو. من نزد تو، خدا را ستایش می‌کنم. خدایی را که معبودی به حقی جز او وجود ندارد و او پادشاه بسیار مقدس و پاکیزه و مؤمن و نگهبان است و گواهی می‌دهم که عیسی، فرزند مریم، روح خدا و سخن او است که آن را به مریم نیک‌کردار و پاک‌دامن، القا فرمود و او بدان حامله گردید؛ پس او را از روح خود و به وسیله دمیدن آفرید. همان طور که آدم را خلق کرد و من تو را به سوی خدا یگانه که شریکی ندارد، فرامی‌خوانم تا به آنچه به من نازل شده است، ایمان بیاوری و از من اطاعت نمایی؛ چون من رسول خدا هستم. من باز هم تو را و سربازانت را به سوی الله فرا می‌خوانم و بدین صورت، پیام خدا را رساندم و نصیحت کردم؛ پس نصیحت مرا بپذیرید و سلام خدا بر کسی که از هدایت پیروی نماید.»(8) 
4- همچنین پیامبر اکرم (ص) نامه‌ای به مقوقس، حاکم مصر، نوشت که او نیز جواب آن را فرستاد(9) ، اما براساس روایت صحیح هیچ کدام از این نامه‌ها موجود نیست؛ البته این به معنی رد کردن نصوص تاریخی در این زمینه نیست؛ بلکه هدف این است که به قدری مستند نیستند که بتوان براساس آنها سیاستی شرعی اتخاذ و پایه‌ریزی نمود(10). 
محمد بن سعد در طبقات می‌گوید: پیامبر اکرم (ص) نامه‌ای به مقوقس، بزرگ قبطیها، جریح بن مینا فرزند پادشاه اسکندریه، توسط حاطب بن ابی بلتعه فرستاد. او برخورد مؤدبانه‌ای کرد و نزدیک بود که مسلمان شود، امّا این کار را نکرد و هدایایی نزد پیامبر اکرم(ص) فرستاد که در میان آنها کنیزی به نام ماریه قبطیه بود. وقتی جواب او به پیامبر رسید، فرمود: به خاطر حکومتش از مسلمان شدن خودداری نموده است، امّا حکومتش دوام نخواهد یافت.»(11) 
5- همچنین در مسیر بازگشت از حدیبیه، نامه‌ای را توسط شجاع بن وهب به منذر بن حارث، حاکم دمشق، فرستاد که محتوای نامه از این قرار بود: سلام بر کسی که از هدایت پیروی نماید و ایمان بیاورد. من تو را به ایمان به خدای یگانه که شریکی ندارد، فرا می‌خوانم تا حکومت تو برایت مستدام بماند(12). 
6- همچنین آن حضرت پس از بازگشت از حدیبیه،  نامه ای توسط هوذه بن علی حنفی، حاکم یمامه، فرستاد. هوذه به این شرط که پیامبر اکرم(ص)  او را در حکومت شریک گرداند وحق امر و نهی داشته باشد، اظهار تمایل به اسلام نمود، امّا رسول خدا شرط او را نپذیرفت(13). 
7- پیامبر اکرم (ص) نامه‌ای نیز توسط ابوعلاء حضرمی به منذر بن ساوی عبدی، امیر بحرین، فرستاد. و براساس آنچه منابع تاریخی ذکر کرده‌اند، منذر مسلمان شد و تمامی عربهای بحرین نیز مسلمان گردیدند، اما یهود و مجوس آن دیار با ابوعلاء و منذر براساس پرداخت جزیه صلح نمودند(14). 
ابوعبید قاسم بن سلام، متن نامة پیامبر اکرم (ص) را به منذر بن ساوی از روایت عروه بن زبیر این گونه نقل نموده است: «سپاس خدایی را که معبود به حقی جز او نیست. همانا هر کس چون ما نماز بخواند و به سوی قبلة ما رو کند و ذبیحة ما را بخورد، مسلمان و در ذمة خدا و پیامبرش می‌باشد. اگر مجوسیان، مسلمان گردند، طبق مسلمانان با آنان رفتار خواهد شد و در غیر این صورت، باید جزیه پرداخت کنند.»(15) 
در سال هشتم هجری نیز عمرو بن عاص را به عمان نزد جیفر و عبد، پسران جلندی ازدی فرستاد(16). 
محتوای نامه چنین بود: «از طرف پیامبر خدا، محمد، به بندگان خدا؛ پادشاهان عمان و کسانی که از مردم بحرین با آنها هستند. اگر نماز را اقامه کردند و زکات دادند و خدا و پیامبرش را اطاعت نمودند و حق پیامبر را رعایت کردند و راه مؤمنان را در پیش گرفتند، پس آنان درامان خواهند بود و از حقوق اسلام بهره‌مند خواهند گردید. البته اموال بیت‌المال آنان به خدا و پیامبرش تعلق می‌گیرد و یک دهم خرماهایشان و نصف یک دهم حبوباتشان صدقه است و باید مسلمانان را یاری دهند و خیرخواهشان باشند و مسلمانان نیز متقابلاً چنین بکنند. سنگهای آسیاب آنها متعلق به خودشان می‌باشد، هرطور می‌خواهند، در آن تصرف نمایند.»(17) 
------------------------------------------------------------------------------------------------
1) صحیح مسلم، ج 3، ص 1393-1397، شماره 1773.
2) نظرة النعیم، ج 1، ص 344.
3) مسلم شرح النووی، کتاب الجهاد، کتب ‌النبی، ج 12، ص 107.
4) مسلم، ج 3، ص 1393، شماره 1773.
5) شرح المواهب اللدنیة، ج 3، ص 341.
6) البخاری مع فتح الباری، ج 8، ص 26، شماره 4424.
7) تاریخ طبری، ج 2، ص 654-655.
8) نصب الرایه، زیلعی حنفی، ج 4، ص 421 – به نقل از نظرة النعیم، ج 1، ص 346.
9) نظرة النعیم، ج 1، ص 346.
10) السیرة النبویة الصحیحة، ج 2، ص 459.
11) البدایة و النهایة، ج 5، ص 340.
12) تاریخ الطبری، ج 2، ص 652.
13) نصب الرایة، ج 4ف ص 425 – اعلام السائلین، ابن طولون، ص 105 – 107.
14) نصب الرایة، ج 4، ص 419 – 420.
15) الاموال، ابی‌عبید، ص 28.
16) صبح الاعشی، ج 6، ص 376.
17) الاموال، ابی‌عبیده، ص 28 – 29.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:635.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:636.txt">1- اسلام و دعوت به آن</a><a class="text" href="w:text:637.txt">2- فصاحت بیان و شفافیت</a><a class="text" href="w:text:638.txt">3- حسن اخلاق</a><a class="text" href="w:text:639.txt">4- علم</a><a class="text" href="w:text:640.txt">5- صبر و استقامت</a><a class="text" href="w:text:641.txt">6- شجاعت</a><a class="text" href="w:text:642.txt">7- حکمت</a><a class="text" href="w:text:643.txt">8- زرنگی و چاره‌سازی</a><a class="text" href="w:text:644.txt">9- ظاهر زیبا</a></body></html>محمد شیت خطاب در کتاب سفراء النبی نامه‌های پیامبر اکرم (ص) را گردآوری نموده است و دربارة ویژگیهای سفیران آن حضرت سخن به میان آورده و از خلال این بحث، شرایط و ویژگیهای یک دیپلمات مسلمان را استنباط نموده است که مهم‌ترین آنها عبارت‌اند از:خداوند می‌فرماید: 
(قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَاْ وَمَنِ اتَّبَعَنِي وَسُبْحَانَ اللّهِ وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِکِينَ) (یوسف، 108)
«بگو این است راه من . به سوی خدا با بینش فرا می‌خوانم، (راه) من و کسی که از من پیروی می‌کند و  خداوندپاک ومنزه و من از مشرکان نیستم.»فصاحت گفتار و دقت در رسانیدن مطلب به مخاطبان یکی از شرایط اساسی برای یک دیپلمات و سفیر است. بنابراین، موسی(ع) از خداوند خواست که برادرش هارون را به خاطر فصاحتی که داشت در رسالتش شریک بگرداند: 
(وَاجْعَل لِّي وَزِيرًا مِّنْ أَهْلِي(29) هَارُونَ أَخِي(30) اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي(31)) (طه، 29-31)
بر این اساس، پیامبر اکرم (ص)، سفیران و قاصدان خود را از میان اعراب اصیلی که در شبه‌جزیره عربستان و بادیه ها بزرگ شده بودند و از فصاحت گفتار برخوردار بودند، انتخاب می‌نمود.سفیران پیامبر، از اخلاق والا و نیکی برخوردار بودند. همان اخلاقی که در قرآن کریم و در سنت پیامبر اکرم (ص) بیان گردیده است و مهم‌ترین بخش آن در یک دیپلمات و سفیر مسلمان، صداقت و تواضع می‌باشد(1).
-----------------------------------------------------------------------------------
1) سفراء الرسول، ج 2، ص 278.علم و آگاهی تنها وسیلة انتقال یک تفکر و ایدئولوژی است. بنابراین، با بررسی برخورد جعفر بن ابی