 شده بود. چنانكه در روايت واقدي آمده است كه او شتراني را كه ذبح مي‌كرد، از يك مرد جهيني قرض مي‌گرفت. آن گاه ابوعبيده (رض) او را سرزنش كرد و گفت: مي‌خواهي زير بار قرض بروي، در حالي كه هيچ مالي براي پرداخت آن نداري(10). 
قيس(رض) گفت: اي ابوعبيده (رض) آيا به نظرت پدرم كه قرضهاي مردم را پرداخت مي‌نمايد و حامي ورشكستگان است و به گرسنگان غذا مي‌دهد، خرماهایي را كه من در مقابل آن براي مجاهدان غذا تهيه كرده‌ام نخواهد داد؟ چنانكه سعد (رض) با اطلاع از این موضوع، چهار تا از باغهايش را به فرزندش هديه نمود كه فقط يكي از آنها نزديك هفت تُن محصول داشت(11).  
3- مسئلة حلال و حرام: 
مسلمانان با وجود اینکه در گرسنگي شديدي به سر می‌بردند تا جایي كه روزانه به يك دانه خرما اكتفا مي‌نمودند و بعد از آنكه همان يك دانه خرما ميسر نبود، به برگهاي درختان روي مي‌آوردند، از كنار مردي از جهينه گذشتند كه مال و شتران زيادي داشت؛ چنانكه فرزند سعد (رض) از او شتراني خريد و ذبح كرد، اما به هيچ وجه اين لشكر بزرگ در اين فكر نيفتاد كه شتران آن مرد جهيني را به زور تصاحب نمايند و ذبح كنند و بخورند، آن گونه كه قبل از اسلام مرسوم بود؛ زيرا آنها اكنون حاملان دين خدا بودند، ديني كه یکی از اهداف آن حفاظت از مردم و مالهايشان بود و آنها كساني بودند كه در ميان مال حلال و حرام فرق مي‌گذاشتند و اين را از برنامة جهاني رب‌العالمين فرا گرفته بودند(12).  
4ـ جواز خوردن حيوان مردار دريا: 
اين جريان دلالت بر اين دارد كه خود مردة دريا حلال است و مشمول اين آيه نمي‌شود كه مي‌فرمايد:(حُرِّمَتْ عَلَيْکُمُ الْمَيْتَةُ وَالْدَّمُ) «خود مرده و خون بر شما حرام كرده شد.» بلكه مشمول اين حكم خداوندي مي‌شود كه مي‌فرمايد:(أُحِلَّ لَکُمْ صَيْدُ الْبَحْرِ وَطَعَامُهُ) يعني شكار و خوراك دريا براي شما حلال است.
ابوبكر صديق، عبدالله بن عباس و جمعي از صحابه(رض) بر این عقیده‌اند: كه «مراد از صيد، شكار دريا و از طعام، خود مردة دريا است.» چنانكه در سنن از ابن عمر(رض) روايت مرفوع و موقوفي نقل شده است كه براي ما دو چیز  خود مرده و دو نوع خون حلال است. دو خود مرده، ماهي و ملخ و دو خون، طحال و كبدند و خوردن پیامبر اکرم(ص) از گوشت ماهي‌اي كه صحابه (رض) از ساحل در بازگشت از غزوة سيف البحر آورده بودند، دليل حلال بودن خود مردة دريا است(13).  
نووی معتقد است اين جريان دلالت بر استحباب سخت‌گيري در بعضي اشياء مشتبه دارد(14). 
5- احكامي كه امام نووي در مورد اين جريان ذكر نموده است 
نووي مي‌گويد: اين حديث بيانگر جواز بستن راه دشمنان اسلام و ترور و به غنيمت گرفتن اموال آنها است و احكامي ديگر نيز از آن استنباط مي‌شود. و آن اينكه: هر لشكري بايد اميري داشته باشد تا آن را كنترل و هدايت نمايد؛ افراد سپاه نيز بايد از امير خود تبعیت نمایند و امير بايد بهترين آنها باشد. از اين‌رو مستحب است وقتي چند نفر اراده مسافرتی را می‌نمایند، می‌بایست، يكي را از ميان خود امير مقرر كنند. همچنين مستحب است كه توشه‌هاي خود را به خاطر ايجاد بركت يك جا جمع كنند(15). 
-----------------------------------------------------------------------------------------------
1) السرایا والبعوث النبویه، ص 118. 
2) صحیح مسلم، شرح نووی ج 3، ص 84. 
3) فتح الباری، ج 8 ص 77. 
4) فتح الباری، ج 8، ص 78. 
5) شرح مسلم نووی، ج 13، ص 87. 
6) المجتمع المدنی، عمری، ص 125. 
7) المغازی، ج 2، ص 774 – السیرة النبویه علی ضوء مصادر الاحلیه، ص 480. 
8) همان. 
9) صحیح مسلم، ج 3، ص 1537. 
10) معین السیرة، ص 323 – السرایا و البعوث النبوی، ص 119. 
11) معین السیرة، ص 323 به نقل از شرح زرقانی ج 2، ص 282. 
12) همان، ص 324. 
13) السیرة فی ضوء مصادرها الاصلیه، ص 480. 
14) شرح النووی علی مسلم، ج 13، ص 86. 
15) شرح النووی علی مسلم، ج 13، ص 86. اين سریه به دروترين نقطة شبه جزيرة عربستان اعزام شد و مسيري را طي نمود كه تا آن زمان دسته‌هاي نظامي اسلامي چنين مسيری طولاني‌ را طي ننموده بودند.
دومة الجندل در نزديكي مرزهاي شام و در قلب صحراي عربستان واقع شده بود و ساكنانش به خاطر همسايگي با مسيحيان روم، مسيحي شده بودند و يكي از اهداف اعزام نيرو به آنجا، گوش مالي دادن به امپراطوري روم بود.
فرماندهی این سریه را عبدالرحمن بن عوف(رض) ، يكي از ده يار بهشتي، پیامبر اکرم(ص) بر عهده داشت. عبدالرحمان از پيشگامان و ستونهاي دعوت اسلامي به شمار مي‌رفت و از آن جا كه سریه دو هدف مهم یعنی، جهاد در راه خدا و دعوت به دین اسلام را تعقیب می‌نمود بنابراین، مناسب بود كه امير آن از مسلمانان صدر اسلام انتخاب گردد(1).  
عبدالله بن عمر(رض) در مورد این سریه مي‌گويد: پیامبر اکرم (ص) عبدالرحمن بن عوف(رض) را طلبيد و گفت: آماده شو كه تو را امروز يا فردا با دسته‌اي به جایي اعزام خواهم نمود. ابن عمر(رض) مي‌گويد: من مواظب بودم كه نماز فجر را با پیامبر اکرم(ص) بخوانم تا بشنوم كه به عبدالرحمن(رض) چه چيزي توصيه مي‌نمايد. بنابراين صبح زود هنگام در آنجا حضور پيدا كردم. ابوبكر، عمر و افرادي از مهاجران و عبدالرحمن بن عوف(رض) در آنجا دیدم. پیامبر اکرم (ص) به عبدالرحمن (رض) دستور داده بود كه شب هنگام به سوي دومه الجندل حركت نمايد و آنها را به اسلام فرا خواند. پیامبر اکرم (ص) با ديدن عبدالرحمان بن عوف در نماز فجر، گفت: چرا تو از همراهانت باز مانده‌اي؟ ابن عمر(رض) مي‌گويد: همراهان ابن عوف (رض) كه هفتصد نفر بودند، شب هنگام و بوقت سحر، مدينه را به سوي دومه الجندل ترك كرده بودند. عبدالرحمن(رض)  گفت: اي پیامبر اکرم(ص)! دوست داشتم در حالي كه لباس سفر پوشيده‌ام، آخرين نماز را پشت سر شما بخوانم.
ابن عمر(رض) مي‌گويد: عبدالرحمن (رض) عمامه‌اي بر سرش پيچيده بود. پیامبر اکرم(ص) او را پيش روي خود نشانيد و عمامه‌اش را باز كرد و عمامه‌اي سياه رنگ با دستان خود بر سر او بست و دو سر آن را در ميان شانه‌هايش آويزان كرد و گفت: اي ابن عوف (رض)! اين گونه عمامه ببند. و در حالي كه شمشير عبدالرحمن (رض) به گردنش آويزان بود، پیامبر اکرم(ص) فرمود: به نام خدا، در راه خدا حركت كن و با كافران به مبارزه بپرداز. و در غنيمت خيانت مكن؛ عهد شكني نكن و از کشتن كودكان خودداری کن. ابن عمر(رض) مي‌گويد: سپس پیامبر اکرم (ص) دستش را دراز كرد و گفت: اي مردم! از پنج چيز قبل از اينكه عذاب خدا شما را فرا گيرد، بپرهيزيد: هر قومي كه در پيمانه كاهش داده است، خدا آنها را با خشكسالي و كمبود ميوه‌ها مؤاخذه نموده است تا توبه كنند و هر قومي كه عهدشكني كرده است، خدا دشمنان آن قوم را بر آنها چيره ساخته است و هر ملتي كه از پرداخت زكات سر باز زده است، خدا درهاي آسمان را بر روي آنها بسته است به گونه‌اي كه قطره‌اي آب از آن نچكيده است. و اگر رعايت حال غير انسانها را نمي‌كرد، قطره‌اي از آن نمي‌چكيد و در هر ملتي كه زنا و فحشا رواج یافته است، خدا آنها را دچار بيماريهاي ناعلاج كرده است. و هر ملتي كه قرآن را معیار اصلی زندگی خود قرار نداده‌اند، دچار