راي فرزندش اين است كه از جديت و هوشياري او محروم گرديد. پیامبر اکرم (ص) فرمود: نوحه خوانان دروغ مي‌گويند به جز مادر سعد (رض). 
آن گاه جنازه او را در بقيع تشييع نمودند. اصحاب و یاران پیامبر اکرم (ص) گفتند: ما جنازه‌اي سبك‌تر از جنازة سعد (رض) نديده‌ايم. پیامبر اکرم (ص) فرمود: فرشتگان خدا او را حمل مي‌كنند(9). 
در سنن نسائي به نقل از ابن عمر(رض) آمده است كه پیامبر اکرم(ص)  فرمود: اين بندة صالح (سعد(رض)) كه عرش خدا به خاطر او بلرزه در آمد و دروازه‌هاي آسمان گشوده شدند و در جنازه‌اش هفتاد هزار فرشته كه قبل از آن بر زمين نيامده‌اند، شركت نمودند، در قبر فشار داده شد، سپس رها گرديد(10).  
پیامبر اکرم(ص)  نیز در آخرين لحظاتي كه سعد(رض)  جانش را به جان آفرين تسليم مي‌نمود، بر بالين او حاضر شد و فرمود: خدا به تو بهترين سردار قومت پاداش نيكو بدهد. تو به آنچه وعده داده بودي عمل كردي، اكنون خدا نيز به آنچه وعده داده است، بايد عمل نمايد(11).  
پیامبر اکرم(ص)  همواره از سعد(رض) به نيكي ياد مي‌كرد و او را در حضور يارانش مي‌ستود تا ديگران با جوانمرديهاي سعد(رض) آشنا شوند و او را الگوي خود قرار دهند(12) ؛ چنانكه پیامبر اکرم(ص) فرمود: عرش الهي با مرگ سعد(رض) به لرزه در آمد(13).  
در روايتي، براء ‌بن عازب(رض) مي‌گويد: به پیامبر اکرم (ص) ردایي ابريشمين هديه داده شد. صحابه (رض) آن را با دست لمس مي‌كردند و از لطافتش شگفت زده شدند. پیامبر اکرم(ص) فرمود: شما از لطافت اين شگفت زده شده‌ايد؟ شالهاي بهشتي سعد (رض) به مراتب از اين، لطيف‌تر و نرم‌تر است(14).  
سعد(رض) با اين تمام اوصاف و محاسن و فداكاري در راه دين خدا، باز هم از فشار قبر در امان نماند؛ چنانكه هنگامي كه جنازة او را به قبرستان بردند، چهار نفر به نامهاي: حارث بن ‌اوس، اسيد ‌بن حضير، ابونائله و سلمه ‌بن سلامه (رض) داخل قبر رفتند و پیامبر اکرم(ص) در كنار قبر ايستاده بود. بعد از اينكه جنازه را در قبر گذاشتند، چهرة پیامبر اکرم(ص) دگرگون شد، آن گاه سه بار تسبيح گفت و صحابه (رض) نيز با ايشان تسبيح گفتند،‌ به گونه‌اي كه صداي آنان در بقيع پيچيد. سپس سه بار تكبير گفتند. و هنگامي كه فلسفة اين عمل از ايشان پرسيده شد، فرمود: قبر بر او فشار آورد و اگر كسي از فشار قبر نجات مي‌يافت، سعد‌(رض) بايد نجات مي‌يافت و افزود كه بعداً خداوند آن فشار را از ايشان بر طرف ساخت(15).  
آري، سعد بن معاذ (رض) سردار جوان و رشيدي بود كه قومش را به اسلام فراخواند و آنان نیز اسلام را پذیرفتند. 
و در سي و هفت سالگي جام شهادت را نوشيد. او مردي بي‌نظير و بی‌مانند بود؛ زيرا رشادتها و موضع‌گيري‌هاي بزرگ مردانه‌اي كه او از خود نشان داد، معمولاً بعد از چهل سالگي بروز مي‌نمايند، چنانكه قرآن نيز به اين موضوع اشاره نموده و فرموده است:
(حَتَّى إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً)
پس بي‌جهت نيست كه اين سردار جوان اين گونه مورد توجه خدا و پيامبرش(ص) قرار گرفته است كه عرش الهي با مرگش به تكان مي‌آيد(16).  
سعد (رض) مردي بلند قامت سفيد پوست، خوش چهره و داراي چشمان و محاسن زيبایي بود(17) . رحمت خدا نثار سعد بن معاذ (رض) باد(18). 
--------------------------------------------------------------------------------------
1) فقه السیره، بوطی، ص 228. 
2) تاریخ الاسلامی، حمیدی، ج 6، ص 170. 
3) السیرة النبویة، ابن هشام، ج 3، ص 263. 
4) صور و عبرمن الجهاد النبوی فی المدینه، ص 265 از آنجا که پیامبر اکرم(ص) از برخاستن پیش  مردم برای ادای احترام، منع کرده است، در‌اینجا امر به خاستن احتمالاً برای پیاده کردن سعد از مرکبش بوده است به خاطر‌اینکه‌ایشان زخمی‌بودند؛ چنانکه کلمه «الی» حاوی همین مبنی است و اگر نه باید می‌فرمود : «لسیدکم» و یا‌اینکه‌این مسئله، قبل از نهی از برخاستن بوده است. و الله اعلم (مترجم). 
5) السیرة النبویة، ابن هشام، ج 3، ص 275. 
6) فقه السیره، بوطی، ص 228.
7) التربیة القیادیة، ج 3، ص 70. 
8) همان، ص 74. 
9) سیر اعلام النبلاء، ج 1، ص 287. 
10) همان، ص 295 – نسائی، ج 4، ص 100. 
11) همان، ص 288. 
12) التاریخ الاسلامی، حمیدی، ج 6، ص 171. 
13) مسلم، فضائل الصحابة، ص 1915، شماره 2466. 
14) مسلم، فضائل الصحابة، ص 1916، شماره 2468. 
15) التربیة القیادیة، ج 4، ص 77 به نقل از مسند امام احمد، ج 6 ص 141. 
16) القیادة الربانیة، ج 4، ص 78. 
17) سیر أعلام النبلاء، ج 1، ص 290. 
18) مصنف عبدالرزاق، ج 5، ص 371، شمارة 9737. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:543.txt">1- قتل حي بن أخطب</a><a class="folder" href="w:html:544.xml">قتل حي بن أخطب، درسها و فوائد</a></body></html>عبدالرزاق در مصنف خود با سند متصل از سعيد بن مسيب برخي از جريان غزوة احزاب و بنی‌قريظه را ذكر نموده است كه در بخشي از آن مي‌گويد: بعد از اينكه خداوند، انسجام لشكر احزاب را متلاشي ساخت، حي‌بن أخطب نيز پا به فرار گذاشت تا اينكه به منطقه‌اي به نام «روحاء» رسيد.‌ در این منطقه به ياد عهد و پيمانش با بنی‌قريظه افتاد و برگشت و به آنها پيوست و همراه با بنی‌قريظه در حالي كه دستانش بسته بود، احضار گرديد. حي‌  به پیامبر اکرم (ص) گفت: به خدا سوگند! من خودم را به خاطر دشمني با شما سرزنش نمي‌كنم ولي مي‌دانم كسي را كه خدا وسایل خواری او را فراهم آورد. خوار مي‌شود. آن گاه پیامبر اکرم (ص) دستور داد گردنش را بزنند(1).  
همچنين گفته‌اند كه او قبل از اجراي حكم اعدام، رو به مردم كرد و گفت: اي مردم! در تقدير بني اسرائيل، حوادث خونيني نوشته شده است و خواست خدا همين است و اشكالي ندارد. آن گاه به زمين نشست و گردنش زده شد(2).  
----------------------------------------------------------------------
1) مصنف عبدالرزاق، ج 5، ص 371، شمارة 9737. 
2) السیرة النبویه، ابن هشام، ج 3، ص 265. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:545.txt">الف - توطئة نافرجام</a><a class="text" href="w:text:546.txt">ب - جهالت و تعصب در مواقع سختی</a><a class="text" href="w:text:547.txt">ج - كسي را كه خدا خوار كند، خوار مي‌شود</a></body></html>حي بن أخطب كسي بود كه قريش و ساير قبایل عربي و يهودي را براي جنگي تمام عيار با پیامبر اکرم (ص) برانگيخت و يهوديان بني قريظه را نيز به عهدشكني با پیامبر اکرم(ص) متقاعد ساخت، اما اين توطئه‌ها و نقشه‌ها، براي او نتيجه‌اي معكوس در برداشت و با ذلت و خواري به مرگ او انجاميد.
خداوند، ستمكاران را مهلت مي‌دهد، اما از آنان غافل نيست بنابراین مؤاخذه آنان بسيار سخت و دردآور خواهد بود؛ چنانكه خداوند مي‌فرمايد: 
(وَکَذَلِکَ أَخْذُ رَبِّکَ إِذَا أَخَذَ الْقُرَى وَهِيَ ظَالِمَةٌ إِنَّ أَخْذَهُ أَلِيمٌ شَدِيدٌ) (هود، 102)
«عقاب پروردگار تو اين چنين است. هرگاه كه شهرها و آبادي‌هائي را مؤاخذه نمايد كه ستمكار باشند، به راستی عقاب خدا دردناك و سخت است.»خطا و باطل است، اما غرورش او را وادار ساخت كه به گناه و باطل خود فخر نمايد و خود را در معرض هلاك قرار دهد. و به قتلگاه بیاید تا او را به هلاکت برسانند و این امر نشأت گرفته از این موضوع بود که او تابع خواهشات نفسانی و امیال غریزی خ