ر از آب و غذا همراه دارد، چون به نزد تو آمد از جانب پروردگارش و از جانب من به او سلام برسان و به خانه‌ای طلایی در بهشت مژده‌اش بده که هیچ سر و صدا و کدورت و رنجی در آن نخواهد بود.»(1) 
عایشه وفاداری پیامبر را نسبت به خدیجه پس از مرگ وی چنین بیان می‌دارد: «بر هیچ یک از زنان پیامبر به اندازه خدیجه رشک نمی‌بردم. من او را ندیده بودم، اما پیامبر اکرم (ص) به کثرت از او یاد می‌کرد و گاهی گوسفندی را می‌کشت و سپس آن را قطعه قطعه می‌نمود و به دوستان خدیجه می‌فرستاد. گاهی به او می‌گفتم: گویا در دنیا زنی غیر از خدیجه وجود نداشته است؟ می‌فرمود: او چنین و چنان بود و من از او فرزند داشتم(2) .» و هنگامی که یکی از خواهران خدیجه اجازة ورود نزد پیامبر اکرم(ص)  خواست، ایشان اظهار شادمانی و سرور نمود؛ چون به یاد خدیجه افتاد. از عایشه رضی الله عنها روایت است که گفت : «هاله بنت خویلد، خواهر خدیجه اجازه خواست نزد پیامبر بیاید. پیامبر اورا از صدایش که شبیه صدای خدیجه بود شناخت و خوشحال شد وگفت خدایا! هاله بنت خویلد است! من از شدت رشک بر خدیجه گفتم: چقدر تو، پیرزنی از پیرزنان قریش را یاد می‌کنی که دندانهایش از پیری افتاده بود ودیر زمانی است که وفات کرده و خداوند زنان بهتری به تو داده است.»(3) 
همچنین پیامبر اکرم (ص) زنانی را که در زمان خدیجه نزد آنها می‌آمدند، مورد احترام قرار می‌داد و می‌فرمود: حفظ پیمان و روابط از ایمان است.(4) 
------------------------------------------------------------------------------------
1) مسلم، کتاب فضائل الصحابه، ص 1887، شمارة 2432.
2) البخاری، کتاب مناقب الانصار، ج 7، ص 132.
3) مسلم، کتاب فضائل الصحابه، ص 1889، شمارة 2437.
4) التاریخ الاسلامی، حمیدی، ج 1، ص 71.بعد از اتمام غزوة خندق، پیامبر اکرم (ص)  و صحابه سلاحها را به زمين گذاشتند، امّا خداوند به ايشان دستور داد تا به کارزار با بني‌قريظه بپردازند. پیامبر اکرم (ص) بلافاصله يارانش را امر نمود تا به سوي بنی‌قريظه، رهسپار شوند و به آنان اطلاع داد كه خداوند جبرئيل را فرستاده است تا دژهاي آنان را بلرزاند و در دلهايشان رعب و وحشت بيندازد و به آنها دستور داد كه نماز عصر را در مسير راه نخوانند؛ بلكه در محل بنی‌قريظه بخوانند(1). 
مسلمانان، بيست و پنج روز، بنی‌قريظه را در محاصره قرار دادند(2) ، امّا با طولانی شدن مدت محاطره و در تنگنا قرار گرفتن آنان از نظر معیشت، تصمیم گرفتند تا خود را تسليم نمایند و از پیامبر اکرم (ص) خواستند تا سعد بن معاذ را در مورد آنان حکم قرار دهد. و انتظار داشتند كه به خاطر عهدي كه بين آنها و قبيلة اوس در زمان جاهليت بود، سعد بر آنان ترحم نمايد. آن گاه سعد را در حالي كه به خاطر تيري كه در غزوة احزاب به او اصابت كرده بود و زخمي بود، آوردند. سعد اين گونه داوری نمود که جنگجويانشان كشته شوند و زنان و فرزندانشان اسير گردند و مالهايشان تقسيم گردد. پیامبر اکرم (ص) حکمیت سعد را پذيرفت و فرمود: به حكم خدا قضاوت نمودي(3). 
آن گاه گودالهایی را حفر نمودند و حدود چهارصد نفر از آنان را گردن زدند و تنها کسانی كه عهدشكني ننموده و يا مسلمان شدند، نجات يافتند و اموال و زنانشان در ميان مسلمانان تقسيم گرديد.
و اين پاداش منصفانة كساني بود كه عهدشكني نمودند و با مسلمانان خيانت كردند. جزاي آنان از جنس عملشان داده شد؛ چون آنها با عهدشكني خود و همكاري با نيروهاي احزاب، جان، مال و زنان و فرزندان مسلمانان را در معرض نابودي و اسارت قرار دادند بنابراين، با آنان برخورد به مثل كردند(4). 
در ميان كشته‌شدگان بنی‌قريظه فقط يك زن وجود داشت؛ چنانكه عائشه مي‌گويد: در حالي كه مردان بنی‌قريظه در بازار مدينه كشته مي‌شدند، زني از زنانشان نزد من نشسته بود و از هر بابي سخن مي‌گفت و مي‌خنديد. ناگهان صدایي شنيديم كه مي‌گفت: فلاني كجا است؟ نام او را مي‌گرفت. گفت: به خدا، اين نام مرا گرفت. گفتم: واي بر تو، مگر تو چه كار كرده‌اي؟ گفت: من فردی را به قتل رسانده‌ام. (او سنگ آسيابي بر روي خلاد بن سويد انداخته و او را كشته بود.) آن گاه او را بردند و گردنش را زدند. عایشه مي‌گويد: من هنوز شوخيها و خنده‌هايش را به خاطر دارم(5). 
بعد از نابودی بنی‌قریظه، مدينه از وجود خبيث يهوديها كاملاً پاكسازي گرديد و تنها مسلمانان باقی ماندند و جبهه داخلي اسلام از عناصر خطرآفرين كاملاً‌ پاكسازي شد و از آنجا که قریش به وجود يهوديان در مدينه، اميدوار بودند بنابراین، این آرزوی آنان به یأس و ناامیدی بدل گشت. منافقان نيز تكيه‌گاه خود را از دست دادند؛ چراکه هميشه از طرف يهوديان تغذية فكري مي‌شدند(6). 
تخليه و پاكسازي جبهة داخلي حكومت اسلامي از وجود انسانهای ناپاک، يكي از برنامه‌هاي مهم رسول خدا (ص) بود كه تحقق پذيرفت و براي امت به عنوان درسي هميشگي باقي ماند.
----------------------------------------------------------------------------------------------------
1) بخاری، کتاب المغازی، باب مرجع النبی للاحزاب، ج 5، ص 60، شماره 4119.
2) صحیح السیرة النبویة، ص 373.
3) بخاری، کتاب المغازی، باب مرجع رسول الله من الاحزاب، ج 5، ص 61، شماره 4122.
4) السیرة النبیویة الصحیحة، ج 1، ص 315-317.
5) همان، ص 377.
6) سیرة الرسول، دروزه، ج 2، ص 76 به نقل از دراسات فی عهد النبوه، شجاع، ص 153.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:532.txt">معجزه‌های حسی پیامبر اکرم</a><a class="text" href="w:text:533.txt">بين تئوري و واقعيت</a><a class="text" href="w:text:534.txt">سلمان از ما (اهل بيت)‌ است</a><a class="text" href="w:text:535.txt">نماز وُسطي</a><a class="text" href="w:text:536.txt">حلال و حرام</a><a class="text" href="w:text:537.txt">شجاعت حفیه، عمة پیامبر اکرم (ص)</a><a class="text" href="w:text:538.txt">تكذيب ترسو بودن حسان</a><a class="text" href="w:text:539.txt">نخستين بيمارستان نظامي مسلمانان</a><a class="text" href="w:text:540.txt">مسلمان به طور ناآگاهانه، مرتكب گناه مي شود، اما بلافاصله توبه مي نمايد</a><a class="text" href="w:text:541.txt">فضائل سعد بن معاذ</a><a class="folder" href="w:html:542.xml">قتل حی‌بن اخطب و کعب بن اسد</a><a class="folder" href="w:html:548.xml">شفاعت ثابت بن قيس (رض) دربارة زبیربن باطا و خواهرش، سلمي بنت قيس دربارة رفاعه ابن سموال</a><a class="text" href="w:text:551.txt">فرهنگ اختلاف</a><a class="text" href="w:text:552.txt">تقسيم غنایم و مسلمان شدن ريحانه بنت عمرو</a><a class="text" href="w:text:553.txt">تبليغات اسلامي در غزوة احزاب</a></body></html>در خلال حادثة حفر خندق، معجزه‌هاي حسي فراواني براي پیامبر اکرم (ص) اتفاق افتاد. از جمله: زياد شدن غذایي كه جابربن عبدالله تدارك ديده بود. جابر مي‌گويد: ما روز خندق جزو حفركنندگان كانال بوديم، ناگهان با تخته سنگ محكمي روبرو شديم. جريان را به پیامبر اکرم (ص) گفتيم. ايشان وارد كانال شد و در حالي كه بر شكمش سنگي بسته بود، كلنگ را برداشت و ضربات محكمي به تخته سنگ زد و آن را خرد نمود.
جابر مي‌گويد: گفتم: اي پیامبر اکرم (ص)! اجازه بدهيد من به خانة خود بروم. آنگاه به همسرم گفتم: پیامبر اکرم (ص) را در حالتي طاقت فرسا از گرسنگي ديدم؛ آيا چيزي براي خوردن داري؟ گفت: اندكي ج