ر است؛ در حالی که چنین نبود و فقط می‌خواستند فرار کنند.
واگر احزاب از جوانب مدینه وارد شوند و آنها پیشنهاد نمایند که از دین برگردید، به سرعت می‌پذیرند و جز مدت کمی برای انتخاب این پیشنهاد درنگ نخواهند کرد. در حالی که قبلا با خدا عهد بسته بودند که پشت به دشمن نکنند و نگریزند.
و در مورد عهد و پیمان خدا مورد بازخواست قرار خواهند گرفت.
بگو: چه کسی می‌تواند شما را در برابر ارادة خدا حفظ کند، اگر او مصیبت یا رحمتی را برای شما بخواهد؟ آنان غیراز خدا هیچ سرپرست و یاوری برای خود نخواهند یافت.
خداوند کسانی را به خوبی می‌شناسد که مردم را از جنگ باز می‌داشتند و کسانی را که به برادران خود می‌گفتند: به سوی ما بیایید و جز مقداری کمی دست به جنگ نمی‌یازیدند.
آنان نسبت به شما بخیل هستند و هنگامی که لحظات بیم و هراس فرا می‌رسد، می‌بینی به تو نگاه می‌کنند؛ در حالی که چشمانشان بی‌اختیار در حدقه به گردش درآمده است، همسان کسی که دچار سکرات موت بوده و می‌خواهد قالب تهی کند، اما هنگامی که خوف و هراس نماند، زبانهای تند و تیز خود را بی‌ادبانه‌ بر شما می‌گشایند و برای گرفتن غنایم، سخت حریص و آزمندند. آنان هرگز ایمان نیاوردند و لذا خدا اعمال ایشان را باطل و بی‌مزد می‌کند و این کار برای خدا آسان است.
آنان گمان می‌کنند لشکریان احزاب نرفته‌اند و اگر احزاب بار دیگر برگردند، ایشان دوست می‌دارند در میان اعراب بادیه‌نشین، صحرانشین شوند و اخبار شما را جویا شوند. اگر آنان در میان شما می‌ماندند، جز مقدار کم و ناچیزی نمی‌جنگیدند.»
این آیات در برگیرنده نفاق و ترس و اضطرابی است که منافقان را فرا گرفته و آنان را نسبت به خدا، بدگمان ساخته بود که در چنین شرایط دشواری اعتمادشان نسبت به او سلب گردید و به جای تواضع و پناه بردن به خدا، گستاخ‌تر گردیدند و به این هم بسنده نکردند؛ بلکه به بهانة اینکه خانه‌هایشان بی‌سرپرست است، میدان را خالی نمودند و دیگران را نیز به این کار تشویق کردند(2). 
مشرکان نیز به حملات خود جهت نفوذ به داخل خندق و عبور از آن افزایش دادند و هر شب تعدادی زیادی از آنان در اطراف خندق دور می‌زدند و تلاشهای بی‌وقفه و مذبوحانه‌ای را انجام می‌دادند تا بتوانند راهی به داخل خندق باز نمایند؛ چنانکه خالد بن ولید با دسته‌ای از سوارکاران، تلاش زیادی نمود تا از ناحیة تنگ‌تر خندق یورش غافلگیرانه‌ای بر مسلمانان انجام دهد، ولی اسید بن حضیر با دویست نفر از صحابه، تحرکات او را زیرنظر داشتند ودفع نمودند. در این درگیریها، طفیل بن نعمان توسط وحشی (قاتل حمزه) شهید گردید. او از آن طرف خندق، طفیل را با نیزه‌ای نشانه گرفته بود(3). 
همچنین سعد بن معاذ، توسط تیری که حبان بن عرقه شلیک کرده بود، زخمی شد. سعد پس از اینکه زخمی شده بود، چنین دعا کرد : بارالها! اگر جنگ با قریش ادامه دارد، مرا زنده نگهدار؛ زیرا من دوست دارم با ملتی بجنگم که پیامبرت (ص) را تکذیب نمودند و از شهر خود بیرون کرده‌اند و اگر جنگ با قریش پایان یافته است، پس این زخم را باعث شهادت من بگردان، ولی قبل از آنکه مرا بمیرانی، چشمانم را با نابودی بنی‌قریظه خنک بگردان(4) . خداوند نیز دعای این بندة صالح را پذیرفت و سرنوشت بنی‌قریظه را او تعیین کرد. 
دستة بزرگی از مشرکان نیز متوجه مقر پیامبر اکرم (ص) شدند و حملات خود را آنجا متمرکز ساختند. مسلمانان آن روز از خود حماسة بی‌نظیری نشان دادند و پیوسته تا شب جنگیدند، طوری که هم پیامبر اکرم (ص) و هم صحابه فرصت خواندن نماز عصر را نیافتند. بعد از اینکه شب همه جا را فرا گرفت و مشرکان به خیمه‌هایشان برگشتند، پیامبر اکرم (ص) فرمود: «خدا خانه‌ها و قبرهایشان را پر از آتش نماید، ما را چنان به خود مشغول ساختند که نماز وسطی قضا گردید.»(5) 
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
1) السیرة النبویة الصحیحه، ج 2، ص 424.
2) السیرة النبویة الصحیحة، ج 2، ص 425.
3) حدیث القرآن الکریم عن غزوات الرسول، ج 2، ص 424.
4) مسلم، کتاب الجهاد والسیر، باب اخراج الیهود، ج 3، ص 1389، شماره 1769.
5) بخاری، کتاب المغازی، باب غزوة الخندق، ج 5، ص 58، شماره 4111.1- حسن سياست رسول خدا (ص) در اين نمايان مي‌شود كه ايشان از ميان احزاب، به قبيلة غطفان پيشنهاد صلح داد تا در مقابل مالي كه به آنها داده مي‌شود، ميدان جنگ را ترك نمايند و به سرزمين خود برگردند؛ زيرا پیامبر اکرم (ص) نيك مي‌دانست كه غطفان هيچ‌گونه انگيزة سياسي و عقيدتي در جنگ با مسلمانان ندارد؛ بلكه هدف آنها رسيدن به اموال و دارایی مدينه است (به اضافه آنچه يهوديان به آنها وعده داده بودند.) اما ديگر قبایل عرب يعني يهوديان و قريش، اهدافی سياسي و عقيدتي داشتند و مي‌خواستند با اين جنگ، به موجوديت اسلام و مسلمانان پايان بدهند.
بنابراين، برخي از غطفانيها بی‌درنگ پيشنهاد پیامبر اکرم (ص) را پذيرفتند(1) . از جمله عيينه بن حصن و حارث بن عوف كه دو تن از فرماندهان غطفان بودند، مخفيانه از خندق عبور نمودند و با پیامبر اکرم (ص) وارد گفتگو شدند و تصمیم گرفته شد قراردادي نوشته شود كه مهم‌ترين بندهاي آن عبارت بودند از:
الف - اين قرارداد فقط متعلق به غطفان است نه ساير احزاب.
ب - غطفان دست از هر عملياتي ضد مسلمانان، بردارد.
ج - غطفان به محاصرة مدينه پايان بدهد و نيروهاي خود را به عقب‌نشيني وادار سازد.
د - مسلمانان در قبال اين عقب‌نشيني، يك سوم محصولات اين سال مدينه را به غطفان بدهند.
سرداران غطفان، بند آخر این قرارداد را نپذیرفتند و خواستار نصف محصولات مدينه شدند، ولي پیامبر اکرم (ص) نپذيرفت، امّا سرانجام آنها راضي شدند و با گروهي از ريش سفيدان قبيلة خود نزد پیامبر اکرم (ص) آمدند(2). 
تن دادن رهبران غطفان براي صلح پيشنهادي در قبال يك سوم محصول مدينه، انگيزة دروني آنان را براي مشاركت در جنگ مشخص می‌نماید و پیامبر اکرم (ص) با آشكار ساختن انگیزه درونی احزاب از شرکت در جنگ علیه مسلمانان، باعث تضعيف روحية آنان گردید(3). 
پیامبر اکرم (ص) در اين مذاكرات و در مقابله با بحرانها از شیوه و منهجی استفاده نمود تا این شیوه براي نسل آینده امت اسلام الگویی تربيتي قرار گیرد كه بتوانند در چنين بحرانهایي از آن استفاده نمايند، اما قبل از امضای قرارداد فوق پیامبر اکرم (ص) از صحابه در اين مورد نظرخواهي نمود. آنها به اينكه بخشي از محصولات كشاورزي مدينه به غطفان داده شود، اعتراض نمودند؛ چنانكه سعد بن معاذ و سعد بن عباده گفتند: اي پیامبر اکرم (ص)! آيا اين كاري است كه براساس دیدگاه شما دوست داريد انجام گيرد و يا اينكه اگر دستور خداوند است چاره‌اي جز تن دادن به آن وجود ندارد. يا اينكه كاري است كه شما به خاطر ما مجبور شده‌ايد، انجام دهيد؟ پیامبر اکرم (ص) فرمود: من فقط به خاطر شما اين كار را انجام مي دهم؛ چراکه تمامی قبایل عرب عليه شما يكپارچه شده‌اند‌ بنابراين، خواستم اتحاد آنان را از هم بپاشم. 