کند، تمام سیرة نبوی را فرا می‌گیرد، در حالی که چنین دیدگاهی، اشتباهی بزرگ و خطرناک در مورد سیره پیامبر اکرم (ص) است و این طرز تفکر، به برخی از ائمه مساجد و رهبران حرکتهای اسلامی نیز سرایت نموده و اثر معکوس بر آنها نهاده است. بدین جهت، بسیاری از مردم، تصور ناقصی از سیره نبوی دارند و شیخ محمد غزالی در پایان کتابش (فقه السیره) خطر این تصور در مورد سیره نبوی را بیان داشته و می‌گوید: «با بررسی زندگی پیامبر اکرم (ص) از تولد تا وفات شاید در ذهن، این گمان به وجود آید که زندگی محمد را به طور کامل بررسی کرده‌ای، در حالی که این اشتباه بزرگی است؛ زیرا هرگز سیره را به صورت واقعی نخواهی فهمید مگر اینکه قرآن کریم و سنت را بررسی کنی و به اندازه‌ای که از قرآن و سنت درک می‌کنی، رابطه تو با پیامبر اسلام به همان اندازه خواهد بود.»(3) 
بنابراین، در این کتاب به بیان بخشهایی از قرآن که با سیره پیامبر اکرم (ص) ارتباط دارد، پرداخته شده است مانند: غزوة بدر، احزاب، بنی‌نضیر، صلح حدیبیه و غزوه تبوک. همچنین در این کتاب، درسها، آموزه‌ها و سنتهای الهی در شکست و پیروزی بیان شده و از چگونگی علاج بیماریهای نفسانی از خلال حوادث و وقایع، سخن به میان آمده است. سیره نبوی به هر نسلی، آنچه را که برای او در آن دوران زندگی، مفید است، می‌آموزد و برای هر زمان و مکانی شایسته است و باعث اصلاح می‌شود.
بهترین ایام زندگی خود را مشغول پژوهش در قرآن کریم و سیره نبوی نمودم. در طی دورة پژوهش، غربت و دوری از وطن را فراموش نمودم و با گنجینه‌ها و گوهرهای موجود در لابلای مراجع و مصادر مشغول شدم و به جمع‌آوری، مرتب و منظم نمودن آنها پرداختم تا مورد استفاده فرزندان امت اسلامی، قرار گیرد و به این نتیجه رسیدم که نویسندگان سیره نبوی در گذشته و حال در بیان درسها و عبرتها و فوائد و رخدادها، دیدگاه مشترکی ندارند؛ چراکه دیدگاههای مورخان گذشته همانند ابن هشام، ذهبی و ابن کثیر متفاوت است و علاوه بر آن، نویسندگان معاصر نیز همانند سباعی و غزالی نیز از این امر مستثنی نیستند؛ همچنین در تفسیر و شروح احادیث مانند فتح الباری و شروح نووی و کتابهای فقها به نتایجی رسیدم که کتابهای سیره نه در گذشته و نه در حال، از آن سخن گفته‌اند. خداوند به من توفیق داد که این درسها و عبرتها و فوائد را جمع‌آوری نمودم و آنها را به رشته تحریر در آوردم که به خواننده کمک می‌نماید تا با تمام سادگی، از این ثمرات، استفاده نماید، لذا این کتاب محصول نتایج و افکار عملی‌ای است که از صدها مرجع و منبع، جمع‌آوری شده است. 
در راستای تحقق بخشیدن این هدف بزرگ، دانشمندان بسیاری از کشورهای لیبی، یمن، عراق، مصر، سودان، سعودی، امارات، قطر و شام با گفتگو و مناقشه و گردهم‌آیی، مرا یاری داده‌اند و به بعضی از مراجع و منابع کمیاب راهنمایی کرده و آنها را برایم تهیه نموده‌اند و دیدگاه بعضی از آنان این بود که : در نگارش سیره، باید به روشها و قوانینی که پیامبر خدا، در حرکت مبارکش به آنها عمل می‌کرده است، تأکید بیشتری شود؛ مانند رفتار پیامبر با مشرکان در فتح خیبر و مکه و دیدگاه عده‌ای دیگر این بود که سیرة تاریخی آن حضرت (ص) با سیره رفتاری وی که با حدیث و یا رفتاری از پیامبر اکرم(ص) بیان شده است، وفق داده شود. چنانکه روش قرآن کریم نیز چنین روشی است؛ زیرا این کار از نسل جدید، افرادی عالم، با فهمی عمیق و عاطفه‌ای جوشان خواهد ساخت، لذا باید گفت که سیره نبوی غذای روح است و به عقلها، فرهنگ و به دلها، حیات می‌بخشد و انسان را پاکیزه می‌نماید.
سیرة پیامبر اکرم(ص)  نیز در تمام ابعاد روند دعوت اسلامی، دارای راه‌حلهای مفیدی است؛ زیرا پیامبر اکرم (ص) در حالی از جهان چشم فروبست و به ملأ اعلی پیوست که سوابق زیادی در دعوت و تعلیم و تربیت و جهاد و تمام شئون زندگی برای کسی که می‌خواست به او اقتدا نماید به جا گذاشت. همان‌طور که ژرف‌نگری در سیره پیامبر اکرم (ص) به خواننده کمک می‌نماید تا با سرمایه بزرگ اخلاقی که پیامبر اکرم (ص) را از تمام انسانها متمایز کرده بود، آشنا شود و با صفات پسندیدة پیامبر خدا که با آنها در دنیای انسانها زندگی نمود، آشنا شود و به مصداق گفتة حسان بن ثابت برسد که گفت: 
واجمل منک لم تر قط عینی
		و افضل منک لم تلد النساء

«هرگز چشمانم زیباتر از تو ندیده‌اند و هیچ زنی فرزندی بهتر از تو به دنیا نیاورده است.»
خلقت مبرأً من کل عیب
		کانک قد خلقت کما تشاء

«به دور از هرگونه عیب آفریده شده‌ای. گویا آن گونه که دلت می‌خواهد، آفریده شده‌ای.»
من ادعا نمی‌کنم مطالبی که بیان نموده‌ام، پیشینیان نتوانسته‌اند آن را بیان نمایند؛ زیرا شأن و منزلت پیامبر خدا، بزرگ است و توضیح برخی از نشانه‌های سیرة او به قلبی رقیق‌تر و بینشی دقیق‌تر و هوشیاریی بزرگ‌تر و ایمانی ژرف‌تر نیاز دارد و ادعای این موضوع نیز که کار من از هر گونه اشتباه دور و کاری در حد کمال است، ادعایی بی‌مورد است؛ زیرا عصمت، از صفات پیامبران است و هر کس گمان کند که تمام دانشها را آموخته است، به راستی که خویشتن را نشناخته است؛ زیرا خداوند به پیامبرش می‌فرماید:
(وَيَسْأَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً(85) وَلَئِن شِئْنَا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْکَ ثُمَّ لاَ تَجِدُ لَکَ بِهِ عَلَيْنَا وَکِيلاً(86)) (اسراء، 85 - 86)
«تو را در مورد روح می‌پرسند، بگو روح از اوامر پروردگارم است و شما دانش اندکی داده شده‌اید.»
بنابراین، علم و دانش دریایی است که ساحل ندارد و شاعر چه زیبا سروده است: 
و قل لمن یدعی فلی العلم فلسفة
		حفظت شیئا و غابت عنک اشیاء

«به کسی که ادعا می‌کند که فیلسوف علم و دانش است، بگو چیزی را حفظ نموده‌ای ولی چیزهایی زیادی از تو پنهان مانده است.»
ثعالبی می‌گوید: هر نویسنده‌ای که کتابی بنویسد، پس از گذشت یک شب با خود می‌گوید: کاش فلان مطلب را به آن می‌افزودم یا از آن کم می‌کردم. این پس از گذشت یک شب است، پس اگر چند سال بگذرد چگونه خواهد شد؟ و عماد اصفهانی گفته است: از نظر من کسی نیست که امروز کتابی می‌نویسد مگر اینکه فردا می‌گوید: اگر این را تغییر می‌دادم یا فلان مطلب را اضافه می‌کردم بهتر بود و اگر فلان مطلب مقدم می‌شد و یا مطلبی را ذکر نمی‌نمودم، زیباتر بود و این بزرگ‌ترین عبرت و دلیلی است بر اینکه تمام انسانها و کارهایشان ناقص‌اند. 
در پایان امیدوارم که این کار، خالص برای خدا باشد و برای بندگان خدا مفید واقع شود و خداوند مرا در مقابل هر حرفی که نوشته‌ام، پاداش دهد و آن را در ترازوی اعمال نیکم قرار دهد و به برادرانی که مرا با تمام وجود، در تألیف این کتاب یاری نمودند، پاداش نیک بدهد. شاعر گفته است: 
اسیر خلف رکاب القوم ذاعرج
		مؤملا جبر ما لاقیت من عوج

«به دنبال کاروان، لنگ لنگان حرکت می‌کنم؛