او خواستند تا قصاص اين ضربه را بگيرد، اما او گفت: من بخشيده‌ام؛ همچنين حسان با سوز و گداز در فراق شهداي بئرمعونه و به خصوص منذر بن عمرو چنين سرود:
علي قتلي معونة فاستهلي
		بدمع العين سَحّاً غيرنزر

علي خيل الرسول غداة لاقوا
		مناياهم و لاقَتْهم بقدر

أصابهم الفناء بعقد قوم
		تُحُوّن عَقْدُ حبلهم بغَدر

فيا لهفي لمنذر اذ تولي
		وأعنق في منيّته بصير(3) 

«برفراق شهدای بئرمعونه، زياد اشك بريز. بر شهسوران رسول خدا آن صبحگاهي كه با مرگ روبرو شدند و مرگ براساس تقدير با آنها روبرو شد. توسط قومي نابود شدند كه عهدشان را با مكر به پايان رساندند. افسوس بر منذر آن گاه كه صابرانه به سوي مرگ شتافت.»
------------------------------------------------------------------------------------------
1) السیرة النبویة الأساس فی السنة و فقهها، ج 2، ص 656.
2) محمد رسول الله، صادق عرجون، ج 4، ص 64.
3) السیرة النبویه، ابن هشام، ج 3، ص 209.خداوند دعای پيامبرش را قبول نمود؛ پيامبر عليه عامر اين گونه دعا كرده بود: اللهم اكفني عامراً(1)  (خداوندا! تو خود كار عامر را بساز!) او به بيماري صعب‌العلاجی مبتلا شد كه پيامبر آن را اين گونه توصيف نمود: «غده كغده البعير(2) .» «غده‌اي مانند غده شتر»
توصيف دقيقي است از طاعون كه درجة حرارت بدن بالا مي‌رود و غده‌هایي زير بغل و اطراف گردن بيرون مي‌آيد و طحال نيز بزرگ مي‌شود(3). 
بدين صورت عامر بن طفيل به هلاكت رسيد و آرزوي تسلط بر شبه‌جزيره عربستان و جانشيني رسول خدا را با خود به گور برد و سپاهياني كه به آنها افتخار مي‌نمود و پيامبر را تهديد مي‌كرد، وي را در خانه زني زنداني كردند و از بيم اينكه بيماري‌اش به آنها سرايت ننمايد، همه او را ترک نمودند و آن گاه فرياد برآورد كه اسب مرا بياوريد و آن گاه سوار براسب مرد(4). 
سرانجام اين جبّار سركش در حالي كه مردم از وي مي‌گريختند، چون ديوانه‌اي به هلاكت رسيد.
------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الاساس فی السنه و فقهها السیره النبویه، ج 2، ص 631.
2) السیرة النبویه، محمد صویانی، ص 130.
3) تعلیق الدکتور قلعجی علی الدلائل، ج 3، ص 346.
4) السیره النبویه، صویانی، ص 131.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:446.txt">زينب بنت خزيمه، ام‌المساكين</a><a class="folder" href="w:html:447.xml">ازدواج رسول خدا (ص) با ام‌سلمه</a><a class="text" href="w:text:455.txt">تولد امام حسن بن علي (رض)</a><a class="text" href="w:text:456.txt">زيدبن ثابت و فراگیری زبان يهود در سال چهارم هجری</a></body></html>زينب دختر خزيمه بن حارث هلالي و از قبيلة بني‌عبد مناف بن هلال بن عامر بن صعصعه بود. او را به این دلیل که به امور مساكين رسیدگی می‌نمود، ام‌المساكين نامیدند. رسول خدا (ص) در رمضان سال سوم هجري با ايشان ازدواج نمود. 
ام‌المساكين بيش از هشت ماه با رسول خدا زندگي نكرده بود كه در ماه ربيع‌الاول سال چهارم هجري وفات نمود و در مدينه دفن گرديد(1). 
زينب دختر خزيمه قبل از ازدواج با رسول خد، همسر عبدالله بن جحش بن رئاب بود، اما بعد از شهادت عبدالله در جنگ احد، رسول خدا (ص) به خاطر جبران رنجي كه او بر اثر شهادت شوهرش متحمل گردیده بود، با وي ازدواج نمود(2). 
---------------------------------------------------------------------------
1) تفسیر قرطبی، ج 14، ص 66.
2) المفصل فی اکام المرأه، عبدالکریم زیدان، ج 11، ص 469.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:448.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:449.txt">1- گفتگوي ام‌سلمه با ابوسلمه</a><a class="text" href="w:text:450.txt">2- دعای ام‌سلمه هنگام درگذشت شوهرش</a><a class="text" href="w:text:451.txt">3- گفتگوي رسول خدا (ص) با ام‌سلمه هنگام خواستگاري</a><a class="text" href="w:text:452.txt">4- رسول خدا (ص) و تجهيز خانة ام‌سلمه</a><a class="text" href="w:text:453.txt">5- تغيير نام بره، دختر أبي‌سلمه توسط رسول‌خدا (ص)</a><a class="text" href="w:text:454.txt">6- فلسفة ازدواج رسول خدا با أم‌سلمه</a></body></html>نام اصلی‌ ام‌سلمه، هند دختر أبي‌اميه، حذافه بن مغيره قريشي است.
وي قبل از ازدواج با رسول خدا، در عقد پسرعمويش، ابي عبدالله بن عبدالأسد، پسرعمه رسول خدا، بود. ابوعبدالله از طرفي برادر رضاعي رسول خدا نيز بود. ام‌سلمه و شوهرش ابوسلمه ابتدا به حبشه هجرت كردند و از آنجا به مكه بازگشتند و سپس به مدينه هجرت نمودند(1). 
--------------------------------------------------------------------------------------
1) سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص 202.روزي ام‌سلمه به ابوسلمه گفت: شنيده‌ام هر شوهري كه بهشتي باشد و همسرش بعد از درگذشت وي ازدواج نكند، در بهشت نیز با هم خواهند بود؛ پس با هم عهد ببنديم كه نه تو بعد از من ازدواج كني و نه من بعد از تو.
ابوسلمه گفت: آيا به این وعدة خویش وفادار خواهی بود؟
ام‌سلمه گفت: بلي 
ابوسلمه گفت: پس بعد از من ازدواج كن! و سپس چنين دعا كرد : بارالها! بعد از من شوهري بهتر از من نصيب ام‌سلمه كن تا نه موجب حزن و اندوه وی و نه موجب آزار و اذیت وی را فراهم آورد.
ام‌سلمه مي‌گويد: بعد از درگذشت ابوسلمه، با خود گفتم: چه كسي مي‌تواند از ابوسلمه بهتر باشد؟
طولي نكشيد كه رسول خدا (ص) از من خواستگاري نمود(1). 
-----------------------------------------------------------------------------------
1) همان، ج 2، ص 203 و قال المحقق : اخرجه ابن سعد و رجاله ثقات.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:46.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:47.txt">رویای صالحه</a><a class="text" href="w:text:48.txt">خلوت گزینی</a><a class="text" href="w:text:49.txt">نزول وحی در غار حرا</a><a class="text" href="w:text:50.txt">نزول وحی و مشکلات پیامبر اکرم (ص)</a><a class="text" href="w:text:51.txt">انواع وحی</a><a class="text" href="w:text:52.txt">نقش خدیجه رضی الله عنها در گسترش اسلام</a><a class="text" href="w:text:53.txt">وفاداری پیامبر اکرم (ص) نسبت به خدیجه</a><a class="text" href="w:text:54.txt">سنت دروغ انگاشتن و تکذیب پیامبران</a><a class="text" href="w:text:55.txt">فترت وحی</a></body></html>بعد از شهادت ابوسلمه بر اثر جراحات وارده در جنگ با مشركان و به دلیل علاقة شدید ام‌سلمه به وي، نزد رسول خدا(ص)  آمد و گفت: اي رسول خدا! ابوسلمه از دنيا رفت. 
پيامبر فرمود: بگو! «اللهم اغفرلي وله و أعقبني منه عقبي حسنة»
«خدايا مرا و او را بيامرز و بعد از او به من جایگزینی شایسته عنايت كن.»
ام‌سلمه مي‌گويد: بر اثر اين دعا، خدا بهتر از ابوسلمه را نصيب من كرد؛ يعني، با رسول خدا (ص) ازدواج نمودم(1). 
-----------------------------------------------------------------------------------
1) مسلم فی الجنائز، شماره 919.عمر بن أبي‌سلمه (رض) مي‌گويد: با اتمام عدة ام‌سلمه، ابوبكر از وي خواستگاري نمود، اما ام‌سلمه نپذيرفت. سپس عمر از او خواستگاي نمود، ام‌سلمه به او نيز جواب رد داد. آن گاه رسول خدا (ص) كسي را فرستاد و از او خواستگاري نمود. ام‌سلمه در جواب گفت: به رسول خدا (ص) بگوئيد: خوش آمديد، اما من زني معزور و داراي فرزندان زياد هستم و كسي از اولياي من نيز حضور ندارد.
پيامبر در جوابش فرمود: «اگر داراي فرزندان زياد هستي، خدا آنها را تكفل مي‌نمايد و از خدا مي‌خواهم كه غرور تو را از بین ببرد و هيچ يك از اولياي تو از ازدواج شما با من، ناراضي نخواهد بود.»(1) 
در روايتي ديگر چ