 یزید بن معاویه بر اثر اینکه حصین سکونی ابن زبیر را محاصره کرد تا تسلیم شود دچار آتش‌سوزی گردید و ویران شد. بنابراین ابن زبیر آن را بازسازی کرد و مرتبة چهارم در زمان عبدالملک بن مروان بعداز کشته شدن ابن زبیر بود که عبدالملک بن مروان کعبه را به همان بنای سابق قریش برگرداند که در زمان پیامبر بود؛ زیرا ابن زبیر کعبه را بلندتر نموده بود و شش ذراعی که در بنای قریش از آن بیرون مانده بود به آن اضافه نمود و برای کعبه دو دروازه ساخت. آنچه موجب توسعة کعبه توسط ابن زبیر گردید، حدیثی است که عایشه از پیامبر خدا روایت نموده بود که فرمود: «اگر قوم تو تازه مسلمان نبودند، دستور می‌دادم که کعبه را به همان بنای قبلی بسازند و دروازه‌ای از ناحیه مشرق و دروازه‌ای از ناحیه مغرب برای آن می‌گشودم و آنها را به زمین می‌چسباندم؛ آن وقت کعبه به پایه‌های ابراهیم برمی‌گشت.»(1) 
3- حل اختلاف موفقیت آمیز و عادلانه که همه به آن راضی شدند و از جنگهای خونینی که در آستانة درگرفتن بود، جلوگیری کرد و همه قبیله‌ها آن را پذیرفتند و بدین صورت افتخار نصب حجرالاسود تنها به یک قبیله اختصاص نیافت و تدبیر و درایت پیامبر اکرم (ص) برای حل این بحران دشوار و حل نشدنی تقدیرالهی بود. قریش نیز این حکمیت را پذیرفتند؛ زیرا می‌دانستند که محمد، امینی است که ستم نمی‌کند و از کسی طرفداری نمی‌نماید و امین خانه و روحها و خونهاست.(2) 
4- واقعه تجدید بنای کعبه جایگاه پیامبر اکرم(ص)  را در میان قریش افزود(3)  و در این ماجرا پیامبر اکرم (ص) به دو امتیاز دست یافت: یکی افتخار حل اختلاف و جلوگیری از جنگ که انتظار می‌رفت بین قبیله‌های قریش در بگیرد و افتخار دیگر نصب حجرالاسود که سران قریش برای کسب این افتخار به رقابت پرداخته بودند و خواست خداوند این بود تا نصب آن توسط پیامبر اکرم (ص) انجام گیرد.(4) 
5- در ماجرای تجدید بنای کعبه، حفاظت و توفیق کامل خداوندی را در سیرة پیامبر اکرم (ص) مشاهده می‌کنیم که چگونه توانست چنین بحران بزرگی را به ساده‌ترین شیوه، حل نماید و این از نشانه‌های رسالتش بود؛ زیرا هدف رسالت ایشان، رسانیدن مردم به حقیقت از نزدیک‌ترین راه و حل مشکلات با ساده‌ترین و کامل‌ترین شیوه بود و اما اینکه بر اثر بالا زدن جامه‌اش، بیهوش شد و به زمین افتاد، بیانگر اوج حیا و وقار آن حضرت حتی در ایام جوانی بود.
------------------------------------------------------------------------------------
1) البخاری، کتاب العلم، شماره 126.
2) السیرة النبویه، ابی فارس، ص 125.
3) السیرة النبویه الصحیحه، عمری، ج 1، ص 116.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:421.txt">1- دقت تاكتيك جنگي</a><a class="text" href="w:text:422.txt">2- فراست رسول خدا (ص) در انتخاب افراد</a><a class="text" href="w:text:423.txt">3- پاداش عمليات استشهادی، پاداشی اخروي بود</a><a class="text" href="w:text:424.txt">4- احكام فقهی این موضوع</a><a class="text" href="w:text:425.txt">5- جواز اجتهاد در زمان رسول خدا(ص)</a><a class="text" href="w:text:426.txt">6- برخي از دلایل نبوت</a><a class="text" href="w:text:427.txt">7- اشعار عبداله2 بن انيس درمورد قتل خالد هذلي</a></body></html>رسول خدا (ص) نسبت به مسائل امنيتي حساسیت شدیدی نشان می‌داد؛ به همين دليل تحركات دشمن را زير نظر مي‌گرفت و راه‌حل مناسب جهت رفع مشكلات و بحرانها در زمان لازم ارائه مي نمود؛ چنانكه در ماجراي فوق به خالد بن سفيان فرصت نداد تا با افزايش نفراتش تقويت شود و رشد نمايد؛ بلكه فتنه را در نطفه خنثي گردانيد و امت اسلام را از عواقب اين خطر تهديدكننده نجات داد.رسول خدا (ص) در گزينش افراد و شناخت صلاحيتها و استعدادها از فراست بسيار والايي برخوردار بود. وي براي اجراي هر امری، به انتخاب افراد شایسته اقدام می‌نمود. مثلاً براي فرماندهي فردی را انتخاب مي‌نمود كه داراي نظر صائب و تصرف درست و شجاعت باشد. براي دعوت و تعليم نیز فردی را انتخاب مي‌نمود كه از علم فراوان، اخلاق نرم و مهارت در جذب افراد برخوردار باشد و براي ارسال پيام به پادشاهان و امرا فردی را انتخاب مي‌نمود كه برخوردار از زيبایي ظاهري، فصاحت در گفتار و ذهني خلاق باشد و براي انجام عمليات استشهادي نیز فردی را انتخاب مي‌نمود كه از شجاعت بالا، قدرت قلب و خونسردي برخوردار مي‌بود(1) ؛ چنانكه عبدالهو بن أنيس جهني را براي اجراي عمليات فوق انتخاب نمود؛ چراکه ايشان داراي قلبي قوي و مطمئن، يقيني راسخ و ايماني قوي بود و علاوه برآن به منازل قوم مذكور نيز آگاهي داشت(2).
-----------------------------------------------------------------------------------------------
1) التاریخ الإسلامی، حمیدی، ج 6، ص 27.
2) غزوه احد، محمد باشمیل، ص 31.برخلاف ارتشهاي امروزی كه به انجام‌دهنده چنين عملياتي پاداش مادي هنگفتي تعلق مي‌گيرد، عمليات فوق صرفاً پاداش اخروي داشت بنابراین، پاداش عبدالهب بن أنيس به مراتب برتر و ارزشمندتر از كالاي ناچيز دنيوي بود و افراد کمی به چنين افتخاري رسیده‌اند(1). 
ياران رسول خدا و انسانهاي پرهيزگار اين امت، هيچ گاه در انتظار پاداشهاي مادي نبودند و اگر پاداش مادي هم به آنها تعلق مي‌گرفت، چندان ارزشي نزد آنها نداشت و آنها صرفاً به پاداشهاي اخروي چشم دوخته بودند به همين دليل پاداش عبدالله بن انيس فقط چوبدستي‌اي بود كه روز قيامت به عنوان گواه و نشاني، در دست خواهد داشت و اين امر بيانگر مقام والاي اين صحابي در آخرت است(2). 
------------------------------------------------------------------------------------
1) السرایا البعوث النبویه، ص 159-160.
2) التاریخ الإسلامی، حمیدی، ج 6، ص 29.ماجراي فوق متضمن برخي احكام و مسائل فقهي است. يكي از آنها مسئله 
«صلاه طالب» است؛ يعني، نماز فردي كه به تعقيب ديگران می‌پردازد.
علامه خطابي مي‌گويد: در مورد نماز طالب (تعقيب كننده) اختلاف‌نظر وجود دارد. جمهور اهل علم مي‌گويند: اگر فردی مورد تعقيب قرار گرفته است، خواندن نماز با اشاره جایز است و اگر ديگران را مورد تعقيب قرار داده است، اگر سوار است پياده شود و نمازش را با ادای ركوع و سجده بخواند(1) . ابن منذر نيز همين نظریه را می‌پذیرد(2) . اما امام شافعي شرطي را در نظر گرفته است كه ديگران به آن اشاره نكرده‌اند، او مي‌گويد: اگر تعداد تعقيب‌كنندگان كمتر از تعقيب‌شدگان است و در بين آنها فاصله نيز ايجاد شده ‌است و تعقيب‌كنندگان بيم برگشت تعقيب‌شدگان را دارند، پس با اشاره نماز بخوانند.
خطابي مي‌گويد: در واقعه عبداله  بن انيس برخي از اين شرایط دیده می‌شود(3). 
علامه بدرالدين عيني در عمده‌القاري دیدگاه فقهاء را در اين مسئله به تفصيل بيان ‌كرده و گفته ‌است: نزد امام ابوحنيفه اگر انسان مورد تعقيب قرار گرفته ‌باشد، مي‌تواند نمازش را هنگام حركت بخواند، اما اگر ديگران را مورد ‌تعقيب داد، با اشاره خواندن نماز جایز نيست. امام مالك و برخي از فقهای مالكيه مي‌گويند: در اين ‌باره، حكم طالب و مطلوب يكي است و آنها مي‌توانند بر مركب خود با اشاره نماز بخوانند.
دیدگاه اوزاعي و امام شافعي نیز همانند دیدگ