 حصین در حال کفر وارد شد، برایش بلند نشد و او توجه نکرد، اما وقتی حصین مسلمان شد، عمران حق او را به جای آورد.» وقتی حصین خواست بیرون برود، پیامبر به یارانش فرمود: «بلند شوید و او را تا منزلش بدرقه نمایید.» وقتی حصین بیرون آمد و قریش او را دیدند، گفتند: بی‌دین شده است و از اطراف او پراکنده شدند(1). 
استعداد خوب و فطرت سالم حصین و از طرفی قوت استدلال و منطق رسول الله که از راه گفتگو وارد شد، زمینة مسلمان شدن حصین را فراهم ساخت.
------------------------------------------------------------------------------------
1) الاصابه فی تمییز الصحابه، ابن حجر، ج 1، ص 337 – حیاة الصحابه، ج 1، ص 75-76 به نقل از الاصابه.ابوذر وضعیت اعتقادی حاکم بر جامعة جاهلیت را نمی‌پذیرفت و از پرستش بتها اباء می‌ورزید و کسی را که  چیزی با خدا شریک می‌گرفت، مورد اعتراض قرار می‌داد و چند سال پیش از آنکه اسلام بیاورد، نماز می‌خواند بدون اینکه قبلة مشخصی را برای خود تعیین نماید که این بیانگر آن است که او قبلاً بر شیوه و روش یکتاپرستان بوده است. با اطلاع از بعثت پیامبر اکرم (ص) به مکه آمد و در مورد پیامبر اکرم(ص)  پرس و جو کرد تا اینکه شب شد و استراحت می‌نمود که علی (رض) او را دید ودانست که فردی ناآشنا است از او خواست تا شب مهمان او باشد. صبح روز بعد، ابوذر علی را ترک گفت و به مسجدالحرام آمد و تا غروب در آن جا باقی ماند. علی بار دیگر او را برای شب دعوت کرد. شب سوم نیز چنین شد. سپس علی از او پرسید چرا به اینجا آمده‌ای؟ وقتی ابوذر به او اعتماد کرد گفت: می‌خواهد محمد را ببیند. علی گفت: او پیامبر بر حق خداست. دنبال من بیا، اگر من خطری احساس نمودم، می‌ایستم و مشغول چیزی می‌شوم و چون دوباره راه افتادم شما با حفظ فاصله دنبالم بیائید. ابوذر همچنان رفت تا اینکه با پیامبر اکرم (ص) دیدار کرد. پیامبر اکرم (ص) به او گفت: نزد قومت برگرد و آنها را خبر بده و منتظر دستور من باش. ابوذر گفت: سوگند به کسی که جانم در دست اوست، فریاد اسلام را با صدای بلند در میان آنها سر خواهم داد. پس بیرون آمد تا اینکه به مسجد رسید و با صدای بلند اعلام کرد: «اشهد ان لا اله الا الله و ان محمداً رسول الله» با شنیدن این صدا مردم به او یورش بردند تا اینکه او را به زمین زدند. عباس بن عبدالمطلب با دیدن چنین صحنه‌ای آنان را از چنین عملی برحذر داشت و هشدار داد که چنین نکنید؛ زیرا قبیله غفار از شما انتقام خواهد گرفت وکاروانهای تجاری شما را که از سرزمین قبیله غفار به سوی شام عبور می‌نمایند، در معرض خطر و تعرض قرار می‌دهند و این گونه عباس او را از دست قریش نجات داد(1) . ابوذر قبل از اینکه خود به مکه برای تحقیق و بررسی نزد پیامبر اکرم (ص) حاضر گردد، برادرش را به این منظور فرستاده بود، امّا برادر او از میان تمامی سجایای اخلاقی پیامبر اکرم(ص)  به مکارم اخلاقی و سخنان دل‌انگیز و دوربودن سخنان او از شعر اشاره نمود، امّا ابوذر گفت: مرا قانع نکردی و آنچه می‌خواستم بر آورده ننمودی، لذا درصدد برآمد تا نزد پیامبر اکرم(ص) حاضر گردد، امّا برادرش به او گفت: «مواظب خودت باش. اهل مکه خطرناک هستند؛ زیرا آنها بر من خشمگین شدند و پرخاش کردند.(2)»
-----------------------------------------------------------------------------------
1) صحیح بخاری، فتح الباری، ج 7، ص 173.
2) صحیح مسلم، ج 4، ص 1923 – السیرة النبویة الصحیحه، عمری، ج 1، ص 145.1-	شهرت و آوازة پیامبر اکرم (ص) که بر اثر تبلیغات سوء مشرکان طنین انداخته بود، به قبیلة بنی غفار نیز رسیده بود.
2-	دانایی و هوشیاری ابوذر که مردی دارای نظر و رای مستقل بود که شایعات و تبلیغات او را از دعوت پیامبر اکرم (ص) گریزان و متنفر نمود؛ بلکه به جستجو و تحقیق پرداخت و برادرش را فرستاد تا در مورد واقعیت بعثت پیامبر اکرم (ص) بررسی نماید.
3-	اهمیت دادن ابوذر به پیامبر اکرم (ص) چنانکه او به اطلاعاتی که برادرش، انیس، برای او آورده بود بسنده نکرد؛ بلکه خواست حقیقت را با چشمان خود مشاهده نماید؛ زیرا موضوع فقط مردی نیست که به خیر و خوبی فرمان می‌دهد؛ بلکه سخن از مردی است که می‌گوید پبامبر خدا است. بنابراین، سختیها، رنجها، دشواریهای طاقت فرسای راه و جدایی از خانواده و وطن باید در راه حق تحمل شود؛ پس ابوذر نیز چنین کرد. خانواده‌اش را ترک نمود و باکیسه‌ای که در آن توشه‌اش را قرار داده بود، برای شناخت نبوت به سوی مکه رهسپار گردید(1). 
4-	تأخیر و درنگ نمودن ابوذر برای کسب اطلاعات مورد نظر : این اقدامی امنیتی بود که حساسیت موقعیت آن را می‌طلبید؛ پس اگر ابوذر از همان ابتدا به صورت آشکار درصدد شناسایی پیامبر اکرم (ص) بر می‌آمد و قریش از این موضوع با خبر می‌گردیدند، در معرض آزار و اذیت قرار می‌گرفت و به هدفش که به خاطر آن محل زندگی و قومش را ترک نموده بود و در راه رسیدن به آن سختیها و مشقتهای سفر را تحمل کرده بود، نمی‌رسید.
5-	رعایت کردن جانب احتیاط و مواظب بودن: وقتی علی (رض) از ابوذر هدفش از آمدن به مکه را پرسید؛ ابوذر با اینکه سه روز مهمان علی بود، اما هدف اصلی مسافرت خویش را کتمان نمود؛ زیرا می‌خواست کاملاً احتیاط نماید بنابراین، قبل از اینکه او را از علت آمدنش آگاه نماید، شرط گذاشت که این را پوشیده نگاه دارد و نیز از او خواست تا وی را راهنمایی نماید و این بیانگر احتیاط وی است بنابراین، ابوذر به اهداف خویش دست یافت.
6-	پنهان کاری و پوشش امنیتی در مسیر حرکت نزد پیامبر اکرم (ص) : علی و ابوذر رضی الله عنها برای اینکه احساس می‌نمودند کسی آنان را تعقیب می‌نماید؛ بین خود رمزی بر این اساس گذاشتند که علی (رض) ابتدا حرکت نماید و اگر خطری احساس گردید، به گونه‌ای ابوذر (رض) را آگاه سازد و او نیز بعد از علی (رض) به حرکت خود ادامه دهد. این پوشش امنیتی برای حرکت آنها به سوی قرارگاه (دار الارقم) بود.
7-	این اشاره‌های امنیتی گذرا بر این دلالت می‌نماید که اصحاب (رض) از بهرة والایی در جوانب امنیتی برخوردار بودند و نیز بر این دلالت می‌نماید که امنیت برای آنها مهم بود و چه قدر دغدغه آن را داشتند تا جایی که امنیت نشان بارزی در هر اقدام خصوصی و عمومی آنها بود. بنابراین، حرکتهای آنان سازمان یافته و بررسی شده انجام می‌گرفت. به راستی چه قدر ما به این احساس امنیتی اصحاب نیاز داریم، به ویژه در این عصر که مسائل امنیتی اهمیت زیادی در به وجود آمدن و از بین رفتن تمدنها دارد(2)  و امنیت دارای مدارس ویژه و تکنولوژی و شیوه‌ها و روشهای پیشرفته و دستگاههای مستقل گردیده است و بودجه‌های هنگفتی صرف امور امنیتی می‌گردد. پس وقتی چنین است، مسلمانان باید به جوانب امنیتی اهمیت بدهند تا دشمنان نتوانند به اطلاعات مسلمانان دسترسی و اطلاع یابند و رازها و اسرار مسلمانان در دسترس آنان قرار نگیرد(3). 
8-	صداقت ابوذر در جستجوی حق و قوت عقل و درک وی: چنانکه بعد از اینکه اسلام به او عرضه شد، اسلام را پذیرفت.
9-	سعی و تلاش و اهمیت پیامبر خدا، به امنیت و سلامتی یارانش که ابوذر