صنع عندی یدا

«پروردگارا! سوارم، محمد، را به من برگردان و در حق من لطف کن.»
هنگامی که پیامبر اکرم (ص) برگشت و شتر را آورد، عبدالمطلب گفت: فرزندم! من همانند زنان برایت نگران شدم.(4) 
در سن هشت سالگی پیامبر اکرم (ص) عبدالمطلب درگذشت و فرزندش، ابوطالب، را در مورد او سفارش نمود. از آن پس ابوطالب سرپرستی او را به عهده گرفت و با او مهربانی می‌نمود.(5) 
اقتضای حکمت الهی چنین بود که پیامبر یتیم باشد و تنها مورد عنایت و توجه خداوند، قرار بگیرد، به دور از دستانی که برای راهنمایی او تلاش نمایند و مالی که به رفاه او کمک کند، رشد نماید و شیفتة مال و مقام نگردد و از ریاست و رهبری متأثر نشود تا تقدس نبوت برای مردم با مقامهای دنیوی مشتبه نگردد و اینکه مردم چنین نپندارند که هدف وی از ادعای نبوت، رسیدن به مال و مقام است(6)(7). مصیبتهایی که پیامبر اکرم (ص) از دوران کودکی با آن مواجه گردید مانند وفات پدر و محروم شدن از مهر مادری و وفات پدر بزرگش باعث شد که بارها طعم غم را بچشد و این مصیبتها او را مهربان و دارای درکی عظیم نموده بود؛ زیرا غم و اندوه، آلایشها و چرکهای سنگدلی و تکبر و غرور را از قلب و وجود انسان می‌زداید و او را مهربان‌تر می‌نماید.
در گذشت پدر ومادرش در دهه بیست بهار زندگی آنان، بر اثر لاغری و ناتوانی جسمی و یا ناشی از بیماری خاصی نبود؛ بلکه خداوند آنها را پس از اینکه وظیفه خود را انجام دادند از جهان برد تا هر کسی که پدر و مادرش یا یکی از آنها را از دست می‌دهد و یتیم می‌شود، محمد را الگوی خود قرار بدهد و برای اینکه ادب و اخلاق پیامبر با وجود اینکه یتیم بود دلیلی بر این باشد که خداوند تربیت و پرورش او را به عهده گرفته است. خداوند او را یتیم گرداند تا با اراده‌ای قوی و مصمم و بدون اینکه در کارهایش به کسی تکیه نماید، رشد کند و نیز تا پدر و مادرش هیچ اثری در دعوت او نداشته باشند(8)  و تا دست انسانی در تربیت و توجیه او دخالتی نداشته باشد و تنها خداوند مربی او باشد و تا اینکه از مفاهیم و سنتهای جاهلیت چیزی را فرا نگیرد و چیزی به او تلقین نشود؛ بلکه تنها از خداوند فرزانه و آگاه آموزش ببیند و خداوند پدر بزرگ و عمویش را برای تهیه و تدارک امور مادی زندگی‌اش برگماشت در حالی که تربیت روانی و اخلاقی و فکری او بر اثر عنایت الهی انجام می‌گرفت.(9) 
---------------------------------------------------------------------------
1) السیره ابن هشام، ج 1، ص 168. 
2) السیرة النبویه، ابو فارس، ص 101.
3) صحیح السیرة النبویه، علی، ص 56.
4) اخرجه الطبرانی فی الکبیر : 5524 و صححه ابراهیم العلی فی صحیح السیرة النبویه، ص 56.
5) السیرة النبویه، ابی فارس، ص 101.
6) مدخل لفهم السیره، الیحیی، ص 191.
7) فقه السیره، بوطی، ص 46.
8) رسائل الانبیاء، عمر احمد، ج 3، ص 20.
9) فقه السیرة النبویه، غضبان، ص 84، 85.زماني كه بنی‌قينقاع، تعهدشان را با پیامبر اکرم (ص) شكستند، عباده بن صامت كه يكي از همپيمانان بني قينقاع بود و با آنان مانند ابن ابي، رابطه حسنه داشت، خود را به رسول خدا رسانيد و از ارتباط و تعهد با يهود اظهار برائت نمود و گفت: ‌اي رسول خدا! من، خدا و رسول و مؤمنان را به دوستي انتخاب نمودم و از تعهد و دوستي با اين كفار به بارگاه الهي اظهار برائت مي‌نمايم(1). 
اظهار این دیدگاه از جانب عباده بن صامت موجب گردید که آن حضرت، ماموريت اخراج بنی‌قینقاع را به او واگذار نماید. بني‌قينقاع خطاب به عباده ‌گفتند: شما چرا با ما چنين رفتار می‌نمایی؟ (عباده) گفت: از زمانی كه شما با پيامبر به جنگ برخواستيد، من تعهدم را با شما شكستم. عبدالله بن ابي به عباده گفت: از انصاف به دور است که با همپیمانان خود قطع رابطه نمایی؛ سپس مواردي از خدمات آنها را ذكر نمود.
عباده گفت: اي اباحباب قلبها متغیر گردیده است و اسلام، تعهدات قبلي را از بين برده است و تو نیز به چيزي متمسك شده‌اي، كه خيانتش به زودی آشكار خواهد شد.
آن گاه بني‌قينقاع به رسول خدا (ص) گفتند: ما باید بدهی خودمان را از بین مردم جمع‌آوری نماییم. پيامبر فرمود: قرضهايتان را سريع و با تخفيف بگيريد، امّا عباده اخراج آنان را آغاز كرد. آنها از او، مهلت خواستند، اما عباده نپذيرفت و گفت: فقط سه روز فرصت داريد و اگر اين امر دستور رسول خدا (ص) نمی‌بود، من هيچ فرصتي به شما نمي‌دادم. بعد از گذشت سه روز عباده آنها را به سوي شام حركت داد و مي‌گفت: هر چه دور تر برويد بهتر است، تا اينكه به موضع الذباب رسيدند و آنها از آنجا خود را به منطقه‌اي به نام اذرعات رساندند(2)  اين گونه بني‌قينقاع كه از نظر ساز و برگ نظامي قوي‌ترين طایفه يهوديان محسوب می‌گردید، با ذلت و خواري تمام در حالي كه سلاح و دارایی آنان به غنيمت مسلمانان در آمده بود، از مدينه اخراج شدند.
از آن تاريخ به بعد تا مدتي ساير قبایل يهودي، به سكوت و آرامش روي آوردند و ترس و وحشت بر آنها بر آنان چیره گشت و قدرت و شوکت آنان از بین رفت(3). 
-------------------------------------------------------------------------------------
1) الیهود فی السنة المطهرة، ج 1، ص 282 – 283.
2) همان، ج 1، ص 284 – 285.
3) الصراع مع الیهود، ابی فارس، ج 1، ص 149.(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاء بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ(51) فَتَرَى الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ يُسَارِعُونَ فِيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشَى أَن تُصِيبَنَا دَآئِرَةٌ فَعَسَى اللّهُ أَن يَأْتِيَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِّنْ عِندِهِ فَيُصْبِحُواْ عَلَى مَا أَسَرُّواْ فِي أَنْفُسِهِمْ نَادِمِينَ(52) وَيَقُولُ الَّذِينَ آمَنُواْ أَهَؤُلاء الَّذِينَ أَقْسَمُواْ بِاللّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ إِنَّهُمْ لَمَعَکُمْ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَأَصْبَحُواْ خَاسِرِينَ(53) يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ مَن يَرْتَدَّ مِنکُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَلاَ يَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ ذَلِکَ فَضْلُ اللّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ(54) إِنَّمَا وَلِيُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ(55)) (مائده، 56-51)
«اي مؤمنين! يهود و نصارا را به عنوان دوست انتخاب ننمائيد. آنها برخي دوست برخي ديگرند. هر كسي از شما آنها را دوست بدارد، او از آنهاست. خداوند، ملت ستمگر را هدايت نمي‌گرداند. مشاهده مي‌نمايي كساني را كه در قلبشان بيماري است. مي‌شتابند به سوي يهود و نصارا. مي‌گويند: مي‌ترسیم مبادا شكست نصيبمان شود. چه بسا اميد است كه خداوند، فتح را بياورد يا وضعيتي را از جانب خود آن گاه است كه آنها به خ