ي ابعاد و جوانب متعدد بود:
- فاصله‌اي بين حق و باطل در اعماق ضمير و وجدان.
- فرق بين وحدانيت كامل با تمام جوانبش در ضمير و احساس و اخلاق و معاشرت.
- در عبادت و عبوديت و بين شرك با تمام اشكال به شمول بردگي وجدان در برابر غير خدا، از اشخاص گرفته تا تمايلات، ارزشها،‌ اوضاع، رسوم و عادات.
- فاصله‌اي بود بين حق و باطل در زندگي واقعي و عملي.
- فاصله‌اي بين بردگي واقعي براي اشخاص، تمايلات، ارزشها، دستورات و قوانين، رسوم و عادات و بين رجوع در تمام اين موارد به سوي خداوند، ذاتي كه غير از او نه معبودي و نه قدرتي و نه حاكمي و نه قانونگزاري وجود دارد.
در جنگ بدر مسلمانان چنان قدرت و نیرو گرفتند که جز در برابر خداوند در مقابل هیچ نیرویی کرنش نمی‌کردند و دارای چنان توان و مقاومتی گردیدند كه جز در برابر حاكميت شرع الهي در مقابل هیچ نیرویی تسلیم نمی‌گردیدند و بالاخره با غزوة بدر توده‌هاي بشري از زير يوغ طاقوتها آزاد گرديدند.
جنگ بدر، فاصله‌اي بود بين دوره‌اي از تاريخ حركت اسلامي كه عبارت بود از: دوره صبر، تحمل، انتظار و دوره‌ قدرت، حركت،‌ جهيدن و آغازيدن و با اين جنگ، اسلام با تصويري جديد از زندگي، نظامي نوين براي حيات، نظمي جديد براي جامعه و شكلي جديد از دولت روبرو شد(1). 
سيد قطب در پايان مي‌افزايد: جنگ  بدر فاصله‌اي بود بين حق و باطل از جهتي ديگر، جهتي كه آية قرآن به آن اشاره دارد: 
(وَإِذْ يَعِدُکُمُ اللّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتِيْنِ أَنَّهَا لَکُمْ وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذَاتِ الشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ وَيُرِيدُ اللّهُ أَن يُحِقَّ الحَقَّ بِکَلِمَاتِهِ وَيَقْطَعَ دَابِرَ الْکَافِرِينَ(7) لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَيُبْطِلَ الْبَاطِلَ وَلَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ(8)) (انفال، 7-8)
«آن گاه كه خدا يكي از آن دو گروه(كاروان يا لشكر قريش) را به شما وعده داد كه از آن شما است، شما دوست داشتيد كه كاروان از آن شما باشد؛ ولي خدا با سخنانش حق را به كرسي مي‌نشاند و ريشة‌ كافران را مي‌خشكاند تا حق را اثبات و باطل را ويران نمايد؛ اگر چه مجرمان اين را نپسنديدند.»
هدف كساني كه در جنگ بدر خارج شده بودند، كاروان ابوسفيان و غنيمت‌گرفتن قافله بود، اما خداوند چيزي ديگر مي‌خواست.
خداوند خواست تا كاروان ابوسفيان(غيرذات الشوكة) از چنگشان در رود و با سپاه ابوجهل (ذات‌الشوكه) روبرو شوند و جنگ و درگيري، كشتن و اسارت تحقق يابد، نه صرفاً كاروان و غنيمت و سفر بي‌خطر و خداوند علت اين تدبير را چنين بيان مي‌دارد:
(لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَيُبْطِلَ الْبَاطِلَ)
«تا خدا حق را اثبات و باطل را نابود سازد.»
و اين اشاره به این حقيقت مهم دارد كه عبارت است از اينكه:‌ استقرار حق و بطلان باطل در جامعة انساني، فقط با بيان نظريات و ارائه تئوري تحقق نمي‌يابد؛ بلكه بايد سپاه اسلام سعی و تلاش نماید و طرح براندازي باطل را در دستور كار خود قرار دهد و بايد حق پيروز شود و باطل عملاً محو و نابود گردد؛ پس اين دين، منهج، حركت و واقعيتي است نه صرفاً مجموعه‌اي از نظريات، جدلها و باورها.
حق با این رويارویي، ثابت و باطل نابود گرديد و رويارویي با سپاه دشمن
(ذات الشوكة) بيانگر اين است كه اين پيروزي عملاً فاصله‌ای‌ واقعي بين حق و باطل بود.
همه اين اشارات قرآن دربارة غزوه بدر بيانگر منهج خاص اين دين است تا طبيعت و حقيقت آن براي مسلمانان، واضح و روشن شود.
حقا كه بدر، فرقاني بود كه امروز نیز كه مفاهيم اسلامي دردست مسلمان نماها و كساني كه خود را داعيان دين مي‌نامند، دچار تحريف شده است، ضرورت آن را احساس می‌نماییم. بنابراین، بايد مفاهيم متنوع را به صورت كامل و عميق در نظر داشت.
(وَاللّهُ عَلَى کُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ)
«و خدا بر هر چيز قادر است.»
در آن روز، قدرت باريتعالي بر هر چيز نمايان شد و همگان با واقعيتي مشهود رو برو شدند كه جز با قدرت الهي و اينكه خداوند بر هر چيز قادر است، نمي‌توان آن را تفسير نمود(2).  
----------------------------------------------------------------------------------------------
1) فی ظلال القرآن، ج 3، ص 1521 – 1522.
2) فی ظلال القرآن، ج 3، ص 1523 – 1524.جنگ بدر براي نسلهاي آيندة اسلامي تصويرهاي درخشاني از تنفر و دوستي ترسيم نمود كه خود بيانگر فاصلة بين حق و باطل است. در اين جنگ، فاصله‌اي رواني، مادي و افتراق كامل بين كفر و اسلام نمايان گرديد. اين مفاهيم را در اين واقعه ياران پيامبر عملاً تجربه كردند و تمام ارزشهاي جاهلي را زير پا گذاشتند و پسر در برابر پدر و برادر در مقابل برادر خود ايستاد و جنگيد.
1- ابوحذيفه بن عتبه بن ربيعه در صف مسلمانان بود و پدرش عتبه و برادرش وليد و عمويش شيبه در صف مشركان بودند و همگي در نخستين رويارویي كشته شدند.
2- ابوبكر صديق در صف مسلمانان و فرزندش عبدالرحمن در صف مشركان بود. 
3- مصعب بن عمير پرچمدار مسلمانان و برادرش ابوعزيز بن عمير در صف مشركان بود و به اسارت مسلمانان درآمد و در دست يكي از انصار قرار گرفت. وقتي مصعب او را دید، به آن انصاري گفت: دستانش را محكم ببند؛ زيرا مادرش سرمايه داراست. ابوعزيز گفت: تو برادر مني،‌ آن گاه چنين در مورد من سفارش مي‌كني. مصعب گفت: او (انصاري) برادر من است نه تو. اين تنها يك شعار نبود؛ بلكه مصعب عملاً آن را ثابت كرد و اينها ارزشهاي والایي است كه بايد بشر براساس آن زندگي نمايد. اين ارزشها از عقيده سر چشمه مي‌گيرد كه هر نوع روابط نسبي و اجتماعي را تحت الشعاع قرار مي‌دهد.
4- شعار مسلمانان در بدر «أحد،أحد» بود. يعني اينكه جنگ در راه عقيده است كه در عبوديت خداي يكتا خلاصه مي‌شود، نه عصبيت و قبيله، نه كينه و عداوت و نه با انگيزه انتقام؛ بلكه محرك اصلي صرفاً ايمان به خداي يكتا است. بدين ترتيب اسلام داراي مظاهر متعددي است كه در واقع، مضمونش يك چيز است و ايمان از فقه عظيمي برخوردار است. به همين جهت با هجرت پیامبر اکرم (ص) تمام كساني كه توانایي هجرت را داشتند، به پيامبر ملحق شدند و كساني كه مظلوم و مستعضف بودند و نتوانستند هجرت كنند، در مكه اقامت گزیدند.
در روز بدر تعدادي از آنان مانند:‌ عبدالله بن سهيل بن عمر و حارث بن زمعة بن أسود، ابوقيس بن فاكه، ابوقيس بن وليد بن مغيره، علي بن اميه بن خلف و عاص بن منبه در صف مشرکان بودند؛ البته عبدالله بن سهيل بن عمرو از صف مشركان درآمد و به مسلمانان پيوست(1) . اما ديگران در جنگ بدر همراه مشرکان بودند و همه كشته شدند(2). 
خداوند نیز در حق آنها فرمود: 
(إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلآئِکَةُ ظَالِمِي أَنْفُسِهِمْ قَالُواْ فِيمَ کُنتُمْ قَالُواْ کُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الأَرْضِ قَالْوَاْ أَلَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُواْ فِيهَا فَأُوْلَئِکَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءتْ مَصِيرًا) (نساء، 97)
«كساني كه فرشتگان آنها را قبض روح نمودند، در حالي كه آنها بر خود ظلم كرده بودند. فرشتگان به آنها مي‌گويند: شما در چه حال