َ(114) وَمَا يَفْعَلُواْ مِنْ خَيْرٍ فَلَن يُکْفَرُوْهُ وَاللّهُ عَلِيمٌ بِالْمُتَّقِينَ(115)) (آل عمران، 113 – 115)
«آنان همه یکسان نیستند؛ گروهی از اهل کتاب به دادگری برخاسته‌اند و بر حق پا برجایند و در بخشهایی از شب در حالی که به نماز ایستاده‌اند، آیات خدا را می‌خوانند. به خدا و روز رستاخیز ایمان دارند و مردمان را به کار نیک می‌خوانند و از کار زشت باز می‌دارند و در انجام اعمال شایسته و بایسته بر یکدیگر سبقت می‌گیرند و آنان از زمرة صالحانند و آنچه از اعمال نیک انجام دهند، از ثواب آن محروم نمی‌گردند و خداوند آگاه از حال و احوال پرهیزگاران است.»
واحدی در اسباب النزول می‌‌گوید: «ابن عباس و مقاتل بر این عقیده‌اند که وقتی عبدالله بن سلام و ثعلبه بن سعید و اسدبن سعید و اسد بن عبید و کسانی از یهود که به اسلام گرویدند، علما و دانشمندان یهود گفتند: به محمد جز افرادی که بدترین ما بوده‌اند، ایمان نیاورده‌اند؛ زیرا اگر آنها از برترین افراد ما می‌بودند، دین پدرانشان را ترک نمی‌کردند و به آنها می‌گفتند: شما زیان کرده‌اید؛ وقتی که دین خود را با دینی دیگر عوض نموده‌اید. پس خداوند آیات فوق را نازل فرمود.»(2) 
--------------------------------------------------------------------------------
1) بخاری، کتاب الانبیاء، باب خلق آدم، ج 6، ص 362 – 363، شمارة 3329.
2) اسباب النزول، واحدی، ص 114.یهودیان از هر فرصتی برای امانت به مسلمانان استفاده می‌نمودند. همچنین آنان در این صدد بودند تا آنها را دچار تفرقه نماید؛ چنانکه در یکی از ماهها، یکی از سردارانی را که در بیعت عقبه با پیامبر اکرم (ص) بیعت کرده بود، بهانه‌ای برای تبلیغات علیه پیامبر اکرم (ص) ساختند و از آن برای ایجاد تفرقه بهره‌برداری کردند. اسعد بن زراره انصاری خزرجی (رض) بیمار شد و چهره و جسم او سرخ گردید. پیامبر اکرم (ص) به عیادتش رفت و گفت: اگر او بمیرد، یهودیان خواهند گفت: دوستش، نتوانست زیانی را از او دور نماید و بیماری او را مداوا کند بنابراین، من تمام تلاش خود را برای بهبودی او به کار می‌گیرم؛ پس دستور داد که چهره و گردنش را داغ نمایند، ولی اسعد شفا نیافت و وفات کرد. پیامبر اکرم (ص) فرمود: یهودیان می‌گویند: دوستش او را مداوا کرد، ولی فایده‌ای نرساند(1) . البته واقعة ابی امامه تنها واقعه‌ای نبود که یهودیان از آن سوءاستفاده بکنند و کینة خود را نسبت به پیامبر اکرم (ص) و مسلمانان آشکار نمایند؛ بلکه در اوایل هجرت شایعه کردند که مسلمانان را جادو کرده‌اند و صاحب فرزند نمی‌گردند و هدفشان این بود که مسلمانان را در تنگنا قرار دهند و زندگی تازة آنها را در مدینه و شهر پیامبر اکرم (ص) تلخ و ناگوار نمایند و فضای صمیمی حاکم میان مسلمانان را مکدر نمایند.
آنچه بیانگر میزان اثر این شایعه بر مسلمانان است، شدت خوشحالی و شادمانی آنها هنگام تولد اولین فرزند پسر در خانة مهاجران است و او کسی جز عبدالله بن زبیر (رض) نبود(2). 
از اسماء بنت ابی‌بکر روایت است که می‌گوید: از مکه بیرون آمدم در حالی که دوران بارداری من رو به اتمام بود؛ سپس به مدینه آمدم و در قبا اقامت گزیدم و در قبا عبدالله متولد شد. او را نزد پیامبر اکرم (ص) بردم. ایشان نوزادم را در آغوش خود گذاشت. سپس خرمایی جوید و آب دهانش را در دهان نوزاد انداخت و بدین صورت اولین چیزی که به شکم او رفت، آب دهان پیامبر خدا (ص) بود؛ سپس خرما را به کام او مالید و برایش دعا کرد. این اولین فرزندی بود که بعد از هجرت در میان مهاجران متولد گردید و آنها از تولد او بسیار شادمان شدند؛ چون به آنها گفته شده بود: یهودیان شما را جادو کرده‌اند و صاحب فرزند نمی‌گردند(3). 
در روایتی دیگر آمده است که او را عبدالله نامید؛ سپس در سن هفت یا هشت سالگی به دستور پدرش، خدمت پیامبر اکرم (ص) آمد تا با ایشان بیعت نماید. پیامبر اکرم(ص) او را دید، لبخند زد و با او بیعت کرد. عبدالله، اولین فرزند مهاجران بود که بعد از آمدن آنان به مدینه متولد گردید و چون یهودیان می‌گفتند: ما آنها را جادو کرده‌‌ایم؛ پس آنها در مدینه صاحب فرزند پسری نخواهند شد صحابه با تولد عبدالله، تکبیر گفتند(4). 
--------------------------------------------------------------------------------------
1) مصنف عبدالرزاق، ج 10، ص 1407، شماره 19515.
2) الیهود فی السنة المطهره، ج 1، ص 265.
3) بخاری، کتاب العقیقه، باب تسمیه المولود، ج 9، ص 587 – مسلم، کتاب الآداب، باب استحباب تحنیک المولود، ج 3، ص 1691.
4) الحاکم در مستدرک، کتاب معرفه الصحابه، ج 3، ص 548، صحیح علی شرط الشیخین.تغییر قبله از بیت المقدس به کعبه مشرفه، نزدیک بود جنگهای کلامی و کشمکشهای یهودیان را به دخالت عملی آنها برای متزلزل کردن دولت نوپای اسلامی تبدیل کند.
براء بن عازب چنین روایت می‌کند: پیامبر اکرم (ص) با ورود به مدینه نزد خویشاوندان مادری خود از انصار اقامت گزید و او شانزده یا هفده ماه به سوی بیت المقدس نماز می‌خواند و دوست داشت که قبله‌اش، کعبه باشد. اولین نمازی که رسول خدا به سوی کعبه خواند، نماز عصر بود. گذر مردی از کسانی که با او نماز خوانده بود، به مسجدی افتاد که نمازگزاران به طرف بیت المقدس نماز می‌خواندند و در حال رکوع بودند؛ پس گفت: به خدا سوگند اکنون من با پیامبر اکرم (ص) به سوی مکه نماز خوانده‌ام. آنها در اثنای نماز، روی به سوی خانه کعبه نمودند. یهودیان و اهل کتاب از تغییر قبله از بیت‌المقدس به مکه شگفت‌زده شدند و برای آنان این موضوع، امری ناخوشایند تلقی می‌گردید بنابراین، درصدد انکار برآمدند(1)  و دربارة این واقعه آیات بزرگی نازل شده است که در آن درسها و حکمتها و آموختنیهای زیاد برای مسلمانان وجود دارد. خداوند متعال می‌فرماید: 
(وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَإِنَّهُ لَلْحَقُّ مِن رَّبِّکَ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ(149) وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا کُنتُمْ فَوَلُّواْ وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ لِئَلاَّ يَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَيْکُمْ حُجَّةٌ إِلاَّ الَّذِينَ ظَلَمُواْ مِنْهُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِي وَلأُتِمَّ نِعْمَتِي عَلَيْکُمْ وَلَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ(150) کَمَا أَرْسَلْنَا فِيکُمْ رَسُولاً مِّنکُمْ يَتْلُو عَلَيْکُمْ آيَاتِنَا وَيُزَکِّيکُمْ وَيُعَلِّمُکُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَيُعَلِّمُکُم مَّا لَمْ تَکُونُواْ تَعْلَمُونَ(151) فَاذْکُرُونِي أَذْکُرْکُمْ وَاشْکُرُواْ لِي وَلاَ تَکْفُرُونِ(152)) (بقره، 149 – 152)
«از هر مکانی که بیرون شدی، نماز رو به سوی مسجدالحرام کن و این رو کردنت بی‌گمان حق است و از جانب پروردگارت می‌باشد و خدا از آنچه می‌کنید، بی‌خبر نیست و ازهر جا که بیرون رفتی، رو به سوی مسجدالحرام کن و هر جا که بودید رو به آن کنید تا مردم بر شما حجتی نداشته باشند؛ مگر کسانی که از ایشان ستم نمایند. سپ