سباب و موجبات ارث 

موجبات ارثيه سبب ارث بردن مي‌شوند:
1- نسب و خويشاوندي حقيقي و قرابت خاصه‌، چون خداوند مي‌فرمايد:" وأولو الارحام بعضهم أولى ببعض في كتاب الله  انفال ٧٥ [و صاحبان خويشاوندي يعني خويشاوندان در ارث بردن از همديگر بسبب قرابت و خويشاوندي‌، شايسته‌تر و نزديكترا‌ند.از ارث بردن به سبب ايمان و هجرت‌،‌كه ياد شدن اين حكم ارث به قرابت وخويشاوندي دركتاب و فرمان خداوندي است‌]‌" .
٢-‌نسب حكمي و قرابت بسبب عتق و آزاد كردن ‌كسي‌[1]‌. 
چون پيامبر صلي الله عليه و سلم ‌گفت‌:" الولاء لحمة كلحمة النسب [قرابت ولاء و محبت حاصله  از آن چون قرابت و محبت حاصله از نسب‌ است تار و پود ولاء همچون تار و پود نسب است‌]‌". بروايت ابن حبان و روايت و تصحيح حاكم‌.
٣-‌ازدواج و زناشوئي صحيح و عقد نكاح صحيح چون خداوند مي‌فرمايد:" ولكم نصف ما ترك أزواجكم  ... [نصف تركه زنان متوفاي شما از آن شما است‌]"‌. 
--------------------------------------------------------------------------------
[1] -‌یعنی  ولاء  و دوست  و قرابت‌ حاصله  بسبب  عتق  و آزاد كردن‌كسی‌كه  ولاء  عتق  یا  ولاء  موالات  یا  قرابت  موالات  نامید‌ه  می‌شود،  عبارت  است  از  عقد  و قرار بین  هركس‌كه  یكی  از آنها  وارث  نسبی  ندارد  و بدیگری  می‏‎گوید  تو مولای  و ولی  من  هستی  هرگاه  مردم  از  من  ارث  می‌بری  و  هرگاه  مرتكب  جنایتی  شدم  دیه  شرعی  و  خونبهای  شرعی  آن  جنایت  را  می‌پردازی‌،  اگر  مرتكب  جنایت  خطاء  از  قبیل  قتل  و  غیر آن  شد  این  عقد  و  پیمان  و  قرار قرابت  ولاء  را  بین  متعاقدین  ثابت  می‌كند  ونزد  حنفیه  یكی  از موجبات  ارث  اعتبار می‌گردد  و  نزد  جمهور  علماء  سبب ‌ارث  بحساب  نمی‌آید  و  قانون  نیز آن  را  پذیرفته  است.مولفشرايط ارث و ميراث

ارث شرايطي چند دارد بشرح زير:  
1-‌مرگ حقيقي مورث يا مرگ حكمي مورث بدينمعني‌كه قاضي بمرگ شخص مفقود حكم‌كند، اين حكم قاضي بمرگ وي‌، او را درحكم مرگ حقيقي قرار مي‌دهد يا مرگ تقديري مورث مثل اينكه شخصي بر زن حامله‌اي تعدي ‌كند و او را كتك بزند و او سقط جنين ‌كند و بچه مرده بدنيا آيد ،اين جنين مرده‌، زنده فرض مي‌شود و مرگ او بعد از حيات فرض مي‌شود، اگرچه هنوز تحقق نيافته بود. 

 ٢-‌زنده بودن وارث در هنگام فوت مورث اگرچه اين زندگي حكمي باشد نه حقيقي‌، مانند جنين‌كه حكم زنده دارد و زنده واقعي نيست‌، چون احتمال دارد كه هنوز روح در وي دميده نشده‌ باشد،‌هرگاه حيات و زندگي ‌وارث بعد از مرگ مورث معلوم نباشد، مانند وارث و مورثي ‌كه با هم‌غرق شده‌اند يا دچار حريق شده‌اند يا  در زير آوار مانده‌اند،‌كه در اين صورت از همديگر ارث نمي‌برند و مال هر يك بر وارثان زنده او تقسيم مي‌گردد.
٣-‌نبايد يكي از موانع ارث كه در زير بيان مي شود وجود داشته باشد.موانع ارث 

چيزهايي هستند كه موجب محروم شدن از ارث مي‌شوند پس ممنوع از ارث كسي است ‌كه موجبات ارث بردن در وي جمع است و او متصف بصفتي شده و حالتي بروي عارض شده است يا عملي از وي سرزده است‌كه اهليت ارث بردن را از وي سلب‌كرده است‌، چنين شخصي را محروم ازارث مي‌نامند و اين موانع چهار نوعند:  

1-‌بندگي و رقيت خواه بنده تام يا بنده ناقص باشد.

٢-‌قتل عمد حرام و بناحق‌، پس هرگاه وارث مورث خود را بناحق و بظلم بكشد باتفاق همه علما از او ارث نمي‌برد، چون بروايت از نسائي پيامبر صلي الله عليه و سلم  گفت‌: " ليس للقاتل شئ  [‌هيچ چيزي بوارث قاتل مورث تعلق نمي‌گيرد]". و غير ازقتل عمد عدواني‌، علما در آن اختلاف دارند: يعني اگر قتل عدواني و عمدي نباشد. امام‌شافعي مي‌گويد هر نوع قتلي‌، مانع از ارث بردن وارث از مورث خود مي‌شود يعني بهرشيوه وارث مورث خود را بكشد ازارث اومحروم مي‌شود. حتي اگرقتل ازكودك صغير يا ديوانه و يا قتل بحق باشد، مانند حد و قصاص مالكيه مي‌گويند قتلي‌كه سبب حرمان ازارث است‌، قتل عمدي عدواني است‌، خواه بطور مستقيم ومباشرت مستقيم يا سببي باشد، وغيرآن مانع ارث نيست وقانون مصر نيزاين مذهب را قبول‌كرده است‌كه در ماده پنج آن آمده است‌: "‌يكي از موانع ارث بردن اينست‌كه وارث مورث خود را بعمد بكشد، خواه فاعل اصلي ومستقيم قتل باشد يا شريك قتل يا شاهد دروغين قضيه‌اي باشدكه منجر بقتل وي‌گردد، مشروط براينكه قتل او بناحق و بدون عذر باشد و قاتل هم عاقل و بالغ و پانزده ساله باشد. تجاوز ازحق دفاع شرعي و مشروعي‌، عذر تلقي مي‌شود.

٣-‌اختلاف دين‌: پس مسلمان ازكافروكافر از مسلمان ارث نمي‌برد، چون چهار نفر از صحاح بروايت از اسامه بين زيد آورده‌اند كه پيامبر صلي الله عليه و سلم  گفت‌:" لا يرث المسلم الكافر ولا يرث الكافر المسلم "‌. از معاذ و معاويه و ابن المسيب و مسروق و نخعي حكايت شده است‌كه مسلمان ازكافر ارث مي‌برد، و عكس آن جايز نيست‌، 

 همانگونه كه مسلمان با زن ‌كافر ازدواج مي‌كند ولي مردكافر حق ندارد با زن مسلمان ازدواج‌كند. و اما غير مسلمانان همه‌كافران از همدگر ارث مي‌برند، چون كه همه‌كافران اهل يك ملت و يك دين بحساب مي‌آيند"الكفر ملة واحدة "‌.

٤-‌اختلاف وطن‌كه مراد ازآن اختلاف جنس و اختلاف وطن است‌. اختلاف وطن بين مسلمانان مانع توارث نيست پس مسلمان از مسلمان ارث مي‌برد هر اندازه وطنشان از هم دور باشد و اقطارشان متعدد و اما اختلاف وطن بين غير مسلمين درآن اختلاف است‌كه آيا مانع توارث مي‌شود يا خير؟ جمهور علما بر آنندكه مانع توارث بين غيرمسلمين نمي‌شود همانگونه‌كه مانع‌ ‌توارث بين مسلمين نيز نمي‌شود. صاحب مغني‌ گفته است‌: قياس مذهب نزد من اينست‌كه بين اهل يك دين اختلاف وطن مانع توارث نيست و از همدگر ارث مي‌برند اگرچه ديارشان با هم اختلاف داشته باشد، چون مقتضاي نص عمومي اينست و درباره تخصيص آن نصوص نصي و اجماعي نرسيده است‌. 

و قياس هم در اينجا صحيح نيست‌، پس عمل بعموم نصوص واجب است و قانون مصري هم اين را قبول‌كرده است مگر در يك صورت‌كه راي ابوحنيفه را برگزيده است‌كه قانون و شريعت بيگانه ارث بردن از غير رعاياي خود را منع‌كرده باشد، پس قانون ارث بردن رعاياي اين دولت بيگانه را منع‌كرده است چون او نيز مانع ارث بردن از رعاياي خويش است پس معامله بمثل نموده در ارث بردن رعايايشان از همديگر و در اين مورد مذهب حنفي را معتبر دانسته است در ماده ششم از قانون آمده است‌: اختلاف وطن و اختلاف ديار مانع ارث بردن وارث و مورث از همدگر نيست در ميان مسلمانان با هم و غير مسلمانان با هم مگر اينكه قانون ديار بيگانه ارث بردن رعاياي بيگانه ازرعاياي خود را منع‌كرده باشد،‌كه با آن معامله بمثل مي‌شود. چه‌ كساني استحقاق بردن سهم از تركه ميت دارند 

كساني‌كه از تركه ميت حق ارث دارند برابرمذهب حنفي بترتيب زير مي‌باشند: 
1-‌ذوي الفروض وكساني‌كه صاحب سهم معين هستند وسهم‌ الارث آنها در قرآن آمده است ٢- عصبه نسبي ٣-‌عصبه سببي ٤-‌رد بر ذوي ا