ين  ده  روزه  يك  نفر  محسوب  مي‌شود.  

كفاره  اطعام  بركسي  واجب  است‌ كه  استطاعت  و  توان  مالي  داشته  و  اين  مقدار  طعام  از نفقه  خود  و افراد  تحت  تكفلش  زيادي  باشد.  بعضي  از  علما  حد  استطاعت  را  پنجاه  درهم‌گفته‌اند  آنگونه‌ كه  قتاده‌ گفته  و  يا  بقول  نخعي  بيست  درهم‌.

لباس
آنچه‌كه  لباس  ناميده  مي‌شود  و  حداقل  آن  لباس  جامه  معمولي  يك  مرد  فقير  است‌،‌كه‌كفايت  مي‌كند،  چون  لباس  در  آيه  به  حد  متوسط  مقيد  نشده  است‌.  پس  يك  پيراهن  بلند  و  بيجامه  شلوار كافي  است‌،  همانگونه ‌كه  عبا  يا  بيجامه  شلوار و  رداء  كافي  است‌. كلاه  يا  عمامه  يا كفش  يا  منديل  يا  حوله ‌كفايت  نمي‌كند،  حسن  بصري  و  ابن  سيرين‌گفته‌اند:  آنچه‌كه  واجب  است  دو  جامه  زير  و  بالاپوش  است‌. سعيد  بن  المسيب‌گفته  عمامه‌اي ‌كه  بر  سرپيچد  و  عبائي ‌كه  بر  خود  پوشد،‌كافي  است‌.  عطاء  و  طاوس  و  نخعي ‌گفته‌اند،  يك  جامه‌اي‌ كه  كاملا  او  را  بپوشاند  مانند  ملافه  يا  رداء  كافي  است‌،  ابن  عباس‌گفته  براي  هر  مسكين  عبائي  يا  ردائي‌ كافي است  .  
امام  مالك  و  احمد  گفته‌اند  بايد  بهر  مستمندي  از  زن  و  مرد  جامه‌اي  بدهد  كه  شرعاً  و  بر  حسب  حال  خود  بتوانند  درآن  نماز  بخوانند.

 آزادي  بنده
بنا  بر  راي  ابوحنيفه  و  ابوثور  و  ابن‌المنذر  آزادي  يك  برده  از  بند  عبوديت  بطور  مطلق‌كافي  است  حتي  اگركافر  هم  باشد،  چون  درآيه  بصورت  مطلق  آمده  است‌.  ليكن  جمهور  علماگويند  برده  آزاد  شده  بايد  مومن  باشد،  چون  مطلق  در  اين  آيه  بر  مقيد  دركفاره  قتل  خطاء  و  ظهار  قياس  و  حمل  مي شود كه  آنجا:" تحرير رقبة مؤمنة "  آمده  است‌.

روزه  بهنگام  عدم  استطاعت
هركس  نتوانست  يكي  از آن  سه  چيزقبلي  را  انجام  دهد،  بروي  واجب  است‌كه  سه  روز روزه  بگيرد.  اگربنا  بيك  عذر شرعي  مانند  بيماري  و غيره‌،  نتوانست  سه  روز  روزه  بگيرد،  بايد  نيت  و قصد كند كه  بهنگام  استطاعت  آن  سه  روزه  را  بگيرد  و اگر  

نتوانست  عفو  خداوند  شاملش  مي‌شود.  چون  عفو  خدا  وسيع  است‌،  تتابع  و  پشت  سرهم  بودن  درآن  سه  روزه  شرط  نيست  بلكه  پي  درپي  يا  متفرقه  جايز است‌،  اينكه  حنفيه  و  حنابله  تتابع  را  شرط  دانسته‌اند،  صحيح  نيست‌.  چون ‌كلمه  “‌متتابعات‌”‌كه  در  بعضي  قراتها  آمده  است  شاذ  و  غير معروف  است  و  بدان  استدلال  درست  نيست‌،  چون  قرائت  شاذه‌،  قرآن  نيست  و  حديث  صحيح  نيز  در  تفسيرآيه  از  پيامبر صلي الله عليه و سلم   روايت  نشده  است‌.

پرداخت  قيمت‌ كفاره
پيشوايان  سه‌گانه  بغير  از  ابوحنيفه  دادن  و  پرداخت  قيمت‌كفاره  را  ازقبيل  اطعام  يا  لباس  راكافي  نمي‌دانند  ولي  ابوحنيفه  جايز  مي‌دانند.

پرداخت ‌كفاره  پيش  از  نقض  قسم  يا  بعد  از  آن
باتفاق  همه  فقها،  وقتي‌كفاره  قسم  واجب  مي‌شود،‌كه  بمقتضاي  آن  عمل  نكند  و   باصطلاح  فقها  “‌حنث‌”  پيش  آيد  و  اينكه  آيا  شخص  مي‌تواند  قبل  از  اينكه  “‌حنث‌”  پيش  آيد،‌كفاره  آن  را  پرداخت‌كند،  آنوقت  خلف  وعده ‌كند  و  برخلاف  مقتضاي قسم  خود  رفتاركند؟  جمهورفقها  براين  هستندكه  اين  عمل  جايزاست  و  همين  طور  بعد  از آن  نيز  جايز  است  و  بروايت  مسلم  و  ابوداود  و  ترمذي  در  حديث  آمده  است " من حلف على يمين فرأى غيرها خيرا منها فليكفر عن يمينه وليفعل  [هركس  بر  چيزي  سوگند  خورد،  سپس  تشخيص  داد،‌كه  عدم  وفاي  بدان  برايش  بهتر  است‌،‌كفاره  سوگندش  را  بپردازد  و  آنچه  برايش  بهتر  است  انجام  دهد]".

در  اين  حديث  اشاره  شده  است‌كه‌كفاره  دادن  پيش  از  عدم  وفا  به  سوگند  جايز  است‌.
هرگاه  پيش  از  شكستن  قسم  و  عدم  وفاي  بدان‌،‌كفاره  را  پرداخت‌،  آنگاه  بر  خلاف  مقتضاي  قسم  رفتار كرد  شروع  درگناه  نيست‌،  چون  با  پرداخت‌ كفاره  پيش  از  آن  بمانند  يك  عمل  مباح  درآمده  است  و  باز  بموجب  روايت  ديگري  از  مسلم  تاخير  كفاره  نيز  جايز  است‌:" من حلف على يمين فرأى غيرها خيرا منها فليأتها، وليكفر عن يمينه    [‌هركس  بر  چيزي  سوگند  خورد  و  تشخيص  دادكه  عدم  وفاي  بدان  و  برخلاف  آن  عمل‌كردن‌،  برايش  بهتر  است‌،  آن‌ كار  را كه  برايش  بهتراست  انجام  دهد،  سپس‌كفاره  يمين  خود  را  بپردازد]"‌.  وگفته‌اند:  چنين‌كسي  با  عملش  مرتكب  معصيت  شده  و  احتمال  دارد كه  پيش  ازكفاره  بميرد،  شايد  با  توجه  بدين  فلسفه  و حكمت  بوده  است  كه  پيامبر صلي الله عليه و سلم   بپرداخت‌ كفاره  پيش  از ارتكاب  معصيت  ارشاد  فرموده  است  -‌چون  اگر  قبلاكفاره  را  بدهد  اصلا  معصيتي  را  مرتكب  نشده  است  -‌ابوحنيفه  مي‌گويد كفاره  حتما  بايد  بعد  از ارتكاب  معصيت  شكستن  قسم  باشد.  چون  آنوقت  موجب  آن  تحقق  پيدا  مي‌كند.  و  براي  ابوحنيفه  معني  اين  فقره  از  حديث‌: "‌... فليكفر عن يمينه، وليفعل الذي هو خير   آنست‌كه  قصد  پرداخت‌ كفاره ‌كند  و  آن‌گاه  چيزي‌كه  برايش  خوب  است‌،  انجام  دهد.  مانند  اين  آيه‌:" فإذا قرأت القرآن فاستعذبالله  [‌هرگاه  قرآن  خواندي  بخداوند  پناه  ببر =  اعوذ  بالله  من  الشيطان  الرجيم  بگو]‌".  يعني  هرگاه  اراده  خواندن  قرآن ‌كردي‌...  ولي  قول  اول  ارجح  است‌.

 عدم  وفا  بسوگند  بجهت  مصلحت  جايز  است
اصل  آنست‌كسي‌كه  سوگند  مي‌خورد،  بمقتضاي  آن  عمل‌كند،  ولي  اگر  مصلحت  بهتري  را  درعدم  وفا  بدان  مي‌ديد،  مي تواند  از آن  عدول‌كند  و  بخلاف  آن  عمل  كند  وكفاره  پرداخت  نمايد.  خداوند  گويد:" ولا تجعلوا الله عرضة لايمانكم أن تبروا وتتقوا وتصلحوا بين الناس و الله سميع عليم    [‌نام  خدا  را  در  معرض  قسمهايتان  قرار  مدهيد كه  بوسيله  قسمها  از  نكوكاري  و  پرهيزگاري  و  اصلاح  ميان  مردم  دست  بكشيد  -  (‌يعني  نام  خدا  بايد  وسيله  تشويق  بركارهاي  خير  باشد  و  قسم  بنام  خدا  براي  پايداري  بر  نكوكاري  و  تقوي  و  تعظيم  ذات  خدا  است‌،  نه  اينكه  قسم  براي  خودداري  از  نكوكاري  باشد،  هرگاه  قسمي  يادكرديدكه  در  آن  قسم  امتناع  از  خوبي  باشد،  آنچه  بهتر  است‌،  انجام  دهيد  و  قسم  خود  راكفاره  دهيد،  براي  مثال  اگرقسم  يادكرديد  به  ارحام  خود  خوبي  نكنيد،  خوبي  به  ارحام  خود  بكنيد  وكفاره  قسم  را  بدهيد)  و  خدا  شنوا  است  مي‌داند  قسم  را  براي  چه  ياد  مي‌كنيد،  دانا  است  به  قسم  و  قصدتان  به  آن[3]‌]‌’‌’‌.

اين  آيه  بگونه  ديگر  نيز  تفسير  شده  است‌[4]  يعني  نام  خدا  را  در  معرض  سوگندهاي  خود  قرار ندهيد  و  براي  اينكه  نيكي ‌كنيد  و  تقوي  پيشه  سازيد  و  در  ميان  مردم  اصلاح‌كنيد  سوگند  ياد  ننمائيد.  مقصود  نهي  از گستاخي  و  جسارت  در  بسيار  سوگند  خوردن  بنام  الله  است‌،  تا  عظمت  نام  الله  پيش  او  پايين  نيايد.

يعني  خداوندگشودن  و  بهم  زدن  قسم  را  با  دادن ‌كفاره  مشروع‌ كرده  است‌.  يعني  اجازه  داده  است‌كه  براي  مصلحت  به  قسم  خود  وفا  