سحاق  و  سفيان  و  اوزاعي  مي‌گويند  اينگونه‌كلمات  قسم  هستند  و  اگر  قسم  بدروغ  واقع  شود،  بايدكفارت  بدهد  و  اين‌ گفتار آنان  قسم  است‌.

قسم  بغير  خدا  حرام  است  و  ممنوع
هرگاه  بغير از ذكرنام  الله  يا  يكي  از صفات  او  قسم  منعقد  نشود،  پس  سوگند  بغير  آن  حرام  است  چون  قسم  بمعني  تعظيم  چيزي  است‌كه  بدان  قسم  خورده  شده  است  و  اين‌گونه  تعظيم‌ها  اختصاص  به  الله  دارد  -‌و  قسم  يك  نوع  عبادت  است  و  خاص  خدا  است  -‌پس  هركس  بغير  الله  و  صفات  او  قسم  بخورد،  مانند  قسم  به  پيامبر صلي الله عليه و سلم    يا  قسم  به  اولياء  الله  يا  قسم  به  پدر  يا  مادر  يا كعبه  يا  هر  چيزي  ديگركه  باشد،  قسم  او  صحيح  نيست  و  منعقد  نمي‌شود  و  اگر  چنين  قسمي  بشكند  بروي  كفاره‌اي  نيست  ولي  چون  چنين  تعظيمي  را براي  غير  خدا  قايل  شده  است‌، ‌گناهكار  مي‌گردد:  

1-  از  ابن  عمر  روايت  شده  است‌كه  پيامبر صلي الله عليه و سلم    عمر  خطاب  را  در  ميان  قافله‌اي  يافت‌،‌كه  او  به  پدرش  سوگند  مي‌خورد،‌ كه  پيامبر صلي الله عليه و سلم    آنان  را  صدا  زد:" ألا إن الله عز وجل ينهاكم أن تحلفوا بآبائكم.فمن كان حالفا فليحلف بالله أو ليصمت       [هان  آگاه  باشيد  خداي  بزرگ  شما  را  نهي  مي‌كند  از  اينكه  بپدرانتان  سوگند  بخوريد.  هركس  
 مي‌خواهد  سوگند  بخورد  يا  بخداي  سوگند  بخورد  يا  ساكت  شود]‌".  عمر گفت‌:  بخداي  سوگند  از  وقتي  كه  اين  سخن  را  از  پيامبر صلي الله عليه و سلم    شنيدم  ديگر  به  “‌اباء‌”  پدرانم  سوگند  نخوردم  نه  اينكه  خود  بپدر قسم  بخورم  و  نه  اينكه  آن  را  از ديگري  نقل‌كنم‌.
  ٢-  عبدالله  ابن  عمر  از  مردي  شنيد،‌كه  قسم  مي‌خورد،  و  مي‌گويد:" لا، والكعبة"  عبدالله  گفت‌:  من  از  پيامبر صلي الله عليه و سلم   شنيدم‌كه  مي‌گفت‌:" من حلف بغير الله فقد أشرك    [هركس  بغيراز  الله  سوگند  بخورد  براستي  مرتكب  شرك  بخدا  شده  است‌]"‌.
٣-  ابوهريره‌گفت‌:  پيامبر صلي الله عليه و سلم   گفت‌:" من حلف منكم فقال في حلفه: باللات والعزى: فليقل: لا إله إلا الله.ومن قال لصاحبه: تعال أقامرك فليتصدق     [هركس  سوگند  خورد  و  درسوگندش ‌گفت  به  لات  و  عزي  سوگند  باگفتن‌:  لا  اله  الا  الله‌كفاره  آن  را  بدهد  و  هركس  بدوست  خودگفت‌:  بيا  تا  با  تو  قماركنم  دركفاره  آن  صدقه  بدهد]"‌.
٤-‌ابوداود  آورده  است " من حلف بالامانة فليس منا  [هركس‌كه  به  امانت  -‌يعني  بغير  خدا  هر  چيزي  باشد  حتي  امانت  قسم  بخورد  -‌او  برراه  و  طريقه  ما  نيست‌]‌". 
5-  پيامبر صلي الله عليه و سلم   گفت‌:" لا تحلفوا بآبائكم ولا بأمهاتكم ولا بالانداد - أي الاصنام - ولا تحلفوا إلا بالله ولا تحلفوا إلا وأنتم صادقون    [بپدرانتان  و  مادرانتان  و  ببتها  سوگند  نخوريد.  و  سوگند  نخوريد  مگر  بنام  الله  و سوگند  نخوريد  مگر در حالي‌كه  صادق  و  راستگو  هستيد  -‌قسم  دروغ  نخوريد  -‌]"‌.  ابوداود  و  نسائي  آن  را  از  ابوهريره  روايت كرده اند.  

قسم  خوردن  بغير  از  الله  بدون  اينكه  براي  آن  تعظيم  قايل  شود
از  قسم  بغير خدا  بقصد  تعظيم  آن  نهي  شده  است‌.  همانگونه‌كه  قسم  بخداوند  بقصد  تعظيم  خدا  است‌،  ولي  اگركسي  در  قسم  خوردنش  بغير  از  خدا،  مقصودش  تعظيم  آن  نباشد،  بلكه  منظورش  تاكيد  سخن  باشد،  آن  مكروه  است  نه  حرام‌،  چون  مشابهت  به  تعظيم  خدا  دارد  و  مشعر بدان  است‌.  چون  پيامبر صلي الله عليه و سلم    در  پاسخ  آن  اعرابي  گفت‌:" أفلح وأبيه    [‌بجان  پدرش  رستگار  شد]‌".
 بيهقي‌گفت‌:  اينگونه  قسمهاي  عادي‌،  براي  تاكيد كلام  بدون  قصد  تعظيم‌،  برزبان  عربها  جاري  مي‌شد،  و  نووي  هم  اين  راي  را  تاييد كرد  وگفت‌:  اين  پاسخ  رضايت  بخش  است‌.

سوگند  خوردن  خدا  بمخلوقات  خودش
عادت  عربها  برآن  بودكه  سخن  آغاز  شده  به  قسم  را  مورد  اهتمام  قرار  دهند،  و  بدان‌گوش  دهند،  و  خاموش  شوند،  چون  فكر  مي‌كردند كه ‌گوينده  با  قسم  خود  مي‌فهماند،  كه  مطلبي‌كه  مي‌خواهد  بگويد،  مهم  است  و  او  بدان  جهت  قسم  مي‌خوردكه  سخن  خويش  را  تاكيد  بيشتري  ببخشد  و  با  توجه  بدين  احساس  عمومي‌،  در  ميان  عربها  است‌،‌كه  خداوند  در  قرآن‌كريم  بچيزهاي  زيادي  از  مخلوقات  خود  قسم  مي‌خورد.  مانند:" والقرآن المجيد"  و "الشمس وضحاها" و "الليل إذا يغشى والنهار إذا تجلى" و  امثال  اينگونه  قسمها.  و  اين  دليل  برآنست‌كه  اين  چيزهايي  كه  بدانها  سوگند  ياد  شده  است‌،  مطلبي  كه  بدنبال  آنها  مي‌آيد،  داراي حكمت  و  فلسفه‌هاي  فراواني  مي‌باشند.  از  جمله  توجه  بدين  اشياء  و  مخلوقات‌،  براي  پند  و  عبرت  و  دقت  و  تامل  درآنها،  تا  راه  صواب  را  درآنها  بيابند.

خداوند  بقرآن‌كريم  سوگند  خورده  است‌،  تا  بما  بفهماندكه  قرآن‌كلام  خدا  است  و  تمام  وسايل  سعادت‌،  درآن  مي‌باشد  وبفرشتگان  سوگند  خورده  است‌،  تا  بيان‌كندكه آنها بندگان و آفريدگان خاضع و مطيع خدايند،  و  خداياني  نيستند  كه  قابل  پرستش  باشند.

و  به  خورشيد  و  ماه  و  ستارگان  سوگند  خورده  است‌،  چون  داراي  فوائد  و  منافع  بيشماري  هستند،  و  تغيير  حالت  آنها  از حالي  بحالي  ديگر،  دلالت  بر  حدوث  و  مخلوق  بودن  آنها  دارد،  و  بنابر اين  خالق  و  صانع  و  آفريدگاري  دارند،‌كه  حكيم  و  درستكار است  و  غفلت  از  شكر  وي  جايز  نيست  و  توجه  بوي  لازم  است‌.

وبه  باد  و”‌طور”  و قلم  و آسمان  و  برجهايش  سوگند  خورده  است‌.  چون  همه  آنها  از آيات  خداوند  مي‌باشند  و  دقت  و  تفكر  در آنها  واجب  مي‌باشد.

و  اما  چيزهائي‌كه  قسم  به  آنها  ياد  شده  و  بخاطر آنها  سوگند  خورده  است‌،  مهمترين  آنها  وحدانيت  خداوند  است  و  رسالت  و  نبوت  پيامبر صلي الله عليه و سلم   و  رستاخيز  اجساد  مردگان  بار  ديگر  و  روز  قيامت  مي‌باشند،  چون  همه  اينها  اساس  و  زير بناي  دين  اسلام  مي‌باشند،  كه  بايستي  در  اعماق  جان  مومنان  ريشه  بدوانند،  و  قسم  خوردن  به  مخلوقات  از  جمله  چيزهائي  است‌كه  بخداوند  اختصاص  دارد  و  غير 
خداوند  حق  ندارند،  بمخلوقات  خدا  سوگند  بخورند.  و  ما  انسان‌ها  صحيح  نيست  كه  جز  به  الله  و  صفتي  از  صفات  او  قسم  بخوريم‌.

شرط  يمين  و قسم  و ركن  آن
از  جمله  شرايط  قسم  آنست‌كه  قسم  خورنده  بايد  حداقل  بالغ  مسلمان  مختار  باشد  و  چيزي‌كه  برآن  قسم  مي‌خورد،امكان  انجام  دادن  آن  را  داشته  باشد  و  اگر  از  روي  اكراه  واجبار،  قسم  بخورد،  منعقد  نمي‌شود  و ركن  آن‌،  الفاظ  مستعمل  درآن  و  تلفظ  بدانها  است‌.  

حكم  قسم  خوردن
حكم  يمين  آنست‌كه  قسم  يادكننده  چيزي  را كه  برآن  قسم  خورده  است‌،  انجام  دهد  تا  صادق  و  نيكوكار  باشد،  يا  از  انجام  آن  خودداري‌كند،  تا  شكننده  قسم  و  گناهكار  محسوب  نشود  تاگناهكار  نشود  وكفاره  آن  واجب‌گردد.

اقسام  قسمها  و  سوگندها  
قسمها  به  سه  دسته  تق