شانه‌هائي  از  خيانت‌گروهي  بيم  داشته  باشي‌،  و  نگران  باشي  كه  عهد  خود  را  شكسته  و  حمله  غافلگيرانه ‌كنند،  به  طور  عادلانه  به  آنها  اعلام ‌كن‌ كه  پيمانشان  لغو  شده  است‌،  زيرا  خداوند  خائنان  را  دوست  نمي‌دارد]"‌. 

اعلام  پايان  پيمان  و  عهد  بجهت  پرهيز  از  خيانت  
هرگاه  حاكم  فهميد كه  بين  مسلمين  و  همپيمانان  خيانت  واقع  شده  است‌،  تا  زماني‌ كه  بهم  خوردن  پيمان  و  الغاي  آن  را  بدشمن  اعلام  نكند،  و  خبر  نقض  پيمان‌،  بدور  و  نزديك  نرسد،  جنگ  با  آنان  حلال  نيست‌،  تا  آنان  غافل  نشوند،  چون  اسلام اين  را  نمي‌خواهد:

" وإما تخافن من قوم خيانة فانبذ إليهم على سواء إن الله لا يحب الخائنين    چون  بر  اساس  اسلام  وفا  در  برابر  غدر  ديگران‌،  بهتر  است  از  غدر  در  برابر  غدر،  محمد  بن  الحسن  دركتاب  “‌السير  الكبير“‌گويد  “‌اگر  امير  مسلمين‌ كسي  را  سوي  پادشاه  دشمن بفرستد،  تا  الغاي  عهد  و  پيمان  را  به  وي  اعلام‌كند،  شايسته  نيست  در  اين  ميان  مسلمين  حمله  غافلگيرانه ‌كنند،  يا  باطراف  مملكت  آنان  يورش  برند،  مگر  اينكه  وقت ‌كافي  بگذرد،  تا  اينكه  پادشاه  دشمن  بتواند  خبر  نقض  پيمان  و  الغاي  آن  را  به  اطراف  مملكت  خويش  برساند،  تا  غافلگير  نشوند،  با  اين  حال  اگر  مسلمانان  بيقين مي‌دانستند،  كه  هنوز  با  گذشت  وقت  كافي‌،  پادشاه  بقوم  خود  خبر  نداده  است‌،  پسنديده  و  مستحب  آنست‌كه  برآنان  حمله  غافلگيرانه  نكنند،  تا  اينكه  آنانرا  از الغاي  پيمان  مطلع‌كنند،  چون  اين ‌كار شبيه  به  خدعه  و  نيرنگ  است‌.  همانگونه‌ كه  بر  مسلمين  است‌كه  از  خديعه  و  نيرنگ  پرهيزكنند،  برآنان  است‌كه  از  شبه  خديعه  و  نيرنگ  نيز  پرهيزكنند.

در زمان  حكومت  عبدالملك  بن  مروان  چنان  پيش  آمد، ‌كه  مردم  قبرص  مرتكب  حادثه  بزرگي  شدند،  عبدالملك  خواست  پيمان  صلح  با  آنان  را  ملغي ‌كند،  لذا  با  فقيهان  عصر خود  بمشورت  نشست  از جمله  با  ليث  بن  سعد  و مالك  بن  انس  مشورت‌ كرد،  ليث  بن  سعد  به  وي  نوشت‌:  براستي  مردم  قبرص  متهم  به  غش  و خيانت  با  اهل  اسلام  و  هواداري  و  خيرخواه  دشمنان  رومي  هستند  و  خداوند  مي‌فرمايد:" وإما تخافن من قوم خيانة فانبذ إليهم على سواء    [‌لذا  بنظر  من  پيمانشان  را  لغو  كن  و  يك  سال  بدانان  مهلت  بده  تا  همگي  از آن  مطلع  شوند]‌".

اما  مالك  بن  انس  در فتواي  خويش  نوشت‌ كه‌:  اعطاي  امان  و  پيمان  صلح  به  مردم  قبرص  بسيار قديم  است  و از واليان  همواره  مورد  تاييد  قرار گرفته  است  و سراغ  ندارم  كه  هيچ  حاكمي  پيمانشان  را  نقض‌ كرده  باشد،  يا  آنان  را  از  سرزمينشان  بيرون  رانده  باشد،  لذا  بنظر  من  هرچه  زودتر  الغاي  پيمان  و  امان  را  بدانان  اعلام ‌كن‌،  تا  حجت  بر  آنان‌ كامل ‌گردد  چون  خداوند  مي‌فرمايد:" فأتموا إليهم عهدهم إلى مدتهم    [عهد  و  پيمانشان  را  تا  آخر مدتشان  بپايان  بريد]"‌.  اگربعد  از اين  اخطار درست  رفتار  نكردند، و  دست  از  غش  و  خيانت  برنداشتند  و  خيانتشان  به  اثبات  رسيد،  آنگاه  بعد  از  اعلام  الغاي  عهد  و  پيمان  و  اتمام  حجت‌،  بدانان  حمله  مي‌كني  و  خداوند  ترا  پيروز  مي‌گرداند.

برخي  از  پيمانهاي  پيامبر صلي الله عليه و سلم   
1-‌پيامبر  با  “‌بني  ضمره‌“  يكي  از قبايل  عرب  معاهده  صلح  و امان  بست  و  اينست  نص  و  متن  قرار داد  صلح‌:" هذا كتاب محمد رسول الله لبني ضمرة، بأنهم آمنون على أموالهم وأنفسهم، وأن لهم النصر على من رامهم، إلا أن يحاربوا في دين الله، مابل بحر صوفة، وإن النبي " صلى الله عليه وسلم " إذا دعاهم إلى النصرة أجابوه، عليهم بذلك ذمة رسوله، ولهم النصر من برمنهم واتقى   [اين  نامه  محمد  رسول  خدا  است‌،  براي  قبيله  بنو ضمره ‌كه  بموجب  آن  مال  و جانشان  از  طرف  مسلمانان  در  امان  است  و  هركس  بدانان  حمله‌كند  و  قصد  ايشان  كند،  بر  مسلمين  است‌كه  ايشان  را  كاري‌كنند  و  نصرت  دهند،  مگر  اينكه  با  دين  خدا  بجنگ  برخيزند  و  مدت  اين  پيمان  تا  زماني  است‌كه  آب  دريا  پشم  را  تركند  -‌يعني  مادام  شرايط  صلح  را  بهم  نزنند،  براي  هميشه  اين  پيمان  بحال  خود  باقي  است  -‌و  يكي  ديگر از شرايط  صلح  آنست‌كه  هرگاه  محمد  آنان  را  بياري  بخواند  بايد  بياري  او  بشتابند  و  در  مقابل  در  پناه  خدا  و  رسول  خواهند  بود  و  عهده  ذمه  خدا  و  رسول  را  دارند  و  هركس  از آنان  راه  بر  و  تقوي  پيشه‌كند،  از  ياري  ما  برخوردار  است‌]"‌.
٢-  همينكه  پيامبر صلي الله عليه و سلم    در  مدينه  استقرار  يافت‌،  پيمان  حسن  همجواري  را  با  يهوديان  برقرار  ساخت‌، ‌كه  اينكه  ترجمه  آن‌:  

بسم  الله  الرحمان  الرحيم  
اين  نامه  محمد نبي  و رسول  خدا  است‌ كه  بموجب  آن  مومنان  و مسلمانان  قريش  و  اهل  شهر يثرب  و  پيروانشان  و كساني‌ كه  بدانان  ملحق  مي‌شوند  وكساني‌كه  با  آن‌ها  مجاهده  مي‌كنند،‌كه  همگي  در  برابر ديگر  مردمان  يك  امت  واحده  و  متحد  هستند:  
مهاجرين  قريش  بر  حال  قبلي  خويش  مي‌باشند،‌كه  ديه  و  خونبهاي  مقتولين مي‌گيرند  و  مي‌دهند  و  اسيران  خود  را  بنيكي  و  برابر  عرف  و  عدالت  در  بين  مومنان فديه  مي‌دهند.
بنوعون  هم  برحال  قبلي  خويشند  وديه  قبلي  خويش  را  برقرار مي‌سازند  وهر  طايفه‌اي  اسيران  خود  را  برابر  عرف  و  به  نيكي  و  عدالت  در  بين  مومنان  فديه مي‌دهند  .  
و  بنو الحارث  از  خزرج  بر  حال  قبلي  خويشند  و  ديه  قبلي  خويش  را  برقرار  مي‌سازند  و  هر  طايفه‌اي  اسيران  خويش  را برابر  عرف  و  بنيكي  و  عدالت  در  بين مومنان  فديه  مي‌دهند.  
 و  بنوساعده  برحال  قبلي  خويشند  و  ديه  قبلي  خويش  را  برقرار مي‌سازند  و  هر  طايفه‌اي  اسيران  خويش  را  برابر  عرف  و  به  نيكي  و  عدالت  در  بين  مومنان  فديه  مي‌دهند.  
وبنو جشم  برحال  قبلي  خويشند  وديه  اوليه  و قبلي  خويش  را  برقرار مي‌سازند  و  هر  طايفه‌اي  اسيران  خويش  را  برابر  عرف  و  بنيكي  و  عدالت  در  ميان  مومنان  فديه  مي‌دهند.  
و  بنونجار بر  حال  قبلي  خويشند  و  ديه  خويش  را  برقرارمي‌سازند  و  هر  طايفه‌اي  اسيران  خود  را  برابر  عرف  و  بنيكي  و  عدالت  در  ميان  مومنان  فديه  مي‌دهند.
و  بنوالنبيت  برحال  قبلي  خويشند  و  ديه  قبلي  خويش  را  برقرار مي‌سازند  و  هر  طايفه‌اي  اسيران  خود  را  برابر  عرف  و  بنيكي  و  عدالت  در  ميان  مومنان  فديه مي‌دهند.  
و  بنواوس  برحال  قبلي  خويشند  و  ديه  قبلي  خويش  را  برقرار مي‌سازند  و  هرطايفه‌اي  برابر  عرف  و  بنيكي  و  عدالت  در  ميان  مومنان  اسيران  خويش  را  فديه مي‌دهند.                                       

و  مومنان  در  ميان  خود  نبايدكسي  راكه  در زير  بار  سنگين  بدهكاري  و  عيالواري  فرح  و  شادي  را  از  دست  داده  است‌،  بحال  خود  بگذارند،  بلكه  بايد  برابر  عرف  و  بنيكي‌ در  فديه  دادن  و  ديه  دادن‌،  به  وي ‌كم