  پيش  است‌ که  خداوند  از آنان  انتقام  مي‌گيرد]"‌.  و  خداوند  اجازه  نداده  است  که  بدي  را  با  بدي  و  شکنجه  را  با  شکنجه  برابري‌کنند  و  با کساني‌که  با  دعوت  اسلامي  مي‌جنگيدند  جنگ‌کنند  و  با  کساني ‌که  زنان  و  مردان  مومن  را  دچار فتنه  و آشوب ‌کرده  بودند،  مقابله  بمثل‌ کنند  و  با  آنان  جنگ  را  راه  بياندازد.

" ادفع بالتي هي أحسن السيئة، نحن أعلم بما يصفون  [‌بدي  آنان  را  به  بهترين  وجه  دفع  کن  و ما  بتوصيفات  ايشان  داناتريم  و  مي‌دانيم  چه  مي‌گويند  و چه  مي‌کنند  تو  راه  نيک  خويش  پيش‌ گير و حسابشان  با  ما  است‌]‌".  و  تمام  جهادي‌ که  درمکه  به  پيامبر صلي الله عليه و سلم    امر  شده  بود  جهاد  به  وسيله  قرآن  و  حجت  و برهان  و  دلايل  نيکو بود  نه  جنگ‌:  " وجاهدهم جهادا كبيرا    [‌بنابر اين  از کافران  پيروي  مکن  و  به  وسيله  قرآن  با  آنها  جهادي  بزرگي  بنما]"‌.

چون  شکنجه  و آزار مشرکان  شدت‌گرفت  و  ظلم  وستم  ادامه  و  استمرار يافت‌،  تا  جائيکه  بآخرين  درجه  خود  رسيد  و نقشه  ترور  پيامبر صلي الله عليه و سلم    را کشيدند،  پيامبر صلي الله عليه و سلم    ناچارگرديد که  ازمکه  به  مدينه  هجرت‌کند  و  ياران  خويش  را  نيز به  هجرت  بخواند،  بعد  از اينکه  ١٣  سال  از  بعثت  و  دعوت  او گذشته  بود:

" وإذ يمكر بك الذين كفروا ليثبتوك أو يقتلوك أو يخرجوك ويمكرون ويمكر الله والله خير الماكرين    [به  خاطر  بياور هنگامي  را که ‌کافران  نقشه  مي‌کشيدند  و  توطئه  مي‌کردند  که  تو را  به  زندان  بيفکنند   و حبس‌ کنند  يا  به  قتل  برسانند  و يا  ازمکه  اخراج‌کنند  آنها  چاره  مي‌انديشيدند  و  تدبير  مي‌کردند  و  خداوند  هم  تدبير  مي‌کرد  و  چاره  مي‌انديشيد  و  خداوند  بهترين  چاره  انديش  و  مدير  و  مدبر  است‌]"‌.
" إلا تنصروه، فقد نصره الله    [اگر  او  را  (‌محمد)  کاري  نکنيد  مهم  نيست  چون  براستي  خداوند  او  را  ياري‌ کرده  است‌]"‌.

در  مدينه  پايتخت  و  مرکز  جديد  اسلام‌،  چون  دشمنان‌،  مسلمانان  را  محاصره  کرده  بودند  و مسلمانان  ناچار بودند،‌که  شمشير بکشند  و  از جان  خويش  دفاع‌کنند  و  راه  را  براي  دعوت  دين  خود  هموار  سازند،  خداوند  بدانان  اجازه  جنگ  و  دفاع  داد  و  نخستين  آيه‌اي‌که  در  اين  باره  نازل  شد  اين  آيه  بود:" أذن للذين يقاتلون بأنهم ظلموا، وإن الله على نصرهم لقدير. الذين أخرجوا من ديارهم بغير حق إلا أن يقولوا: ربنا الله...    حج  ٤٠  [‌به  آنها که  جنگ  برآنان  تحميل  شده  است  اجازه  جهاد  داده  شده  است  يعني  مي‌توانند  مسلحانه  جهادکنند،  چراکه  مورد  ستم  قرارگرفته‌اند  و خداوند  قادر  است  برنصرت  و  ياري  آنها،  همانها که  بناحق  ازخانه  و  لانه  خود  بدون  حق  و  بدون  هيچ  دليلي  از  د يار  خود  اخراج  شدند  و  تنهاگناهشان  اين  بودکه  مي‌گفتند:  پروردگار  ما  الله  است‌...  ]"‌.

"ولولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع وبيع وصلوات ومساجد يذكر فيها اسم الله كثيرا ولينصرن الله من ينصره إن الله لقوي عزيز - الذين إن مكناهم في الارض أقاموا الصلاة وآتوا الزكاة وأمروا بالمعروف ونهوا عن المنكر ولله عاقبة الامور  حج40-39 [‌و اگر  خداوند  بعضي  از مردم  را  بوسيله  بعضي  ديگر دفع  نکند  ديرها  و  صومعه‌ها  و  معابد  يهود  و  نصاري  و  مساجدي‌ که  نام  خدا  درآن  بسيار  برده  مي‌شود،  ويران  مي‌گردد  و  خداوندکساني  راکه  او  را  ياري ‌کنند  و  از آيينش  دفاع  نمايند  ياري  مي‌کند،  خداوند  قوي  و  شکست  ناپذير  است‌.  ياران  خداکساني  هستندکه  هرگاه  در  زمين  به  آنها  قدرت‌ بخشيديم  نماز  را  برپا  مي‌دارند  و  زکات  را  ادا  مي‌کنند  و  امر  به  معروف  و  نهي  از  منکر  مي‌نمايند  و  پايان  همه‌کارها  از  آن  خدا  است‌]‌".

دراين  آيات  سه  چيز  براي  علت  جنگ  ذکر  شده  است‌:
١  -‌مسلمانان  مظلوم  واقع  و  برآنان  تعدي  شده  است  و  بناحق  از ديار  خود  اخراج  شده‌اند  و  تنها  علت  اخراجشان  پيروي  از  دين  حق  است  و  اينکه  مي‌گويند:  پروردگار ما  الله است‌.  
٢-‌اگر  خداوند  اجازه  اين  دفاع  را  نمي‌داد  همه  معابد  و  مساجدي‌ که  فراوان  نام  الله  درآنها  برده  مي‌شود  ويران  مي‌گرديد  بسبب  ظلم‌ کافران ‌که  به  الله  و  روز  رستاخيز  ايمان  نمي‌آورند.
٣-‌اينکه  هدف  از  جهاد  پيروزي  و  قدرت  يافتن  در  زمين  و  حکم  راني‌،  و  برپاي  داشتن  نماز  و  دادن  زکات  و  امر  بمعروف  و  نهي  از  منکر  مي‌باشد.

سال  واجب  شدن  جهاد  
در  سال  دوم  هجرت  خداوند  قتال  و  جنگ  را  فرض‌ کرد  و  آن  را  واجب  نمودکه  فرمود:  " كتب عليكم القتال وهو كره لكم وعسى أن تكرهوا شيئا وهو خير لكم وعسى أن تحبوا شيئا وهو شر لكم والله يعلم وأنتم لا تعلمون    بقره  ٢١٦  [خداوند  جنگ  با  دشمنان  را  بر  شما  فرض‌کرده  است  در  حاليکه  شما  از  آن  بدتان  مي‌آيد  و  شايد  از  چيزي  بدتان بيايد که  در واقع  براي  شما  خير  و نيکي  است  و  شايد  چيزي  را  دوست  داشته  باشيد که  در واقع  براي شما  شر و  بدي  است  و  الله  مي‌داند  و  شما  نمي‌دانيد]"‌.  

جهاد  فرض کفايه[1]  است  
جهاد  برهمه  افراد  مسلمين  فرض  نيست  بلکه  فرض‌کفايه  است  هرگاه  بعضي  از  مردم  بجهاد  پرداختند  و  خطر  دشمن  برطرف  شد  و  بي‌نيازي  حاصل  شد  وجوب  آن  از  بقيه  افراد  ساقط  مي‌گردد.  خداوند  مي‌فرمايد:" وما كان المؤمنون لينفروا كافة فلولا نفر من كل فرقة منهم طائفة ليتفقهوا في الدين ولينذروا قومهم إذا رجعوا إليهم لعلهم يحذرون     توبه  ١٢٢  [‌شايسته  نيست  مومنان  همگي  به  سوي  ميدان  جهاد کوچ ‌کنند  و  بجنگ  بروند.  چرا  از  هر گروهي  طايفه‌اي   از آنان ‌کوچ  نمي‌کند  و  طايفه‌اي  بماند  تا  در  دين  و معارف  و  احکام  اسلام  آگاهي  پيداکنند  و به  هنگام  بازگشت  به  سوي  قوم  خود  آنها  را  انذار کنند  تا  از  مخالفت  فرمان  پروردگار  بترسند  و  خودداري  کنند]"‌.  و  مي‌فرمايد:" يأيها الذين آمنوا خذوا حذركم فانفروا ثبات أو انفروا جميعا    [‌اي  مومنان احتياط  لازم  بکنيد  در  دسته‌هاي  پراکنده  يا  بط‌ور  دسته  جمعي‌،  بجنگ  با  کفار  برويد]"‌.  در  بخاري  از  قول  ابن  عباس  آمده  است‌:  که  “‌انفروا  ثبات‌”  بمعني  در دسته‌هاي  متفرق  و  سريه‌هاي  پراکنده  است‌.

" لا يستوي القاعدون من المؤمنين غير أولي الضرر والمجاهدون في سبيل الله بأموالهم وأنفسهم فضل الله المجاهدين بأموالهم وأنفسهم على القاعدين درجة كلا وعد الله الحسنى وفضل الله المجاهدين على القاعدين أجرا عظيما    [افراد  باايماني  که  بدون  بيمار‌ي  و ناراحتي  از  جهاد  بازنشستند  با  مجاهداني  که  در  راه  خدا  با  مال  و  جان  خود  جهاد  کردند،  يکسان  نيستند  خداوند  مجاهداني  راکه  با  مال  و  جان  خود  جهاد  نمودند،  بر قاعدان  برتري  بخشيده  و  بهر يک  از اين  دو  دسته  به  نسبت  اعمال  نيک‌شان  خداوند وعده  پاداش  نيک  داده  است  و  مجاهدان  را  بر  قاعدان  برتري 