ده  بهبودي  نيابد  نبايد  براي  او  قصاص‌گرفت‌،  احمد  و  دارقطني  آن  را  روايت‌کرده‌اند.  فهم  امام  شافعي  از  اين  واقعه  اين  بودکه  انتظارکشيدن  تا  بهبودي  آسيب  ديده  سنت  و  مندوب  مي‌باشد.  چون  پيامبر  صلي الله عليه و سلم   پيش  از  بهبودي  مي‌توانست  قصاص ‌کند  پس  انتظار  بهبودي  سنت  است‌.  ديگر  پيشوايان  فقهي‌گفته‌اند  انتظار  بهبودي  واجب  است  و  پيامبر صلي الله عليه و سلم   بدان  جهت  پيش  از  بهبودي  اجازه  قصاص  داد،  چون  نمي‌دانست‌که  سرنوشت  آسيب  ديده  چه  مي‌شود.  هرگاه  جاني  از روي  عمد  انگشت ‌کسي  را  قطع‌ کرد،  و  شخصي  آسيب  ديده  او را  بخشيد  وگذشت‌کرد،  سپس  زخم  بکف  هم  سرايت‌کرد  يا  موجب  مرگ  اوشد،  اگر  در  برابر  مال‌گذشت  و  بخشش‌کرده  باشد،  يعني  مالي  از  جاني‌گرفته  و  او  را  عفو  کرده  باشد،  مي‌تواند  ديه  محل  سرايت  را  نيز  از  او  مطالبه‌کند  و  اگر  مجاناً  او  را  عفو کرده  باشد،  حق  مطالبه  ديه  محل  سرايت  را  ندارد  و  هدر  است‌.  در  صورتي که  ديه  محل  را  از  او  مطالبه‌کند،  ارش  و  تاران  محل  جنايت  را  از  ديه  محل  سرايت ‌کسر  مي‌کنند  و  باقيمانده  را  قطع  مي‌کنند.اگر  جاني  بر  اثر  قصاص  بميرد  

کسي‌که  از  او  قصاص  شده  اگر  بر  اثر  زخم  قصاص  بميرد  نظر  علماء  درباره  او  مختلف  است  جمهور علماء  مي‌گويند  هيچ  چيزي  بر قصاص‌ گيرنده  نيست  چون  او  تعدي  نکرده  است  زيرا  اگر سارق  بر اثر قطع   دستش  بميرد  باجماع  چيزي  نيست  بر  کسي‌که  دست  او  را  قطع‌کرده  است  و  اينهم  درست  مثل  آنست‌.

ابوحنيفه  و  ثوري  و  ابن  ابي  ليلي ‌گفته‌اند:  “‌...  هرگاه  شخصي  جاني  براثر  جراحت بميرد  بر قصاص ‌گيرنده  ديه  برعاقله  واجب  مي‌شود  چون  قتل  خطاء  تلقي  مي‌گردد.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:888.txt">ديه</a><a class="text" href="w:text:889.txt">ديه  الاعضاء</a><a class="text" href="w:text:890.txt">ديه  زن</a><a class="text" href="w:text:891.txt">ديه اهل‌كتاب</a><a class="text" href="w:text:892.txt">ديه  جنين</a><a class="text" href="w:text:893.txt">ديه  بعد  از بهبودي  پرداخت  مي‌شود</a><a class="text" href="w:text:894.txt">وجود  مقتولي  در  ميان  قومي‌ كه  به نزاع  و  مشاجره  پرداخته‌اند</a><a class="text" href="w:text:895.txt">کشتن  قاتل  بعد  از  اخذ  ديه  و  خونبها</a><a class="text" href="w:text:896.txt">برخورد  دو  سوار  با  هم</a><a class="text" href="w:text:897.txt">ضمانت  صاحب  حيوان</a><a class="text" href="w:text:898.txt">افساركش  و  سوار  و  راننده  چهارپا  ضامن  خسارت  آن  چهارپا  هستند</a><a class="text" href="w:text:899.txt">ضمانت  نسبت  به  حيواني‌ كه  نگه  داشته  شده  و  متوقف  مي‌باشد</a><a class="text" href="w:text:900.txt">ضمانت  نسبت  به‌كشت  و  زرع  و  ميوه‌ها  و  چيزهائي‌كه  حيوانات  تلف  مي كنند</a><a class="text" href="w:text:901.txt">ضمانت  چيزي‌ كه  پرندگان  آن  را  تلف  مي‌كنند</a><a class="text" href="w:text:902.txt">ضمانت  چيزي‌كه  سگ  يا گربه  آن  را  تلف  مي‌كند</a><a class="text" href="w:text:903.txt">حيواني‌ كه‌ كشته  مي‌شود  و  حيواني‌ كه‌  كشته  نمي‌شود</a><a class="text" href="w:text:904.txt">چيزهائي كه  ضمانت  در  آنها  نيست</a><a class="text" href="w:text:905.txt">ادعاي  مرتكب  قتل‌ كه  بخاطر  دفاع  مشروع  مرتكب  آن  شده  است</a><a class="text" href="w:text:906.txt">ضمانت  چيزي‌كه  به  وسيله  آتش  تلف  شود</a><a class="text" href="w:text:907.txt">تباه‌كردن ‌كشت  و  زرع  ديگري</a><a class="text" href="w:text:908.txt">غرق  شدن ‌كشتي</a><a class="text" href="w:text:909.txt">ضمانت  طبيب  و پزشك</a><a class="text" href="w:text:910.txt">افضاء</a><a class="text" href="w:text:911.txt">ديوار  بركسي  خراب  شود  و  او  را  بكشد</a><a class="text" href="w:text:912.txt">ضمانت‌ كسي‌ كه  بئر  و  چاه  را  مي‌كند</a><a class="text" href="w:text:913.txt">اجازه‌ گرفتن  براي  اخذ  طعام  و  غير  آن</a><a class="text" href="w:text:914.txt">قسامه</a><a class="text" href="w:text:915.txt">تعزير</a></body></html>ديه: خونبها 

تعريف  ديه
ديه  مالي  است‌که  بسبب  وقوع  جنايت  واجب  مي‌شود  و  به  مجني  عليه  يا  اولياي  او  پرداخت  مي‌گردد." وديت القتيل [‌يعني  خونبها  و  ديه  مقتول  را  پرداختم‌]"‌.  ديه براي  چيزهائي  پرداخت  مي‌شودکه  قصاص  دارد  و  براي  چيزهائي  نيز  پرداخت  مي‌شودکه  قصاص  ندارد  و  ديه  را  “‌عقل‌”  نيز  مي‌نامند  بدان  جهت  ديه  را  “‌عقل‌”  ناميده‌اند  چون  قاتل  وقتي  مرتکب  قتل  شد،  شتران  ديه  را  جمع  مي‌کند  وآنها  را  در  حياط  اولياي  مقتول  زانو  مي‌بندد  تا  بآنان  تسليم  شوند." عقلت عن فلان [‌يعني  غرامت  و  ديه  و  خونبهاي  جنايتش  را  پرداختم‌]"‌.

نظام  ديه  و  خونبها  درميان  اعراب  معمول  بوده  واسلام  نيزآن  را  پذيرفته  است  و  دليل  آن  سخن  خداوند  است‌که مي‌فرمايد:" وما كان لمؤمن أن يقتل مؤمنا، إلا خطأ .ومن قتل مؤمنا خطأ فتحرير رقبة مؤمنة ودية مسلمة إلى أهله، إلا أن يصدقوا .فإن كان من قوم عدو لكم وهو مؤمن، فتحرير رقبة مؤمنة، وإن كان من قوم بينكم وبينهم ميثاق، فدية مسلمة إلى أهله، وتحرير رقبة مؤمنة، فمن لم يجد فصيام شهرين متتابعين، توبة من الله، وكان الله عليما حكيما  نساء  ٩٢  [‌براي  هيچ  فرد  باايماني  جايز ولايق  و صحيح  نيست‌که  فرد  با  ايماني  را که  برادر ايماني  او  است  به  قتل  برساند  چون  براستي  ايمان  مانع  اين  کار  است  مگراينکه  اين‌کار  از  روي  خطا  و  اشتباه  از او  سر  زند  و  در  عين  حال‌کسي‌که  فرد  باايماني  را  ازروي  خطا  به  قتل  برساند  بايد  يک  برده  مومن  را  آزادکند  و  خونبهائي  نيز  به‌کسان  او  بپردازند  مگراينکه  آنها  خونبها  را  ببخشند  و  اگرمقتول  از  جمعيتي  باشدکه  دشمن  شما  هستند  و  بين  شما  و ايشان  جنگ  است  و کافرند  ولي  مقتول  با  ايمان  بوده  باشد  و  قاتل  ازآن  خبرنداشت‌،  تنها  يک  برده  مومن  را  آزادکند، چون  ديه  او ساقط  شده  است  و قوم ‌کافرش  از او ارث  نمي‌برند  پس  ديه  لازم  نيست  و  اگر  از  جمعيتي  باشدکه  ميان  شما  و آنها  پيماني  برقرار  است  بايد  خونبهاي  او  را  به  کسان  او  بپردازيد  و  يک  برده  نيز آزاد کند  و  آن ‌کس‌ که  دسترسي  به  آزاد کردن  برده ندارد  دوماه  پي  در  پي  روزه  مي‌گيرد  -‌اين  نوع  تخفيف  و  توبه  الهي  است  و  خداوند  دانا  و  حکيم  است‌]‌".  

ابوداود  از  عمرو  بن  شعيب  و  او  از  پدرش  و  او  از  جدش  روايت  کرده  است  که  گفت‌:  “‌قيمت  ديه  درزمان  پيامبر صلي الله عليه و سلم  هشتصد  دينار يا  هشتهزار درهم  بود  و  در آنوقت ديه  اهل‌کتاب  نصف  ديه  مسلمين  بود  و بر همين  منوال  بود  تا  زمان  خلافت  حضرت  عمر  بن  خطاب‌که  روزي  در  خطبه‌گفت‌:  هان  اي  مردم  بدانيدکه  قيمت  شترگران  شده  است‌.  

لذا  بر اهل  شام  و  مصر  يک  هزاردينار  طلا  و  بر  اهل  عراق  دوازده  هزار  ورق  و  بر  صاحبان ‌گاو  دويست  راس‌گاو  و  بر  صاحبان  گوسفند  دو  هزار  راس  گوسفند  و  بر  صاحبان  لباس  ز‌بنت  دويست  لباس =  زير  جامه  و  ردا  يا  پيراهن  و شلوار.  فرض  نموده  و  ديه  را  آن  مقدار  قرار  داد.

امام  شافعي  در  مصرگفت‌:  صاحبان  طلا  و  ورق  نقره  و  بعبارت  ديگر  مردمان  هرجا  بايد  قيمت  شتران  ديه  را  بپردازن