افظت  شود،  زيرا  چنين  شخصي  در  زندگي‌،  هدف  ارزشمند  و  مقصد  شريفي  ندارد. اين  از  يك  طرف  و  از  طرف  ديگر  اسلام  بعنوان  يك  برنامه  عمومي  زندگي  و  نظام‌كامل  و  شامل‌،  براي  سلوك  و  رفتار  انساني‌،  نيازمند  است‌كه  يك  بافت  و  نظامي  داشته  باشدكه  از  آن  حمايت‌كند  و  جوشني  و  سپري  داشته  باشد،‌كه  آن  را  مصون  دارد‌. چون  هرنظامي  بدون  حمايت  و  حراست  و  حفظ  آن  چيزهائي‌كه  اركان  آن  را  در  هم  مي‌ريزد،  نمي‌تواند  پابرجا  باشد  و  كيان  و  هستي  آن  متزلزل  مي‌شود و بهترين  راه  و نيومندترين  وسيله  براي  حمايت  از  يك  نظام  و  حفظ  آن‌،  آنست‌كه  خروج  بر عليه  آن  و  بيرون  رفتن  از آن‌،  منع ‌گردد  و  بشدت  ازآن  دفاع  شود، چون  خروج  بر  عليه  يك  نظام  و  بيرون  رفتن  از آن‌،  هستي  آن  را  تهديد  مي‌كند  و آن  را  رو به  سقوط  سوق مي‌دهد.

بديهي  است‌كه  خروج بر  عليه  اسلام  و  پشيمان  شدن  و  مرتدگشتن  از  آن‌،  شورشي  است  بر  عليه  آن  و  در  همه  قوانين  وضعي  و  انساني  نيز جزاي  شورش  و قيام  بر  عليه  نظام  دولت  و  اوضاع مقرر ، ‌كيفر  آن  قتل  است‌. هرگاه  انساني  بر  عليه  نظام  دو‌لت  موجود  خواه  در  نظام  و  رژيم‌ كمونيستي  يا  در  نظام  و  رژيم  سرمايه‌داري  باشد،  قيام ‌كند  و از آن  نظام  خارج  شود،  او  را  بارتكاب  خيانت  بزرگ  نسبت  به  ميهن  خويش  متهم  مي‌كنند  و  خيانت  بزرگ  نسبت  به  ميهن‌،‌كيفر  و  عقوبتش  تنها  اعدام  مي‌باشد. 

بنابراين  اسلا‌م  دركيفر  و  عقوبت  مرتدان‌،  راه  منطقي  و  منطبق  بر  قوانين  نظامهاي بشري  را،  پيش‌ ‌گرفته  است‌. طلب  توبه  و  پشيماني  از  مرتد  

بسيار  پيش‌   مي‌آيد  كه  ارتداد  و  برگشتن  از  دين  اسلام‌،  در  اثر  شك  و  شبهه‌ها  و  ترديدهاي  نفساني  است‌،‌كه  بر  نفس  انسان  عارض  و  مزاحم  ايمان  او مي گردد. پس  بايستي  فرصتهائي  براي  رهائي  از  اين  شكوي  و  شبهات‌،  مهيا  شود  و  دلايل  و  براهيني  اقامه‌گردد،‌كه  ايمان  را  بقلب  برگرداند  و  يقين  و  آرامش  را  در  دل  جاي  دهد،  

و  ترديد  و  شكوك  را  برطرف  سازد. بنابراين  واجب  است‌كه  از  مرتد  طلب  توبه  و  پشيمان  شدن‌،  بعمل  آيد،  اگرچه  بارها  مرتكب  ارتداد  شده  باشد  و  بايستي  به  وي  ملتي  داده  شود،‌كه  بار  ديگر  بخويشتن  برگردد  و  وسوسه‌هاي  خويش  را  تكذيب  كند  و  افكار  خود  را  بررسي  نمايد  و  نتيجه  نهائي  بگيرد،  آنگاه  اگر  بعد  ازكشف شبهات  و  رفع  شك  و  ترديد،  موضع  خويش  را  تغيير  داد  و بدين  اسلام  برگشت  و  به  شهادتين‌: “‌اشهد  ان  لا  اله  الا  الله  و  اشهد  ان  محمدا  رسول  الله‌”  اقراركرد  و  اعتراف  نمود  بدانچه ‌كه  منكرش  بود  و  از  هر  ديني‌ كه  مخالف  اسلام  باشد  بيزاري  و  دوري  نمود،  توبه  او  پذيرفته  مي‌شود،  در  غير  اين  صورت  حد  ارتداد  بر  وي  اجرا  مي‌گردد. 

بعضي  از  علما  مهلت  توبه  و  مناقشه  فكر  خويش  را  سه  روز  براي  مرتد  تعيين  كرده‌اند  و  برخي  ديگر  مدت  را  تعيين  نكرده  و گفته‌اند  بايستي‌كرارا  توجيه‌گردد  و  با  وي  بحث  و  استدلال  بعمل  آيد،  تا  اينكه  ظن  غالب  حاصل  شود،‌كه  او  ديگر  به  اسلام  برنمي‌گردد،  آنگاه  حد  ارتداد  درباره  او  جاري  مي‌شود[1]‌.كساني‌كه  سه  روز  مهلت  دادن  به  مرتد  را  معتبر  دانسته‌اند،  بروايتي  استدلال  كرده‌اند  كه  “‌بموجب  آن  مردي  از  شام  بحضور  حضرت  عمرآمد  و  عمر  به  وي‌گفت‌: آيا  از  سرزمينهاي  دور  خبر  داري‌؟  اوگفت‌: آري‌،  مردي  بعد  از  اينكه  اسلام  آورده  بود،  كفر  پيشه  كرد،  حضرت  عمرگفت‌: با  او  چه‌كاركرديد؟‌گفت‌:‌گردن  او  را  زديم  و  او  راكشتيم‌. عمر  گفت‌: چرا  او  را  سه  روز  در  خانه‌اي  حبس  نكرديد،‌كه  هر  روز  به  وي  يك‌گرده  نان  مي‌داديد  و  از  او  طلب  توبه  و  پشيمان  شدن  مي‌كرديد،  شايد  توبه  مي‌كرد  و  به  امر  خداوند  برمي‌گشت‌. خداوندا  توگواه  هستي‌كه  من  آنجا  حضور  نداشته‌ام  و  بدان  امر  نكرده‌ام‌،  و  چون  از  آن  اطلاع  حاصل  كردم‌،  بدان  رضايت  ندادم‌،  خداوندا  من  از  ريختن  خون  او  بتو  پناه  مي‌آورم  و  ازآن  بيزارم‌”‌. امام  شافعي  آن  را  روايت‌كرده  است‌. گروه  دوم  بروايت  ابوداود  استنادكرده‌اندكه‌گويد: معاذ  بن  جبل  به  يمن  رفت  و  در  نزد  ابوموسي  اشعري  مردي  را  يافت‌كه  بزنجير كشيده  بودند،‌گفت‌: اين  چيست‌؟  ابوموسي‌گفت‌: او  مردي  است  يهودي‌كه  اسلام  آورده  است  سپس  مجددا  بدين  يهود  برگشته  است‌. معاذگفت‌: من  نمي‌نشينم  تا  اينكه  اوكشته  شود... اينست  حكم  پيامبر  خدا صلي الله عليه و سلم  ‌. و  سه  بار  اين  سخن  را  تكراركرد،  پس  دستور  داد  تا  او  راكشتند. و  ابوموسي  پيش  ازآمدن  معاذ  بيست  روز  از  او  طلب  توبه‌ كرده  بود  يا  مدت  قريب  بدان‌. و  از  طريق  عبدالرزاق  نقل  شده  است  كه  دو  ماه  از  وي  خواستند  كه  دوباره  مسلمان  شود. شوكاني‌‌گويد:‌كساني‌كه  مي‌گويند  بايد  از  او  طلب  توبه  بعمل  آيد  با  هم  اختلاف  دارندكه  آيا  يك  بارطلب  توبه  از او كافي  است‌؟  يا  اينكه  بايستي  سه  بار  از او طلب  توبه  بعمل  آيد  و  اين  سه  بار در  يك  مجلس  يا  در سه  روزباشد؟  ابن  بطال  از  حضرت  علي  نقل‌كرده  است‌كه  يك  ماه  از او  طلب  توبه  مي‌شود  و از  نخعي  نقل  شده‌كه  براي  هميشه  تا  مي‌ميرد[2]‌.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] -این  رای  جمهور  علما  است‌.  بعضی‌گفته‌اند  فوراً  بایستی  مرتد  راكشت‌كه  مذهب  حسن  بصری  و  طاووس  و  اهل  ظاهر  چنین  است‌كه  حدیث  معاذ  را  در  نظرگرفته‌اند  و  می‏‎گویند  او  مانندكافر  حربی  است  كه  دعوت  اسلام  به  او  ابلاغ  شده  است‌.  از  ابن  عباس  روایت  شده‌كه گفته‌:  اگر  مسلمان  زاده  باشد  طلب  توبه  از  او  لازم  نیست  و  اگر  مسلمان  زاده  نباشد  از  او  طلب  توبه  می‏‎گردد.  مولف
[2] -‌بنظر  می‌رسدكه  او  بحبس  ابد  مرتد  معتقد  باشد  تا  اینكه  اسلام  می‌آورد  یا  می‌میرد.  مترجماحكام  مرتد

هرگاه  مسلماني  مرتد  شد  و از اسلام  برگشت‌،  حال  او  تغيير مي‌كند  و نسبت  به  او  بمانند  يك  مسلمان  رفتار  نمي‌گردد  و  معاملت  با  وي  تغيير  مي‌يابد  و  احكامي  درباره  وي  ثابت  مي‌گردد،‌كه  بشرح  زيرآنها  را  خلاصه  مي‌كنيم‌.

1-  پيوند  زناشوئي
هرگاه  زن  يا  شوهرمرتدگشت‌،  پيوند  زناشويي  بين  آنان ‌گسسته  مي‌شود  و ازدواج  آنان  ديگر از  نظرشرع  اسلامي  معتبر نيست‌،  چون  مرتد  شدن  هريك  ازآنان‌،  موجب  جدائي  بين  آنان  مي‌گردد،  اين  جدائي  بر  اثر  مرتد  شدن  يكي  از  آنها،  فسخ  نكاح  بحساب  مي‌آيد،  پس  هرگاه  هركدام‌كه  مرتد  شده  بود،  پشيمان‌گشت  و  دوباره  به  اسلام  برگشت‌،  اگر  بخواهند  زندگي  زناشوئي  را  با  هم  از  سرگيرند،  بايستي  عقد  نكاح  مجدد  با  مهريه‌اي  جديد  بعمل  آيد[1]‌. و  نمي‌تواند  با  زني  از  پيروان  دين  جديدي‌كه  بدان ‌گرويده  است  ازدوا