نها  پيمان  محکمي  هنگام  ازدواج  از  شما  گرفته‌اند]"‌؟

اين  ميزان  ومبلغ  مهريه  مورد  توافق‌،  علاوه  براينکه  زن  را  خوشحال  مي‌کند،  اورا  وا مي‌دارد که  سرپرستي  و  قيوميت  مرد  را  بر  خويش  نيز،  بپذيرد. خداوند  مي‌فرمايد:" الرجال قوامون على النساء بما فضل الله بعضهم على بعض، وبما أنفقوا من أموالهم...  [‌مردان  سرپرست  و  خدمتگزار  و  رهبر  خانوادگي  زنان  هستند  بخاطر  برتريهائي‌ که  از  نظر  نظام  اجتماع  خداوند  براي  بعضي  نسبت  به  بعضي  ديگر  قرار  داده  است  و  به  خاطر  انفاقها  و  هزينه ها‌ئي‌که  از  اموالشان  در  مورد  زنان  مي‌کنند]"‌. 
بديهي  است‌که  اين‌کار  موجب  استواري  روابط  فيمابين  و  موجب  ايجاد  وسايل  و اسباب  مهر  و  محبت  مي‌گردد. 

اندازه ‌مهريه  
با  توجه  باينکه  از حيث  فقر و غني  و گشايش  زندگي  وتنگي  معيشت  مردم  با  هم  متفاوتند  و  هر  منطقه  و  ناحيه‌اي  رسوم  و  عادات  و  آداب  ويژه‌اي  دارند،  شريعت  اسلام  براي  حداقل  و  حداکثر  مهريه  ميزاني  را  معين  نکرده  است  و  ميزان  آن  را  به تشخيص  و  توان  مالي  و  امکانات  و  عرف  و  عادات  مردم  واگذار کرده  است  تا  هرکس  بر  حسب  توان  و  امکانات  و  عادات  خود،  آن  را  معين  و  مقرر  دارد. در  نصوص  ديني تنها  چيزي  که  بدان  اشاره  شده  است‌،  آنست  که  بايد  مهريه  چيزي  باشد  که  داراي قيمت  و  ارزش  است  و  بکثرت  و  قلت  آن‌،  اشاره‌اي  نکرده  است  و  توافق  و تراضي متعاقدين  شرط  است  پست  مهريه  مي‌تواند  يک  انگشتر  فلزي  يا  پيمانه‌اي  از  خرما  يا  آموزش  قرآن  و  امثال  آن  باشد.

١-‌عامر  بن  ربيعه‌گويد: زني  از  بني  فزاره  مهريه  خويش  را  يک  جفت  نعلين  قرار  داد  پيامبر صلي الله عليه و سلم    گفت‌:" أرضيت عن نفسك ومالك بنعلين؟. فقالت: نعم.فأجازه [آياراضي  هستي  بدينکارکه  ملک  شما  يک  جفت  نعلين  باشد  و  تمتع  از  نفس  خود  را  باو  واگذاري‌؟ ‌گفت‌: آري‌. پس  پيامبر صلي الله عليه و سلم    آن  را  درست  دانست‌]"‌. بروايت  احمد  و ابن  ماجه  و  ترمذي‌که  او  آن  را  صحيح  دانسته  است‌.

٢-‌سهل  بن  سعدگويد: زني  به  حضور  پيامبر صلي الله عليه و سلم    آمد  وگفت‌: اي  پيامبر  خدا،  من  ،نفس  خود  را  بتوبخشيدم‌،  آن  زن  برخاست  و  مدتي  از آن‌گذشت‌،  مردي  برخاست  و  گفت‌: اي  رسول  خدا  اگر  خود  بدان  نيازي  نداري‌،  او  را  به  عقد  نکاح  من  درآور،  پيامبر صلي الله عليه و سلم    گفت‌: چيزي  داري  که  مهريه  او  قرار  دهي‌؟  اوگفت‌: جز  اين  جامه  چيزي ندارم‌. پيامبر صلي الله عليه و سلم    گفت‌: اگر  جامه‌ات  را  به  وي  بدهم‌،  تو  بدون  جامه  مي‌نشيني‌،  چيزي  ديگر  بجوي‌ گفت‌: چيزي  نمي‌يابم‌،  پيامبر صلي الله عليه و سلم    گفت‌: چيزي  را  پيدا کن  ولو  اينکه  يک  حلقه  انگشتري  فلزي  باشد. او  جستجوکرد  و  بالاخره  چيزي  نيافت‌. پيامبر صلي الله عليه و سلم    گفت‌: 

آيا  چيزي  از  قرآن  را  يادگرفته‌اي‌؟  اوگفت‌: فلان  سوره  و  فلان  سوره‌... را  يادگرفته‌ام  و نام  آنها  را  برد. پيامبر صلي الله عليه و سلم   گفت‌: او  را  به  ازدواج  تو  درآوردم  و  مهريه  او  را  آنقدر  قرآن  قرار  دادم‌که  يادگرفته‌اي‌که  به  وي  بياموزي‌. بروايت  بخاري  و  مسلم‌.

در  بعضي  از  روايات  صحيح  آمده  است‌که" علمها من القرآن    [مهريه  او  آن  باشد  که  بعضي  از قرآن  را  به  وي  بياموزي‌]‌”‌. ازابوهريره  روايت  شده‌که  اوآن  مقدار  قرآن  را  به  بيست  آيه  برآورد کرده  است‌. 

 ٣-‌از  انس  روايت  است‌که  ابوطلحه  از  ام  سليم  خواستگاري ‌کرد. ام  سليم‌گفت‌: مثل  ترا  نمي‌توان  جواب  رد  داد... ولي  تو کافر و  من  مسلمان  هستم  و  براي  من  حلال  نيست‌که  با  تو  ازدواج ‌‌کنم ‌‌اگرمسلمان  شوي  همين  مسلمان  شدنت  مهريه‌ام  باشد  و  غير  از  آن  چيزي  از  تو  نمي‌خواهم  و  او  مسلمان  شد  و  مهريه‌اش  مسلمان  شدن  ابوطلحه  بود”‌. اين  احاديث  دلالت  دارند  بر  اينکه  مهريه  را  مي‌توان  چيز  اندکي  قرار داد  و  همچنين  منفعت  را  نيز  مي‌توان  مهريه  قرار  داد  و  بديهي  است‌که  تعلم  و  ياد  دادن  قرآن  منفعت  است‌. 

حنفي‌ها  حداقل  مهريه  را ده  درهم  برآورد کرده‌اند،  همانگونه ‌که  مالکيه  آن  را  به  سه  درهم  برآورد  نموده‌اند،  اين  برآورد  متکي  بدليل  نيست‌که قابل  اعتماد  و  اعتبار  باشد. حافظ  (‌ابن  الحجر)  گفته‌: درباره  حداقل  مهريه  احاديثي  آمده  است  که  هيچکدام  به  ثبوت  نرسيده‌اند. ابن  القيم  درباره  تعليق  براين  احاديث‌که‌گذشت‌گفته  است‌: اين  بود  چيزي‌که  ام  سليم  براي  مهريه  خود  و  بخشيدن  نفس  خويش  به  ابوطلحه  انتخاب‌کرد  واسلام  آوردن  او  را  به  سود  خود  تلقي  نمود  و آن  را  بهتر از مال  و دارائيي  مي‌دانست‌که  شوهر به همسرخود  مي‌دهد. وشرعاً  مهريه  هم  بمنظور  سود  و  نفع  زن  مقررگرديده  است‌،  پس  هرگاه زن  بدانش  و  دين  و  اسلام  آوردن  همسرش  و  قرائت  قرآن  راضي‌گردد،  اين  براي  او  بهترين  و  سودمندترين  و  بزرگترين  مهريه  مي‌باشد،  پس  عقد  خالي  ازمهريه  نيست  بنابر اين  برآورد  حداقل  مهريه  به  سه درهم  يا  ده درهم  را  ازکدام  نصي  استنباط  نموده‌اند  و  نمي‌توان  بدانچه  ما  ذکر کرديم  حکم بصحت  مهريه  را  قياس‌کرد  وآن  را  نص  و  قياس  ناميد،  چون  اين  زن  با  زني‌که  خود  را  به  پيامبر صلي الله عليه و سلم   بخشيد  مساوي  نيستند  و  اين ‌کار  خاص  و  خالص  پيامبر صلي الله عليه و سلم    مي باشد. زيرا  او بدون  ولي  و مهريه  خود  را  به  پيامبر صلي الله عليه و سلم    هبه‌کرد  و اين  با  مسئله  مورد  نظرما  فرق  دارد  چون  سخن  ما  در‌باره  زني  ا‌ست‌که  هم  ولي  دارد  وهم  مهريه‌،  اگرچه  مهريه  غيرمالي  باشد. چون  درمسئله  ما،  زن  منفعت  و  سود  خود  را  در  برابراستفاده  مادي  و  مالي  قرار  داده  است  . نفس  خويش  را  بطور مطلق  و بدون  مهريه  نبخشيده است‌،  همانگونه‌که  مالي  را  مي‌بخشد  بخلاف  زني‌که  خود  را  به  پيامبر،  هبه‌کرد  وخداوند  اين  عمل  را  به  پيامبر صلي الله عليه و سلم    اختصاص  داده  است‌. اين  بود  مقتضاي  اين  احاديث‌. بعضي  با  آن  مخالفت‌کرده  و گفته‌اند: مهريه  بايد  مال  و  دارائي  باشد  و  منافع‌  غيرمالي  نمي‌توانند  مهريه  واقع  شوند  پس  دانش  مرد  و  تعليم  نمي‌تواند  مهريه  واقع  شود  همانگونه  که  ابوحنيفه  و  احمد  در  روايتي‌گفته‌اند.

که  حداقل  مهريه  را  سه  درهم  و  ده  درهم  دانسته‌اند  پس  با  مقتضاي  احاديث  مخالفت  نموده‌اند. در  اين  باره  سخنان  ديگري  نيزگفته  شده  که  دليلي  ازکتاب  و  سنت  و  اجماع  و  قياس  و  قول  اصحاب  ندارند.

کساني‌که‌گفته‌اند  اين  احاديث  فوق  اختصاص  به  پيامبر صلي الله عليه و سلم    دارد  و  فسخ  شده‌اند  و يا گفته‌اندکه  عمل  اهل  مدينه  بر  خلاف  آنست‌،  همه  اين  دعويها  دعوي  بدون  دليل هستند  و  مردود  مي‌باشند  چون  پيشواي  اهل  مدينه  از  تابعين‌،  سعيد