  مرد  بهم  نزديک  و  مساوي  باشد،  زندگي  زناشوئي  آنان‌،  موفقتر و  بهتر  است  و کمتر  دستخوش  شکست  و نوميدي  مي‌شود. 

حکم‌ کفاء‌ت  از  نظر  فقه اسلامي   
کفاء‌ت  چه  حکمي  دارد؟‌... تا  چه  اندازه  معتبر  است‌؟  ابن  حزم  ؟‌گويد: کفاء‌ت  در  از‌دواج  معتبر  نيست  وگفته‌: هر  مرد  مسلماني  مادام  زناپيشه  نباشد،  حق  دارد  با  هر  زن  مسلماني  که  زناپيشه  نباشد،  ازدواج  کند. اوگويد: همه  مسلمانان  با  هم  برادرند پس نکاح  دختر  خليفه  هاشمي  قرشي،  براي  پسر  سياهپوست  غير  معروف  النسب‌،  حر‌ام  نيست‌، و  مرد  مسلمان  فاسق‌که  فسق  را  بغايت  رسانده  و  زناکار  نباشد  براي  زن  مسلمان  فاسق  غير زنا کار،  همکف‌ء  بحساب  مي‌آيد. چون  خداوند  گويد: " إنما المؤمنون إخوة ”   و  خطاب  به  همه  مسلمين  مي‌فرمايد:"... فانكحوا ما طاب لكم من النساء  ...’‌’   در  آيه  ٢٤  سوره  نساء  زناني‌که  بر  ما  حرام  هستند  ذکرکرده  وگفته‌: ”‌...  وأحل لكم ما وراء ذلكم  ”‌. پيامبر صلي الله عليه و سلم   زينب  ام  المومنين  را  پيش  از  اينکه  خود  با  وي  ازدواج‌ کند،  او  را  به  عقد  ازدواج  زيد  بنده  آزاد  شده  خود  درآورده  بود  و  ضباعه  دختر  زبير  پسر  عبدالمطلب  را  بعقد نکاح مقداد  درآورده  بود.کساني‌که  سخن  ما  را  درباره  زن  و  مرد  فاسق  نمي‌پذيرند  نبايد  ازدواج  مرد  فاسق  را  جز  با  زن  فاسق  جايز  بدانند  و  برعکس  نيز،  بديهي  است‌که  تا  بحال‌کسي  چنين  حرفي  را  نزده  است  و  حال  آنکه خداوند  ميفرمايد:" إنما المؤمنون إخوة  ”  و  ’‌’ ‌ والمؤمنون والمؤمنات بعضهم اهلياء بعض  ".

معتبر  بودن‌ کفاء‌ت  دراخلاق  و استقا‌مت  
گروهي  بر  آنندکه  کفاء‌ت  در  ازدواج  معتبر  است  ولي  تنها  در  استقامت  و  اخلاق معتبر  است  نه  در  نسب  و  حرفه  و  پيشه  و  ثروت  و  چيزهاي  ديگر‌. پس  مرد  صالح  و د‌رستکار که  داراي  نسب  عالي  نيست‌،  مي‌تواند  با  زن  صاحب  نسب  ازدواج کند  وکسي‌که  حرفه  پستي  دارد  مي تواند  با  زني  بلند  قدر  ازدواج  نمايد  وکسي‌که  جاه  و  ،مقام  و  شهرتي  ندارد،  مي تواند  با  صاحب  شهرت  و  جاه  و  مقام  ازدوا ج  کند،  و  فقير مي تواند  با  ثروتمند  همسر  شود،  مادام  که  عفيف  و  پاک  دامن  باشد  و  هيچيک  از  اولياء  زن  حق  اعتراض  و  طلب  جدائي  زوجين  از هم  را  ندارند. اگر  زن  رضايت  داشته باشد  پايينتر  بودن  درجه  و  رتبه  زوج  از  مرتبه  و  درجه  ولي  متصدي  عقد،  اشکالي  ندارد. اگر  مرد  داراي  استقامت  اخلاقي  نبود  با  زن  صالح  و  درستکار همکف‌ء  نيست  و  زن  در  اين  صورت  مي‌تواند،  عقد  را  فسخ‌کند  مشروط  برآنکه  دوشيزه  باشد  و  پدرش  او  را  باجبار  بعقد  ازدواج  مرد  فاسق  درآورده  باشد.

درکتاب  بدايه  المجتهد  آمده  است‌که  در  مذهب  مالکيه  اگر  پدر  دختر،  دوشيزه  خود  را  بعقد  مرد  ميگسار  و  يا  فاسق  درآورد،  دختر  حق  داردکه  از اين  نکاح  امتناع  ورزد  و  همچنين  اگر  او  را  بعقد کسي  درآورد که  مالش  حرام  است  يا  بعقدکسي  درآورد،‌که  بسيار  قسم  طلاق  ياد  مي‌کند  در  همه  اين  احوال  دختر  حق  امتناع  دارد  و  حاکم  در  اين  باره  بررسي  مي‌کند  و  آنان  را  از  هم  جدا  مي‌کند. صاحبان  اين  مذهب  چنين  استدلال  کرده‌اند.

1-‌خداوند  مي‌فرمايد:" يا أيها الناس إنا خلقناكم من ذكر وأنثى، وجعلناكم شعوبا وقبائل لتعارفوا، إن أكرمكم عند الله أتقاكم    [اي  مردم  بدرستي  همه  شما  را  از يک  مرد  و  يک  زن  آفريده‌ايم  و  شما  را گروه‌گروه  و  قبيله  قبيله‌ کرده‌ايم  تا  بهتر  همديگر  را  بشناسيد  و بدانيد  ارجمندترين  شما  به  نزد  خداوند کسي  است‌که  بيش  ازهمه  تقوي  پيشه  کند]"‌.

دراين  آيه  آمده  است‌که  همه  مردم  از نظر آفرينش  و ارزش  انساني  برابرند  و  معيار  و ارزش  برتري  تنها  تقوا  و  پرهيزگاري  است  و  هرکس  حق  خدا  و مردم  را  بهتر ادا کند او  برتر  است‌. 

٢-  ترمذي  با  اسناد  “‌حسن‌“  از  ابو حاتم  مزني  روايت‌ کرده  است‌که  پيامبر صلي الله عليه و سلم    گفت‌:" إذا أتاكم من ترضون دينه وخلقه فأنكحوه، إلا تفعلوا تكن فتنة في الارض وفساد كبير، قالوا يارسول اللهوإن كان فيه؟ قال: إذا جاءكم من ترضون دينه وخلقه فأنكحوه - ثلاث مرات   [هرگاه  خواستگاري  پيش  شما  آمد  و  از  دين  و  اخلاق  او  راضي  بوديد  “‌موليه‌”  خود  را  بعقد  نکاح  او در مي‌آوريد،  اگر چنين ‌کاري  را  نکنيد  در روي  زمين  فتنه  و آشوب  و  فساد  و  تبه‌کاري  بزرگي  پديدار  مي‌گردد گفتند: اي  رسول  خدا  اگر  در  وي چيزهاي  ديگري  هم  باشد!!  گفت‌: همينکه  از  دين  و  اخلاق  او  راضي  بوديد  کافي  است  موليه  خود  را  به  وي  بدهيد،  سه  بار اين  سخن  را  تکرار فرمود]"‌. دراين  حديث  خطاب  به  اولياء  و  سرپرستان  زنان  شده‌ که  زنان  تحت  سرپرستي  خود  را  به  خواستگاران  ديندار  و  امين  و  نيک  اخلاق  بدهند  و  اگر  آنان  را  بعقد  نکاح  مردان  د‌يندار و  نيکو  سيرت  درنياورند  و  بدنبال  حسب  و  نسب  و  جاه  و  ثروت  باشند  آنچنان آشوب  و  فتنه  و  فسادي  بپا  مي‌شودکه  پايان  ندارد.

٣-  ابوداود  از  ابوهريره  روايت  کرده  که  پيامبر صلي الله عليه و سلم   فرمود:" يا بني بياضة أنكحوا أبا هند، وأنكحوا إليه   [‌اي  قبيله  بني‌بياضه  به  ابوهند  زن  بدهيد  و  از  او  زن  بگيريد]“‌. اين  شخص  دلاک  و  حجام  بود. در  معالم  السنن‌گفته  است  اين  حديث  براي  مالک  و  پيروان  او  حجت  و  دليل  است‌که  درکفاء‌ت  تنها  دين  معزير است  نه  غير آن‌. هند  بنده  آزاده  شده  بني‌بياضه  بود  و  از  آنان  نبود.

٤-‌پيامبر صلي الله عليه و سلم    زينب  دختر  جحش  را  براي  زيد  پسر  حارثه  بنده  آزاد  شده  خويش  خواستگاري ‌کرد. زينب  و  برادرش  عبدالله  ازآن  امتناع  مي‌کردند  چون  در ميان  قومش  داراي  نسب  بودند،  مادرشان  “‌اميمه‌”  دختر  عبدالمطلب‌،  عمه  پيامبر صلي الله عليه و سلم    بود  و  زيد  هم  بنده  آزاد  شده  بود. لذا  اين  آيه  نازل  شد: " وما كان لمؤمن ولا مؤمنة إذا قضى الله ورسوله أمرا أن يكون لهم الخيرة من أمرهم ومن يعص الله ورسوله فقد ضل ضلالا مبينا   [‌هيچ‌-  زن  ومرد  مومن  حق  ندارندکه  هرگاه  خدا  و  پيامبرش‌،  بچيزي  حکم‌ کردند،  آنان  در  خلاف  جهت  حکم  آنان  چيزي  براي  خود  انتخاب‌کنند. براستي  هرکس  در  برابر  خدا  و  پيامبرش  نافرماني  کند  او  آشکارا  گمراه  است‌]‌”‌. لذا  عبدالله  به  حضور  پيامبر  آمد  و گفت‌: بهرچه  مي‌خواهي  امرکن  تا  آن  را  اجرا کنم‌. و  زينب  را  بعقد  نکاح  زيد د‌ر آورد.

٥-  ابوحذيفه  هند  دختر  وليد  پسر  عتبه  پسر  ربيعه  را  بعقد  نکاح  سالم  درآورد  و  حال  آنکه  سالم  بنده  آزاد  شده  زني  از  انصار  بود

٦-‌بلال  پسر  رباح  با  خواهر  عبدالرحمن  بن  عوف  ازدواج‌ کرد. 

 ٧-  در‌باره  کفاء‌ت  در  ازدواج  از  امام  علي  بن  ابيطالب  سوال  شد،  اوگفت‌:"   الناس بعضهم أكفاء لبعض، عربيهم وعجميهم، قرشيهم وهاشميهم إذا أسلموا وآمنوا. [مردم  وقتي