  ارواح  در  دروازه  بهشت  می‌باشد.  همانگونه  که  در  حدیث  ابن  عباس  آمده  است‌:  “‌ارواح  شهداء  درکنار  رودخانه‌ای  در  دروازه  بهشت  در  قبه  و گنبد  سبزی  قرار  دارند  که  هر  روز  بامدادان  و  شامگاهان  روزیشان  از  بهشت  می‌رسد”‌.  احمد  آنرا  روایت‌ کرده  است  

جز جعفر  بن  ابی‌طالب‌ که  خداوند  هردو  دست  وی  را  به  دو  بال  تبدیل‌ کرده  است‌ که  با  آنها  در  بهشت  پرواز  می‌کند  و  بهرجا  بخواهد  می‌رود.

و  برخی  از ارواح  در  روی  زمین  محبوس  می‌مانند  و  به  “‌ملاء  اعلی‌”  نمی‌روند که  ارواح  پست  و  سفلی  زمینی  هستند.  زیرا  ارواح  زمینی  با  ارواح  آسمانی  دریک  جا  گرد  هم  نمی‌آیند  همانگونه‌ که  دردنیا  هم  با  هم  جمع  نمی‌شدند.  روحی که  در دنیا  به  معرفت  پروردگار خویش  نپرداخته  و  محبت  و  یاد  خالق  خود  را کسب  نکرده  و  بدان  انس  و  تقرب  حاصل  ننموده  است‌،  آن  روح  پست  و زمینی  می‌باشد  و بعد  از مفارقت  از  بدن‌،  هم  همانجا  می‌ماند.  همانگونه ‌که  روح  علوی  در  دنیا  با  محبت  و  یاد  الله  و  تقرب  و  انس  به  وی  در  زمین  مشغول  بوده  است  بعد  از  مفارقت  از  بدن  با  ارواح  علوی  همتای  خود،  محشور  می‌گردد.  هرکس  در  عالم  برزخ  و  در  قیامت  باکسی  است‌ که  او  را  دوست  دارد.  خداوند  در  عالم  برزخ  و  در  عالم  معاد  ارواح  را  با  همتا  و  همجنس  خودشان  مقارن  می‌سازد،  و  ارواح  مومنان  را  با  ارواح  طیب  همانند  خود،  جمع  می‌سازد  و با  هم  بسر خواهند  برد  و محشور خواهند  شد.  و  بعضی  از ارواح  در  تنور  زناکاران  و  بعضی  در  جوی  خون  شناورند  و  سنگ  می‌بلعند.  بنابر این  جایگاه  ارواح  نیکان  و  بدان  یکی  نیست‌،  بلکه  بعضی  در  اعلی  علیین  و  بعضی  در  اسفل  السافلین  قرار  دارند.  اگر  انسان  در  اخبار  و  احادیث  و  آثار  ماثوره‌ بیندیشد  و  آنها  را بررسی  نماید،  بدلیل  آن  پی  خواهد  برد  و  در  بین  اخبار و  روایات  صحیح  تعارضی  نمی‌بیند  و  بعضی  از آنها  بعضی  دیگر را  تصدیق  و  تایید  می‌کنند،  ولی  تفاوت  در فهم  این  روایات  و  شناخت  نفس  انسانی  و  احکام  آن  وجود  دارد  و  احوال  ارواح  با  احوال  بدان  فرق  فاحش  دارد.  آنها  اگرچه  دربهشتند  درآسمان  می‌باشند  و با  قبر و  تن‌،  درآن  تماس  و  پیوند  دارند  و  حرکات  و  انتقالات  و  صعود  و  هبوط  آنها،  آنقدر  سریع  است  که  توصیف  پذیر نیست  و تقسیم  می‌شوند  به  ارواح  آزاد  ومحبوس  وعلوی  وسفلی‌،  که  بعد  ازمفارقت  ازبدن  ازصحت  ومرض  و  لذت  و  نعیم  و  عذاب  دردناک.  بیش  از  عذاب  دنیا  برخوردارند.  حالت  ارواح  هنگامی‌که  در  بدن  می‌باشند  همانند  جنین  هستند  در  شکم  مادر  و  ارواح  بعد  از  مفارقت  از  بدن  بمانند،  بچه‌ای  هستند  که  از  شکم  مادربیرون  آمده  است  وآزاد  است‌.  این  ارواح  چهار  حالت  دارند،‌که  هر  حالت  بزرگتر  از  حالت  قبلی  است  و  هر  حالت  شبیه  به  خانه‌ای  است‌:

خانه  اولی‌:  خانه  اول  درشکم  مادر  است ‌که  تنگی  و  ضیقت  و  غم  و  تاریکی  سه  گانه  است‌.

خانه  دومی‌:  دنیا  است ‌که  درآن  پرورش  می‌یابد  و  بدان  انس  می‌گیرد  و  به‌ کسب  خیر  و  شر  و  اسباب  سعادت  و  شقاوت  می‌پردازد.

و  خانه  سوم‌:  عالم  برزخ  است‌ که  ازخانه  دنیا  وسیع‌تر  و  بزرگتر است  همانگونه‌ که  خانه  دوم  از  خانه  اول  بزرگتر  و گسترده‌تر  بود.

خانه  چهارم‌:  خانه  سکونت  همیشگی  است ‌که  بهشت  یا  دوزخ  است  و  دیگر بعد  ازاین  خانه‌،  خانه  دیگری  نیست  وهرکس  بدان چیز می رسد که  برای  آن  آفریده  شده  و  اعمال  مناسب  آن  را  انجام  داده  و  بدان  رسیده  است‌.  بدیهی  است  که  هر  خانه‌ای  حکم  خاص  خویش  را  دارد.  این  خدای  تبارک  و  تعالی  است‌که  ارواح  را  آفریده  و  پدید  آورده  و  به  آنها  زندگی  بخشیده  و  مرگ  داده  و  بر  حسب  اعمال  آنان  در  دنیا  

بعضی  را  سعید  و  بعضی  را  شقی  نموده  و  درجات  سعادت  و  شقاوت  آنها  را  ازهم  متفاوت‌کرده  است‌،  همانگونه‌که  مراتب  دانش  و  علوم  و  اعمال  و  اخلاق  و  نیروهایشان‌،  با  هم  متفاوت  است‌.  هرکس  ارواح  را  آنگونه  که  هستند،  شناخت‌،  گواهی  خواهد  دادکه‌:  بجز  الله  هیچ  معبود  بحقی  نیست‌.  او  است  تنها  و  بی‌شریک‌.  تنها  او  است  مالک  همه  چیز،  و  همه  ستایشها  خاص  اواست  و  تمام  نیکی‌ها  بدست  اواست  و  بازگشت  همه  چیزو  همه‌کس  به  سوی  او  است  و  تمام  قوت  و  قدرتها  ازآن  او  است  و  عزت  و  حکمت  همه‌اش  ویژه  اومی‌باشد  وکمال  مطلق  از  هرجهت  ازآن  او  است‌.  و  هرکس‌که  نفس  خود  را  شناخت‌،  بدین  حقیقت  پی  می‌بردکه  پیامبران  و  رسولان  خدا  راستگویانند  وآنچه‌که  بتبلیغ  آن  مامور  شده‌اند،  حق  و  حقیقت  بوده  است  و  خرد  و  فطرت  سلیم  آن  را  می‌پذیرد  وهرچیزی‌که  خلاف‌گفته  وکرده  آنان  باشد،  باطل  و  بیهوده  است‌.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:539.txt">ذكر و  یا‌د  خدا</a><a class="text" href="w:text:540.txt">میزان  ذكر كثیر</a><a class="text" href="w:text:541.txt">همه  طاعات  ذکرند</a><a class="text" href="w:text:542.txt">آداب  ذکر</a><a class="text" href="w:text:543.txt">فضيلت مجلس ذكر</a><a class="text" href="w:text:544.txt">فضیلت  ذکر "‌لا  اله  الا  الله" </a><a class="text" href="w:text:545.txt">فضیلت  ذکر "‌تسبیح"  و "‌تحمید"،  و "‌تهلیل"  و "‌تکبیر"  و  غیر آن</a><a class="text" href="w:text:546.txt">فضیلت  استغفار</a><a class="text" href="w:text:547.txt">ذکر  چندین  برابر و  جوامع‌ کلم  در  ذکر</a><a class="text" href="w:text:548.txt">شمارش  ذکر  با  انگشتان  دست</a><a class="text" href="w:text:549.txt">پرهيز از مجالسي كه ذكر خدا و درود پيامبر نيست</a><a class="text" href="w:text:550.txt">کفا‌ره  مجلسی که  سخنا‌ن  بهم‌ آمیخته  و لغو  در آن گفته  می‌شود</a><a class="text" href="w:text:551.txt">كفاره غيبت</a><a class="folder" href="w:html:552.xml">دعا  و نیا‌یش</a><a class="folder" href="w:html:582.xml">صلاة  و سلام  بر  پیا‌مبر (ص)</a><a class="folder" href="w:html:589.xml">ادعیه‌ سفر</a></body></html>ذكر و  یا‌د  خدا  

ذكر عبارت  است  ازتسبیح  و  تنزیه  و  حمد  و  ستایش  و وصف  خدا  بصفات‌ كمال  و جلال  و جمال  او با  زبان  و قلب‌.  پس  هرچیزی‌كه  بزبان  وقلب  جاری  شود  و این معانی  را  برساند،  ذكر  خدا  است‌.
1-‌خداوند  دستور  داده  است‌كه  از  او  فراوان  یادكنیم‌:" يأيها الذين آمنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا، وسبحوه بكرة وأصيلا  [ای ‌كسانی‌ كه  ایمان  آورده‌اید،  فراوان  از  الله  یاد  كنید  و  هر صبح  و  شام  او  را  تنزیه  و  تسبیح‌ كنید]‌"‌.

٢-‌خداوند  می‌گوید  هر كس  مرا  یاد كند،  من  نیز  از  او  یاد  خواهم‌ كرد:" فاذكروني أذكركم  ".  و  در  حدیث  قدسی  آمده  است‌ كه  بخاری  و  مسلم  روایت ‌كرده‌اند:" أَنَا عِنْدَ ظَنِّ عَبْدِي بِي وَأَنَا مَعَهُ حِينَ يَذْكُرَنِي، فإِنْ ذَكَرَنِي في نَفْسِهِ ذَكَرْتُهُ في نَفْسِي، وَإِنْ ذَكَرَنِي في مَلإٍ ذَكَرْتُهُ في مَلإٍ خَيْرٍ مِنْهُمْ، وَإِنْ اقْتَرَبَ إليَّ شِبْراً اقْتَرَبْتُ مِنْهُ ذِراعاً، وَإِنِ اقْتَرَبَ إِليَّ ذِرَاعاً اقْتَرَبْتُ إ