ه  امامت  نماز  ایستاد.  عبای  پوشیده  و  به  خود  پیچیده  بودکه  هرگاه  آن  را  بر  شانه‌اش  می‌نهاد،  دامنه‌های  آن  به  سوی  او  برمی‌گشت‌،  چون  کوچک  بود.  ردای  بزرگ  او  درکنارش  روی  جالباسی  قرار  داشت‌.  برایمان  نماز  خواند.  سپس‌ گفتم‌:  چگونگی  حج  پیامبر صلی الله علیه و سلم  را  برایم  بازگوی‌،  (‌مراد  حجة  الوداع  است‌)‌.  با  دست  خود  عدد  ٩  را  نشان  داد  و گفت:  پیامبر صلی الله علیه و سلم،  ٩  سال  در  مدینه  بود  و  به  حج  نرفت‌.  سپس  در سال  دهم  بمردم  اعلام‌ کرد که  پیامبر صلی الله علیه و سلم    قصد  ادای  فریضه  حج  دارد.  لذا  مردمان  فراوانی  بمدینه  وارد  شدندکه  همگی  می‌خواستند  در  انجام  مناسک  حج‌  به  وی  اقتداکنند  و  از  او  پیروی  نمایند  و  هرچه  او  انجام  داد،  انجام  دهند.  همراه  او  بیرون  رفتیم  تا  به  ذوالحلیفه  رسیدیم‌،‌که  درآنجا  اسماء  بنت  عمیس‌که  حامله  بود،  محمد  ابن  ابوبکررا  زائید  و به  پیامبر صلی الله علیه و سلم   پیغام  داد،  که  چه‌کارکنم‌؟  پیامبر صلی الله علیه و سلم    گفت‌:" اغتسلي واستثفري  بثوب وأحرمي     [غسل‌کن  و  با  پارچه‌ای  استثفار  -‌کمرخود  را  ببندید  و  پارچه‌ای  را  درمجرای  خون  ریزی  قرار  ده  و  پشت  وروی  و وسط  آن  محکم  با  پارچه‌ای  دیگرببندکه  مانع  خون  ریزی  شود  -‌کن  و  آنگاه  احرام  ببند]"‌.  سپس  پیامبر صلی الله علیه و سلم    درمسجد  آنجا  نمازخواند  وآنگاه  بعد  ازنمازبر  شتر  خویش‌که  ‌“‌قصواء‌‌“  نام  داشت‌،  سوار  شد  تا  اینکه  بر  بیابان  مشرف  شد  و  نگاه کردم‌که  تا  چشم‌کار  می‌کرد،  درجلو  و  طرف  راست  و  طرف  چپ  و  پشت  سر  او،  سواره  و  پیاده‌،  حرکت  می‌کردند  و  پیامبر صلی الله علیه و سلم    در  میان  ما  بود  و  قرآن‌،  بر  وی  نازل  می‌شد  و  او  تفسیر  و  تاویل  آن  را  می‌دانست  -‌یعنی  هر  چیزی‌که  ازاو  نقل  می‌کنم  برای  همه  حجت  است  -  او  هرکاری  انجام  می‌داد  ما  نیز  بدان  عمل  می‌کردیم‌.  او  تلبیه  توحید  را  سر  داد  وگفت‌: " ’ لبيك اللهم لبيك، لبيك لا شريك لك لبيك، إن الحمد والنعمة لك والملك، لا شريك لك  [‌خداوندا  اینک  دعوت  تو  را  پذیرفتم  و  به  خدمت  آمدم‌.  دعوتت  را  پذیرفتم‌،  تو  هیچ  شریک  نداری‌.  دعوتت  را  پذیرفتم  همانا  نعمت  و  ستایش  تراست  و  پادشاهی  و  مالکیت  ترا  است‌،  تو  هیچ  شریک  نداری‌]"‌.  و  مردم  نیز  همان  کلمات  ‌تلبیه  را  می‌گفتند  که  امروزگفته می‌شو‌د،  و  پیامبر صلی الله علیه و سلم    چیزی  را  در  پاسخ  آنان  نگفت  و  همچنان  به  تلبیه‌گفتن  خود  ادامه  می‌داد،  جابر رضی الله عنه  گفت‌:  ما  همه  تنها  نیت  حج‌کردیم  و  عمره  را  نمی‌دانستیم  تا  اینکه  همراه  او صلی الله علیه و سلم   به  خانه‌کعبه  رفتیم  و  طواف‌کرد  -‌طواف  قدوم  -‌و  بر  حجرالاسود  دست  مالیدکه  در  سه  دور  طواف  ‌با  هرو‌له  (‌شتاب‌)  و  در  چهار  دور  طواف  با  رفتن  عادی  طواف  را  انجام  داد،  سپس  به  مقام  ابراهیم علیه السلام آمد  و  این  آیه  را  قرائت  فرمود:" واتخذوا من مقام إبراهيم مصلى    [‌در  مقام  ابراهیم  نماز  بخوانید]‌’‌’ ‌که  پیامبر صلی الله علیه و سلم   مقام  را  در  بین خود  و  خانه  کعبه  قرار  داد.  امام  جعفرگفت‌:  پدرم  می‌گفت‌:  گمان  می‌کنم  از  پیامبر صلی الله علیه و سلم   نقل می‌کرد،  او  در  آن  دو  رکعت‌،  در  مقام  ابراهیم  سوره  اخلاص  و  سوره‌کافرون  را می خواند  سپس  به  رکن  حجرالاسود  برگشت  وآن  را  استلام‌کرد  -‌برآن  دست  مالید  -  سپس  از  در  به  طرف  صفا  بیرون  رفت‌،  چون  به  صفا  نزدیک  شد  و  آیه‌:  " إن الصفا والمروة من شعائر الله    [‌صفا  و  مروه  از  جمله  شعایر  خدا  است  ]‌”  خواند  وگفت‌:  بچیزی  آغازمی‌کنم‌که  خداوند  بدان  آغازیده  است‌،  پس  ازصفا  شروع  به  سعی  ..کرد،  ازآن  بالا  رفت  تا  اینکه  خانه  کعبه  نمایان  شد،  آنگاه  روی  به  قبله  توحید  کرد  و  تکبیر  به  جای  آورده  وگفت‌:" لا إله إلا الله وحده لا شريك له، له الملك وله الحمد، وهو على كل شئ قدير، لا إله إلا الله وحده، أنجز وعده، ونصر عبده، وهزم الاحزاب وحده   [‌بجز  الله هیچ  معبد  بحقی  نیست  او  بی‌شریک  است‌،  ملک  و  پادشاهی  و  ستایش  اوراست‌،  و  او  بر  هر  چیز‌ی  توانا  است‌،  تنها  او  است  معبود  بحق‌،  او  به  وعده  خود  وفا  کرد  و  بنده‌اش  را  یاری  و  پیروزی  رسانید   احزاب-‌کسانی  که  در  جنگ  خندق  بر  علیه  پیامبر صلی الله علیه و سلم   -  متحد  شده  بودند  -  را  تنها  و  بدون  جنگ  شکست  داد  و  خوارشان  ساخت‌]"‌.  سپس  در  این  هنگام  دعاکرد  و  سه  بار  این  دعا  را  تکرار  نمود.  سپس  به  سوی  مروه  فرود  آمد  تا  اینکه  پاهای  او  درشن  ته  دره  فرورفت  وبالاآمد  تا  به  مروه  رسید.  دعاهائی‌که  در  بالای  صفا  خواند،  آنجا  نیز  تکرارکرد  تا  اینکه  سرانجام  آخرین  طواف  بین  صفا  ومروه  را  برمروه  پایان  داد  -‌(‌یعنی  رفتن  ازصفا  به  مروه  یکبار  و  برگشت  به  صفا  باردوم  وبرگشت  به  مروه  بارسوم  به  حساب  می‌آید  وبهمین  طورکه  آخرین  باریعنی  بارهفتم  یا  برگشت  به  مروه  پایان  می‌گیرد)  -‌که‌گفت‌:" لو أني استقبلت من أمري ما استدبرت لم أسق الهدي، وجعلتها عمرة، فمن كان منكم ليس معه هدي فليحل، وليجعلها عمرة   [‌اگر  آنگونه  که  اکنون  می‌دانم  قبلا  می‌دانستم  قربانی  -  (‌هدی  =  گوسفند  وگاو  و  شتر  قربانی‌)  -‌با  خود  نمی‌آوردم  و  آن  را  عمره  قرار  می‌دادم‌.  پس  هرکس  قربانی  ندارد  احرام  بشکند  و  زیارت  خود  را  بصورت  عمره  انجام  دهد]‌".  آنگاه  سراقه  بن  مالک  بن  جعثم  برخاست  وگفت  ای  رسول  خدا،  فقط  امسال  این‌کار  را  بکنیم  یا  برای  همیشه  این  رخصت  را  داریم‌؟  پیامبر صلی الله علیه و سلم    انگشتان  دست  را  در  هم  فرو  برد  -‌تشبیک  اصابع  -‌وگفت‌:" دخلت العمرة في الحج مرتين، لابل لابد أبد  [عمره  داخل  در  حج  شد  (‌یعنی  می‌توان  در  ماههای  حج  عمره  را  انجام‌ داد  چون  در  زمان  قبل  این‌کار  را  نمی‌کردند  -‌یا  مراد  آنست‌که  تا  روز  قیامت  افعال  عمره  در  افعال  حج  داخل  و  مندرج  است  -‌دوبار  این  جمله  را  تکرار  فرمود:  نخیر،  بلکه  برای  همیشه  می‌توانید  این  عمل  را  -  انجام  دهید]‌".  علی  ابن  ابیطالب  از  یمن  برگشت  و  حیوان  قربانی  برای  پیامبر صلی الله علیه و سلم   آورد.  اودیدکه  فاطمه  دخت  پیامبر صلی الله علیه و سلم    احرام  خود  را  شکسته  و  لباس  رنگین  پوشیده  و  سرمه  بچشمان‌کشیده  است‌.  آن  حال  را  بر  وی  انکارکرد.  فاطمه  در  جواب‌گفت‌:  پدرم  مرا  بدینگونه  دستور  داده  است‌.

علی  بن  ابیطالب  در  عراق  برایمان  نقل‌کرد  که  بجهت  شکایت  از  فاطمه  پیش  پیامبر رفتم  تا  او را  مورد  عتاب  قرار  دهد  و در‌باره  آنچه ‌که  فاطمه‌ گفته  بود  از  او کسب  فتوی‌ کنم‌.  آن  حال  وی  و انکار  خود  را  برای  پیامبر صلی الله علیه و سلم  ‌باز گفتم‌.  پیامبر صلی الله علیه و سلم