 «بي نهايت دوم» که ميرسد، تمام ميگردد. و بي نهايت دوم که به مرز بي نهايت اول ميرسد، آن هم تمام ميگردد، بنابراين هر دو محدود هستند و متناهي.
نتيجه اينکه: ذات خداوند يک وجود غير متناهي است، هرگز نمي تواند تعدد داشته باشد.
همچنين اگر معتقد باشيم که ذات خدا مرکب از «سه اقنوم»– سه اصل يا سه ذات – است، لازم مي آيد که هر سه محدود باشند، نه نا محدود و نامتناهي. به علاوه هر «مرکبي» نيازمند به اجزاي خويش است، و وجودش معلول وجود آنها است، و لازمه ای ترکيب در ذات خدا اين است که او نيازمند و معلول باشد، در حالي که ميدانيم او بي نياز است، و يگانه آفريدگار عالم هستي است.
4-	از همه اينها گذشته چگونه ممکن است که ذات خدا در قالب انساني آشکار شود، و نياز به جسم و مکان و غذا و لباس و مانند آن پيدا کند؟! محدود ساختن خداي ازلي و ابدي در جسم يک انسان و قرار دادن او در جنين مادر، از بدترين تهمت هائي است که ممکن است به ذات مقدس او بسته شود، و همچنين نسبت دادن فرزند به خدا که مستلزم عوارض مختلف جسماني است يک نسبت غير منطقي وکاملا نا معقول محسوب مي شود. به دليل اينکه هر کسي که در محيط مسيحيت پرورش نيافته، و از آغاز طفوليت با اين تعليمات موهوم و غلط خو نگرفته است، از شنيدن اين تعبيرات که بر خلاف الهام فطرت و عقل است، مشمئز مي‌شود، و اگر خود مسيحيان از تعبيرات مانند «خداي پدر» و «خداي پسر» نا راحت نمي شوند، به خاطرآنست که از طفوليت با اين مفاهيم غلط انس گرفته اند!
5-	اخيرا ديده ميشود که جمعي از مبلغان مسيحي براي اغفال افراد کم اطلاع در مورد مسئلۀ تثليث، متشبث به مثالهاي سفسطه آميزي شده اند، از جمله اينکه: وحدت در تثليث (يگانگي درعين سه گانگي) را مي توان تشبيه به «جرم خورشيد» و «نور» و «حرارت» آن کرد که سه چيز هستند، و در عين حال يک حقيقت اند. و يا تشبيه به موجودي کرد که عکس آن در سه آئينه بيفتد، با اينکه يک موجود بيشتر نيست، سه موجود به نظر ميرسند! و يا آنرا تشبيه به مثلثي مي‌کنند که از بيرون سه زاويه دارد، و اما اگر زوايا را از درون امتداد دهيم به يک نقطه ميرسند.
با کمي دقت روشن مي‌شود که اين مثالها ارتباطي با مسألۀ مورد بحث ندارد، زيرا «جرم خورشيد» مسلما با «نور» آن دو تا است، و «نور» که امواج ما فوق قرمز است با «حرارت» که امواج ما دون قرمز است از نظر علمي کاملا تفاوت دارند، و اگر احيانا گفته شود که اين سه چيز يک واحد شخصي هستند، مسامحه و مجازي بيش نيست.
و از آن روشنتر مثال «جسم» و «آئينه ها» است، زيرا عکسي که در آئينه است چيزي جز انعکاس نور نيست، انعکاس نور مسلما غير از خود جسم است، بنا بر اين اتحاد حقيقي و شخصي در ميان آنها وجود ندارد. اين مطلب خيلي ساده علم فيزيک در صنوف ابتدائيه مدرسه است که اکثرخواننده گان به آن آشنايي دارند.
در مثال مثلث، نيز مطلب همين طور است: زواياي مثلث قطعا متعدد اند و امتداد نصف الزاويه ها و رسيدن به يک نقطه در داخل مثلث، ربطي به زواياي اصلي ندارد. 
شگفت انگيز اينکه بعضي از مسيحيان شرقي با الهام از «وحدت الوجود صوفيه» خواسته اند توحيد در تثليث را با منطق «وحدت وجود» تطبيق دهند، ولي ناگفته پيداست اگر کسي عقيده وحدت وجود را بپذيرد بايد همۀ موجودات اين عالم را جزئي از ذات خدا بداند، بلکه عين او تصور کند، در اين موقع سه گانگي معناي ندارد، بلکه تمام موجودات از کوچک و بزرگ، جزء يا مظهر براي او مي‌شوند، بنا براين تثليث مسحيت هيچگونه ارتباطي با وحدت وجود نمي تواند داشته باشد، اگر چه در جاي خود وحدت وجود صوفيه نيز ابطال شده  است.
لذا نبايد فريب اين توضيحات عوام فريبانه ای مسيحيان را خورد، چون آنها تثليث را حقيقي مي دانند، و در عين حال پسر بودن عيسي (ع)  را براي خدا حقيقت ميدانند.
بايد دانست که عقيده فرزند خدا قرار دادن عيسي (ع)  مسئله اي نيست که تنها از سوي مسلمانان براي اولين بار مورد نقد و ابطال قرار گرفته است، بلکه شاگردان نخستين مسيح (ع) نيز اين موضوع را به شدت رد نموده اند، چنانچه «برنابا» حواري موحد در مقدمۀ انجيل خود مي نگارد: «نشانه هاي زيادي را شيطان در لباس تقوا وسيله ای گمراهي براي آنهاي قرار داده است که در پي پخش تعليمات بسيار کفرآميز، شده اند. چون آنها، مسيح را پسر خدا مي خوانند». و نيز در همين انجيل ذکر است که مسيح به حواريون گفت: «شما در باره ای من چه نظر داريد؟ پطرس جواب داد: تو مسيح، پسر خدا هستي. پس از شنيدن اين کلام مسيح (ع) برآشفت و بر پطرس خشمگين شد و او را نکوهش نموده گفت: برو و از من دور شو، زيرا تو شيطان هستي، و مي‌خواهي با من بدي کني».
برنابا در انجيل خود از عيسي (ع) روايت ميکند که او فرمود: «من آسمانها را، و هر زنده جاني را که در زمين هست گواه ميگردانم که از همه چيزهائي که مردم در باره ای من گفته اند – که من از بشر برتر هستم– بيزار هستم، زيرا من انسان هستم و از زني پيدا شدم، و مورد محاکمه و پرسش الله تعالي قرار ميگيرم»(2 ).
اين اقوال را «برناباي حواري» پنجصد سال قبل از نزول قرآن در رد عقائد باطل مسيحيان زمان خود گرد آوري نموده بود، و قرآن کريم برآن مهر تأييد زد. چنانچه الله تعالي در قرآن کريم عقائد باطل مسيحيان را با شدت بسيار ترديد مي کند، و در رد الوهيت مسيح (ع) ميفرمايد:
﴿لَقَدْ کَفَرَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ وَقَالَ الْمَسِيحُ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اعْبُدُواْ اللّهَ رَبِّي وَرَبَّکُمْ إِنَّهُ مَن يُشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّهُ عَلَيهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنصَارٍ(72) لَّقَدْ کَفَرَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ ثَالِثُ ثَلاَثَةٍ وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلاَّ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَإِن لَّمْ يَنتَهُواْ عَمَّا يَقُولُونَ لَيَمَسَّنَّ الَّذِينَ کَفَرُواْ مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ(73)﴾  (المائدة: 72-73). 
ترجمه: «بيگمان کساني کافرند که ميگويند: خدا همان مسيح پسر مريم است. عيسي گفته است: اي بني اسرائيل! خداي يگانه اي را بپرستيد که پروردگار من و پروردگار شما است. بيگمان هرکس انبازي براي خدا قرار دهد، خدا بهشت را بر او حرام کرده است، و جايگاه او آتش است. و ستمکاران يار و ياوري ندارند* بيگمان کساني کافرند که ميگويند: خداوند يکي از سه خدا است! معبودي جز معبود يگانه وجود ندارد، و اگر از آنچه ميگويند دست نکشند به آنان عذاب دردناکي خواهد رسيد».
 بعد از آن الله تعالي در ادامۀ اين آيات، ثابت ميکند که مسيح و مادرش هيچکدام خدا نبودند، چون از لوازم الوهيت، منزه بودن از خوردن، نوشيدن و از سائر عوارضي است که به مخلوق پيش مي شود. الله تعالي مي فرمايد:
﴿مَّا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ کَانَا يَأْکُلاَنِ الطَّعَامَ انظُرْ کَيْفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ الآيَاتِ ثُمَّ انظُرْ أَنَّى ي