انجيل مرقس، فصل 2، فقره 28 از عيسي(ع) چنين نقل شده است: «پسر انسان (يعني خود مسيح) صاحب اختيار روز هفته است».
در انجيل لوقا، فصل 7، فقره 28 در خطاب مسيح به يهوديان چنين ذکر شده است: «پسر انسان آمد، او هم مي خورد و مي نوشد».
و در نسخۀ عربي انجيل يوحنا، فصل 8، فقره 40 چنين ذکر شده است: «وأنا إنسان قد أکلمکم بالحق الذي أسمعه من الله» يعني: «من انساني هستم که حقيقت را آنچنانکه از خدا شنيده ام به شما ميگويم».
عيسي - طوريکه در اناجيل نقل شده است – در 65 مورد خود را پسر انسان معرفي نموده است.
ايراد بر الوهيت مسيح:
مسيحيان معتقد اند که مسيح، پسر خدا، و خداي حق است که از خداي برحق سرچشمه گرفته است. ما در اينجا چند ايراد و يا اشکالاتي را متوجه ايشان مي سازيم تا به آن پاسخ دهند:
1-	ما از ايشان مي پرسيم که آيا «إله» ازلي، متشکل از جسم و گوشت و خون است، و يا اينکه چنين چيز بودن بر وي محال است؟ اگر بگويند که: اين اشياء بر الله محال است. پس ما ميگوئيم که: مسيح (ع) در هيچ چيز با انسانهاي ديگر فرقي نداشت به اين معنا که او مانند ساير انسانها از پوست و گوشت و خون و استخوان آفريده شده بود، و طوريکه در اناجيل آمده است، او غذا ميخورد و آب مي نوشيد، و مي خوابيد و.....
و اگر بگويند که:  «إله» ازلي ، جسم و گوشت و خون است، آنگاه يا اينها دروغگوي هستند، و يا تورات و انجيل که کتاب مقدس شان هست، دروغ و خطا است. زيرا در تورات آمده است که خداوند فرموده است: «مرا به هيچ چيزي تشبيه ندهيد»، و در انجيل آمده است: «که خداوند نه ميخورد و نه مي نوشد».
2-	 ما از آنها مي پرسيم که آيا هيچ گاهي، خدا مقهور و مغلوب مي شود يا خير؟ اگر بگويند: نه خير، پس الوهيت مسيح  (ع) باطل مي‌شود، چون به عقيده نصاري، مسيح (ع)  توسط يهود دستگير شد، و پس از اهانت و تمسخري که با وي صورت گرفت، به دار آويخته شد.
و اگر بگويند: آري، إله گاهي مقهور و مغلوب مي شود، آنگاه مورد تکذيب تورات و انجيل قرار ميگيرند. زيرا در تورات آمده است که خداوند مردمان سرکش و طغيان گر را هلاک نموده است، و او غالب است و هيچ گاه مغلوب نمي شود.
3-	آيا پيامبران چون آدم، نوح، ابراهيم، و موسي و ديگر پيامبران (ع)، عيسي (ع) را من حيث خالق خود مي‌شناختند يا خير؟ اگر به نفي جواب دهند، در اين صورت ايشان، به پيامبران نسبت جهل به خالق شان نموده اند که چنين تصور در رابطه با يک پيامبر، موجب کفر شخص مي گردد، چه جائي که چنين سخن باطل را بسوي تمام پيامبران نسبت کرد. و اگر بگويند که بلي، پيامبران ، عيسي (ع) به صفت خالق خود مي شناختند. در اين صورت همه اي کتب آسماني مسيحيان را تکذيب ميکند، زيرا در کتابهاي آسماني پيش از مسيح (ع) حتي يک حرف هم راجع به إله بودن عيسي (ع)  نيامده است.
4-	هنگاميکه – به زعم نصاري - مسيح (ع) وفات نمود، و سپس زنده شد، زنده کنند او که بود؟ اگر بگويند که: خود او بود. ما از ايشان مي پرسيم که او زنده بود يا مرده؟ اگر زنده بود، پس چگونه مرد؟ و اگر مرده بود، و خود را زنده کرد، درينصورت لزوم محال مي آيد، زيرا مرده نمي تواند خود را زنده کند، واگر بگويند که: غير او، او را زنده ساخت. ما مي‌گوئيم که ازين ثابت مي شود که او مخلوق و محتاج بوده است نه که إله معبود.
5-	مسيحيان براين عقيده اند که مسيح (ع)، إله عالم و خالق و رازق و تا قيام قيامت مدبر عالم است. ما از ايشان مي پرسيم: هنگاميکه مسيح به دار آويخته شد، و در قبر دفن شد، و درآنجا مدت سه روز باقي ماند، در اين مدت، تدبير عالم و رزق موجودات زنده توسط که اداره مي شد؟
6-	آيا به مقام الوهيت توهين نيست که خداوند از کرسي عظمتش فرود آيد، و به رحم زني که مي‌خورد و مي نوشد و قضاي حاجت مي‌کند، داخل شود و سپس مدت نه ماه آنجا باقي بماند و پس از آن تولد شود، و گرسنه شود، و پستان مادر را بمکد، و با اطفال به مکتب برود و بياموزد، و در خاتمه يهوديان او را دستگير نمايند، و به چهره وگردنش سيلي بزنند، و تاجي از خار ساخته به طور استهزاء و تمسخر بر سرش نهند، سپس او را بر چوبي ميخ کوب کنند که در تورات آمده است: «ملعون است هر که بر چوبه صليب آويخته شود»؟!!.(3)
تعجب است به عقلهاي مسيحيان که چگونه براي خداي خود چيزي را مي پسندند که آنرا براي خود نمي پسندند.

سوم: اقنوم روح القدس
قبلا بيان داشتيم که عقيدۀ تثليث تا زمان انعقاد مجمع نيقيه  و پس از آن نيز حيثيت رسمي نداشت، و در مجمع نيقيه که توسط امپراطور گوستوتين داير گرديده بود، تنها الوهيت مسيح (ع) به تصويب رسيده بود، اما در مورد الوهيت روح القدس بحثي صورت نگرفت، و آنرا به لزوم ديد مردم واگذار نمودند که در نتيجۀ اين امر، به اختلافات شديدي ميان کليساي روم از يک طرف -که قائل به تثليث و الوهيت روح القدس بود – و کليساي قسطنطنيه از طرف ديگر – که روح القدس را خدا نميدانست، منجر شد، بناءًا حاکم وقت مجبور شد تا در سال 869 ميلادي مجمع متشکل از اساقفه هر دو کليسا را براه اندازد که در آن (150) کشيش شرکت نمودند، و در نهايت جلسه، الوهيت روح القدس را به تصويب رساندند، و اين چنين ضلع سومي  مثلث اقانيم تکميل شد.
درين جلسه اسقف کليساي روم که مدافع شديد نظريه الوهيت روح القدس بود چنين استدلال نمود: «نزد ما «روح القدس» جز «روح الله» معناي ديگري ندارد،  و روح الله تعالي جز حياتش چيزي ديگري نيست، پس اگر ما بگوئيم که: روح القدس مخلوق است، اين قول مستلزم مخلوق بودن روح الله مي شود، و اگر ما بگوئيم که: روح الله مخلوق است، از آن مخلوق بودن حيات الهي لازم مي آيد که آن موجب کفر است»(4).
اين تنها دليلي بود که براي اثبات الوهيت روح القدس، از جانب اسقف مذکور ارائه شد، که تناقضات و پيچيدگي هاي اين دليل را بعدا بيان خواهيم کرد. اما در کتاب مقدس مسيحيان هيچ دليلي بر الوهيت روح القدس وجود ندارد، جز اينکه ادعاء ميکنند که روح القدس در کتاب مقدس ما به صفاتي وصف شده است که آن صفات تنها شايستۀ مقام الوهيت مي باشد.

رد شبهه هاي نصاري دراين مورد:
آنچه را که مسيحيان براي اثبات اقنوم سوم، دليل ميگردانند، نا کافي و غير قابل قبول است:
اول: يهوديان که وارثين اصيل تورات هستند از نصوص تورات چنين مسئله را درک نکرده اند.
دوم: آنچه در انجيل هاي نصاري آمده است هيچ يک آن بر الوهيت روح القدس دلالت ندارد. بطور مثال در قصۀ حاملگي مريم  به عيسي (ع)  از روح القدس نام برده شده است. چنانچه در انجيل متي، فصل اول، فقره 18 آمده است: «مريم مادر او که به عقد يوسف درآمده بود، پيش از آنکه به خانۀ شوهر برود، از روح القدس حامله شد».
در عبارت فوق انجيل، مراد از «روح القدس» جبرئيل (ع) فرشتۀ مؤکل به وحي است. و توضيح اين مطلب در انجيل لوقا، فصل اول، فقره 26 چنين آمده است: «در ماه ششم جبرئيل فرشته از جانب خدا به شهري به نام ناصره که در ولايت خليل واقع است، به نزد دختري که در عقد مردي به نام يوسف از خاندان داود بود، فرستاده شد».
به اساس عبارت لوقا در قصۀ مذکور، در همۀ مواضعي که در انجيل از روح القدس نا