 بر خداوند جل جلاله، ما آنرا بر معناي مجازي اش حمل مي کنيم. چون در بسا مواضعي از اناجيل نسبت«پدر» بودن الله تعالي براي گروه و جماعه ديگري جز عیسی (ع)  نيز شده است، مثلا در انجيل متي، فصل6، فقرهء 1 چنين ذکر شده است: «اگر چنين کاري کنيد، هيج اجري نزد پدر آسماني خود نداريد».
 و در انجيل مرقس، فصل 11، فقرهء 25 چنين آمده است: «وقتي براي دعا مي ايستيد اگر از کسي شکايتي داريد، او را ببخشيد، تا پدر آسماني شما هم خطاياي شما را ببخشد، اگر شما ديگران را نبخشيد پدر آسماني شما هم خطاياي شما را نخواهد بخشيد».
در انجيل يوحنا، فصل 20 ، فقرۀ 17 از عيسي (ع) چنين نقل شده است : «... اکنون پيش پدر خود و پدر شما و خداي خود و خداي شما، بالا مي روم».
در همۀ اين مواضع مي بينيم که عيسي (ع) «پدر» بودن الله را تنها براي خود ثابت نکرده است، بلکه براي حواريون و اقوامي که مخاطب او بودند نيز ثابت نموده است. پس بايد «پدر» بودن الله  تنهاي براي عيسي (ع) نباشد، در حاليکه مسيحيان چنين عقيده ندارند، و ايشان خدا را تنها پدر عيسي (ع) ميدانند، با آنکه دليلي بر اين تخصيص از اناجيل ندارند. و اگر کلمۀ «پدر» را در همه اي اين مواضع به معناي مجازي آن بگيريم، اشکالي باقي نمي ماند. يعني «پدر» در همه اي مواضعي که در تورات و انجيل آمده است به معناي رب و پروردگار باشد.
دانشمند شهير اسلامي امام ابن تيميه ميفرمايد: اگر اين کلام (اطلاق پدر بر الله) فرضا از زبان مسيح (ع) ثابت شود، بايد معنائي را مراد گرفت که با اقوال و سخنان ديگر عيسي (ع) موافق باشد، و آن عبارت است ازين مطلب که ايشان «رب» را «پدر» و بندگان را «پسران» مي نامند. چنانچه که در تورات آمده است که خداوند براي يعقوب (ع) گفت: «تو تنها پسر من هستي»، و هکذا در زبور آمده است که خداوند به داود گفت: «تو پسر من و محبوب من هستي»، و همچنين در مواضع زيادي در اناجيل کلمۀ «پدر من و پدر شما» بر خداوند اطلاق شده است، و چنانچه مي بينيم که عيسي (ع)، الله تعالي را پدر مخاطبين خود، و آنان را پسران الله مي خواند.
پس مراد عيسي (ع) از کلمۀ «پدر» مربي مهربان است، چون رحمت و شفقت خداوند به بندگانش بيشتر از شفقت مادر به فرزندش مي باشد، و مراد از کلمۀ «پسر» در کلام عيسي (ع) (و همچنين در تورات و زبور) کسي است که مورد تربيه و مهرباني قرار گرفته باشد، و مسلم است که تربيه و رحمت خداوند بر بندگانش بي پايان مي باشد، بناءً مواضعي که در انجيل ها از الله به کلمۀ «پدر» تعبير شده است، مقصودش «رب» مي باشد، و در مواضعي که «پسر» ذکر شده است، مرادش عيسي (ع) مي باشد که تحت عنايت و پرورش مخصوص الهي قرار گرفته بود(1).
اين چنين مي بينيم ادلۀ که مسيحيان  مي خواهند براساس آن عقيده بنيادين خود را اثبات کنند، ضعيف تر از تار عنکبوت است. و نقل به يقين قرين و همگام عقل است.  انسان بي عقل کجا داند نقل را.
دوم: اقنوم پسر
مراد از اقنوم «پسر»کلمۀ الله تعالي است که به زعم مسيحيان در جسد بشر به صورت مسيح (ع)  ظاهر شد، و عقيده دارند که:
1-	در وجود و قدرت، پسر(عيسي) با پدر (الله) مساوي است.
2-	پدر(الله) عالم را به واسطۀ پسر خود آفريده است.
3-	پسر (عيسي) در صورت بشر به زمين فرود آمد تا کفارۀ گناهي شوند که بشريت از آدم (ع) به ميراث برده اند.
4-	وظيفۀ محاسبه نمودن مردمان در روز قيامت بدوش پسر (عيسي) خواهد بود.
و براي اثبات اين سخنان ياوه به برخي عبارات انجيل استدلال مي‌کنند که دران، مسيح (ع) خود را ابن الله خوانده است.

نقد اين شبهه: 
1-	در جواب اين شبهه بايد خاطر نشان نمود که يگانه دليلي که مسيحيان دراين باره در دست دارند تنها اناجيل مي‌باشد، و ما قبلا حقيقت اناجيل را بيان داشتيم.
2-	پسر بودن کسي همواره معنايش همين است که او از نطفه ای پدر آفريده شده باشد، و اينکه وجود پدر  بر وجود پسر مقدم است. اما مسيحيان مي‌گويند که وجود پسر و پدر هردو يکي است – يعني باهم متحد اند – اگرچه در ظاهر جدا اند، و وجود پدر بر وجود پسر تقدم زماني ندارد. اين دو عقيده ای نصارا موضوعي را که درپي اثبات آن هستند باطل مي سازد.
3-	از مطالعه انجيل‌ها دانسته مي‌شود که لقب «ابن الله» تنها مخصوص عيسي (ع)  نه بوده است، بلکه اطلاق اين لقب بر افراد ديگري نيز شده است. بطور مثال در انجيل متي، فصل 5، فقره 9 چنين ذکر شده است: «خوشا به حال اصلاح کنندگان، زيرا ايشان فرزندان خدا خوانده خواهند شد».
و در انجيل لوقا، فصل 20، فقرۀ 36 چنين ذکر شده است: «زيرا آنها مانند فرشتگان هستند، و ديگر مرگ براي آنها محال است، و چون در رستاخيز شرکت دارند، فرزندان خدا هستند».
ابن تيميه (رح) ميگويد: مسيحيان کلام مسيح و پيامبران پيشين را بر چيزي حمل ميکنند که اصلا به آن دلالتي ندارد، بلکه بر نقيض آنچه دلالت ميکند که مسيحيان از آن فهميده اند. بطور مثال آنها کلام الله، نطق الله، و حکمت الله، و علم الله را «ابن الله» مي نامند، در حاليکه اين يک گونه نامگذاري است که در دين سابقه ندارد، و از احداث و اختراع خود آنها است. پس ايجاد چنين بدعتي، که مراد مسيح از کلمه «پسر»، خداوند است. اين افتراء ديگري بود که بر مسيح (ع) بستند، زيرا کلام او را بر مطلبي حمل نموده اند که هيچ نوع دلالتي بر آن  ندارد.
چون لفظ «پسر» در کتابهاي نصاري بر کسي اطلاق مي شود که تحت عنايت خاص الله تعالي پرورش يافته باشد. موضوع ديگر اينکه مسيحيان براين عقيده اند که لفظ «پسر» در کلام انبياي پيشين، تنها بر مخلوق حادث دلالت دارد، و اطلاق آن تنها بر ناسوت است نه بر لاهوت. در روشني اين تفسير مسيحيان نه يعقوب و نه داود إ را (که در تورات و زبور ايشان به پسران خدا ياد شده اند) ابن الله (پسر حقيقي خدا) مي نامند، و نه هم حواريون که عيسي (ع) براي ايشان گفت: «اگر دعوت مرا بپذيريد، فرزندان خدا خواهيد بود». با وجود اين که عيسي (ع) آنها را به پسران خدا ياد ميکند، هيچ نصراني دربارۀ ايشان به اين عقيده نيست که لاهوت الهي با ناسوت حواريون يکجا شده باشد، بلکه نصاري ، حواريون و همچنين يعقوب و داود ‡ را ناسوت محض مي دانند.
ازين دانسته شد که در تمام مواردي که انجيل ها لفظ «پسر خدا» را بکار برده است، آنجا تنها ناسوت مراد است و بس»(2).
پس معلوم شد که در همۀ اين مواضع فرزندي حقيقي مراد نيست، بلکه در همۀ اين مواضع – به فرض صحتش – «فرزندان خدا» بمعناي بندگان خدا ميباشد، نه آنچه که فهم هاي کج کشيش هاي نصراني از آن استنباط کرده است، و اگر مسيحيان، فرزند بودن مسيح (ع) را در روشني همين ادله ثابت مي کنند، بايد همۀ بشريت را فرزندان خدا ناميد (العياذ بالله).
بشر بودن مسيح (ع)  مسئلۀ نيست که تنها مسلمانان به آن معتقد باشند، بلکه در اناجيل ادلۀ وجود دارد که دلالت صريح بر بشر بودن مسيح (ع) دارد.
بطور مثال در انجيل متي، فصل 8 ، فقره 20 از عيسي (ع) چنين نقل شده است: «عيسي در جواب گفت: روباهان براي خود لانه، و پرندگان براي خود آشيانه دارند، اما پسر انسان (يعني خود مسيح (ع) جاي ندارد که دران بيارامد».
در 